مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 30 آگوست 2002     

من دارم می رم سراغ فصل هفت به بعد چنگ. لطفا فحش ها و تیکه های خود را به آدرس تهران صندوق پستی خونمون اینا ارسال نمایید.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:19 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 30 آگوست 2002     

هیچ برخوردی ناراحتم نمی کنه در حال حاضر. چون آدما هیچ تقصیری ندارن. شرایط محصول اشتباهات خودمه. شاید بزرگترینش اشتباهم تو شناخن موقعیت بوده. هر کار می کنی، هر کار می کنین، بکنین. مراعات منم نکنین که خسته می شین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:18 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 30 آگوست 2002     

ببینم رقص چه ربطی به مچ دست چپ داره؟ چرا من اینهمه رقصیدم حالا مچم درد می کنه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:17 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 30 آگوست 2002     

از صب یه چیزی تایپ کردم که یکی از دراز ترین مطالبی بود که تا حالا تایپ کرده بودم. هی رفتم و اومدم و چند خط بهش اضافه کردم. آخرش همشو سلکت کردم دگمه دیلیت رو زدم. احساس جالبی بود. به همین راحتی نابودش کردم.
حالا این چه مرضی می تونه باشه؟ دوگانگی شخصیت؟ خود آزاری؟ سادیسم؟ مازوخیسم؟ کوبیسم؟ حمالیسم؟ روماتیسم؟ فاشیسم؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:16 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 29 آگوست 2002     

یه شب دیگه غرق شدن تو فراموشی. غرق شدن تو استفاده از همون لحظه. تو معنی Carpe Diem.
دست باعث و بانیش درد نکنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:50 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 28 آگوست 2002     

تا حالا جلد کتاب الکترومغناطیس میدان و امواج، دیوید ک چنگ رو لیس زدین؟ امروز داشتم پشت میز ماست می خوردم که ماسته ریخت رو این کتاب بنده خدا که یه ماه بود ار دست من خلاص بود ولی باز بهش گیر دادم. خلاصه دلم نیومد از ماسته بگذرم. دستمالم دم دستم نبود حالشم نداشتم که ار جام بلند شم نتیجتا زبونمو دراوردم و به طرز جانانه ای کشیدم رو جلد این کتاب. نتیجه ای که گرفتم این بود که جلدش به دلچسبی محتواش نیست!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:01 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 27 آگوست 2002     

یه چیزی. اصولا برقیا و کامپیوتریا ظاهرا چگالیشون تو جامعه در حال حاضر از بقیه رشته ها بیشتره. بلاگستان با تقریب خوبی نمونه جامعه هستش. که اگه درصدمون تو وبلاگستان بیشتر از تو جامعه نباشه کمترم نیست. بخصوص که فکر کنم اقلا هفتاد درصد بلاگرا دانشجو باشن.
حالا مساله اصلی: از این همه بلاگر برقی و کامپیوتری چند نفر هفته دیگه میان شیراز واسه کنفرانس برق؟ پایه هستین یه میتینگ اونجا راه بندازیم؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:29 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 26 آگوست 2002     

وااااای خدا عجب هفته خرتوخریه. می ترسم آخر نصف کارام یادم بره. هرچند اوناییشو که یادمه مجبورم یکی در میون انجام بدم که برسم وگرنه که دیگه هیچی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:22 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 26 آگوست 2002     

یه سری چیز مونده تو دلم که نمی تونم نگم. ولی نباید بگم.
…… خواب دیده که من ……..
….. می گه که …………………………..
……… زنگ زد گفت ………….. بعدا با هم رفتیم ………………… بعدش به این نتیجه رسیدیم که …………….

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 1:00 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 25 آگوست 2002     

از صب رفتم دانشگاه تا ده و نیم شبم با بچه ها بودم.
پدالم بوی پا گرفته بود. قرار شد از این به بعد راننده تو کفشاش بوگیر بذاره بعدم اینکه جای اینکه بیرون ماشین کفشاشو درآره که آخر مسیر کلی دنبالشون بگرده با کفش رانندگی کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:09 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 23 آگوست 2002     

حسابی گیج می زنم. چند روزه که از دست همه قایم شدم. سکوتو ترجیح می دم. شاید کلا دوتا تلفن جواب داده باشم تو تمام این مدت. یه جورایی دوباره خسته شدم از دست جمعیت. یه مرضی هست حتما. دلم برای همه آدمایی که از همشون خبر دارم ولی فقط دو هفته اس ندیدمشون تنگ شده ولی در ضمن حوصله ندارم هیچ کسو ببینم. تو تمام هفته گذشته منتظر یه نفر خاص بودم که زنگ بزنه. فقط زنگ بزنه و وقتی گفتم الو قطع کنه. اونقد که بتونم خودمو گول بزنم می خواسته ببینه زنده ام یا نه. بالاخره زنگ زد و حتی بیشتر از انتطار من با هم صحبت کردیم. ولی کاش اصلا زنگ نمی زد. اونقدر صحبت ابلهانه ای بود که واقعا کاش اصلا زنگ نمی زد. نمی خوام پای تلفن با کسی صحبت کنم. خیلی خوشحال نمی شم از دیدن کسی چون یه چیزی ته دلم می گه ممکنه تا با کسی روبرو بشی بی هیچ دلیلی بزنی زیر گریه. دوباره می رم سراغ آهنگام. ده گیگا بایت آهنگ که واسه جمع کردنشون جون کندم. از هر چیزی Too much love will kill you یا Bohemian rhapsody کوئین با حالم هم فرکانسه. یا Things have chnged باب دیلن. یا I think I’m dumb نیروانا. یه مشت آب نبات جلومه رو میز هر چند دقیقه یکی می خورم یعنی با همون فرکانسی که احساس می کنم باید یه استامینوفن بندازم بالا بعدم همه چراغا رو خاموش کنم برم زیر پتو. به هیچی فکر نکنم و بگیرم بخوابم. تا فردا. که باز فردا روز از نو روزی از نو. یه چیز دیگه هم دم دستم هست که هی باهاش بازی می کنم. تیغ صورت تراشی. حدود دو ساعت طول کشید تا یه کتاب صدو ده صفحه ای رو بخونم. دوساعت به هیچی فکر نکردم جز کتابی که جلوم بود. وقتی تموم شد تنها عکس العملم این بود که از جام پریدم و داد زدم. حالا دیگه حتی همون کتابم ندارم که بخونم. یه آهنگ دیگه می ذارم.
I must have died alone a long time ago
You’re face to face with the man who sold the world
وقتی کرت کوبین با ناله جادوئیش می خونه هیچی نمی شه گفت. هیچ کار نمی شه کرد. فقط باید خودتو بسپاری به آهنگ. وقتی تموم می شه یه چیزی تو اغماق وجودت داد می زنه. میگه از هر چی سکوته متنفره. می گه بازم اون صدا رو می خوام. اون صدا رو وقتی که نعره می زنه:
People cry and people moan
look for dry place to call their home
try to find some place to rest their bones
while the angels and the devils try to make them their own
منم دنبال یه همچین جایی می گردم برام اهمیت نداره که فرشته ها یا اهریمنا چی می گن. اصلا برام اهمیت نداره که هستن یا نه. مگه برای اونا اهمیت داره که من هستم؟ وفتی برای آدمایی که مدام می بینمشون بود و نبود من هیچ اهمیتی نداره برای اونا چه اهمیتی باید داشته باشه. یه آب نبات دیگه می اندازم تو دهنم. این سومی بود تو این چند دقیقه. می ترسم آخرش مرض قند بگیرم. دندونام که اونقدر داغون هست که دیکه شیرینی روشون اثر نذاره. شاید بهتر باشه یه سری آب نبات کدئینه بگیرم. یا مثلا آب نباتازپام. سه ماه از خاطرات قبل از عیدمو خوندم. تو اوج بدبختیام حالم بهتر از حالی بوده که الآن بی هیچ مشکل خاصی دارم. حتی یه ماهه که بهم وحی نشده. خدام منو یادش رفته.
آب نباتام تموم شد ولی هنوز سرم درد می کنه.
I don’t wanna die some times wish I’d never been born at all
…..
So you think you can stone me and spit in my eye
so you think you can love me and leave me to die
راستی وقتی یکی می گه ترمز ماشینم بو می ده فوری فکر می کنی از لنتاشه؟ هیچ وقت فکر کردی ممکنه پدالش بوی پا گرفته باشه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 21 آگوست 2002     

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقتست که بازآیی

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 21 آگوست 2002     

خدا توام عاشقیا! اینم زندگیه واسه ما درست کردی؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 21 آگوست 2002     

اه این enetation پدر منو در اورد. معلوم نیست چه مرگشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:51 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 21 آگوست 2002     

Some dance to remember,
some dance to forget.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:57 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 آگوست 2002     

تا حالا هیچ کدوم از کاخای تهران رفتین؟ می تونین تصور کنین که شاه مملکت تو یکی از این کاخا با پیژامه رفت و آمد می کرده؟ بالاخره موقع استراحت با کت و شلوار که که راه نمی رن. اونم از این پیژامه راه راها. مخصوصا راه راه قرمز. حالا فرض کنین با پیژامه ولو شده روی مبل پای تلویزیون یه سیگار اشنو هم گوشه لبشه. بعد مثلا یه برنامه مزخرف نشون می ده. یعنی از همینا که شیش تا کانال بیست و چار ساعته هفت روز هقته نشون می دن. بعد یهو اعلیحضرت از جاش بلند می شه. تلفونو بر می داره زنگ می زنه جام جم. پیژامه و سیگار اشنو یادتون نره. بعد می گه این پدر سوخته کارگردان این برنامه رو فوری بفرستید ابوی اش را استخراج فرماییم.
صحنه بعدی وقتیه اعلیحضرت نشسته تو یه اتاقی که همش آینه کاریه. پشت یه میزی که همش خاتمه. شصت تا تابلوی رنگ روغن اصل به درودیوار آویزن شدن و یه فرش ابریشم صد متری رو زمین پهنه. اینجا و اونجام مجسمه های برنزی گذاشتن. شاه یه کت و شلواری تنشه که امروز صبح از پاریس براش رسیده و داره با یه خودنویس طلا بازی می کنه. کارگردان بخت برگشته هم با گردن کج نشسته جلوش. شصت تا بادی گاردم اینور اونور وایسادن.
بقیشه هنوز طراحی نکردم. ولی چیزی که مهمه اینه که این شاها موجودات بدبختین با یه زندگی مسخره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:11 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 آگوست 2002     

مشاور وزیر امور خارجه مملکت گفته عوامل زمینه ساز کودتا، پایگاههای روشنفکری، خصوصا لمپن ها بودن. خوب شد به برکت وجود حضرات نوابغ فهمیدیم که لمپن ها هم جزو پایگاههای روشنفکری هستن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:10 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 19 آگوست 2002     

خب مبارکه به سلامتی همین یه مورد رو کم داشتیم.
مشکل اینه که آقایون خودشونم نمی دونن چی به چیه. هم مصدق بد بوده هم قوام السلطنه هم شاه هم آمریکا هم اصلاح طلبا. اصلا انگار آسمون سوراخ شده و حضرات افتادن پایین. اصلا منظور خدا از آیات مربوط به خلقت همین آقایون بوده که گفته: “انی جاعل فی الازض خلیفه” ولی ممکنه تا چند وقت دیگه انقلاب کنن خدا رو هم برکنار کنن و خودشون خدا بشن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:47 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 19 آگوست 2002     

اینهمه داستان نوشتن و فیلم ساختن راجب این امیلی بلانش. چرا هیچ کس یه کلوم حرف راجب اون اوویلوی بدبخت نزد؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:55 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 19 آگوست 2002     

امروز بازم سالگرد همون روز شومیه که هنوز که هنوزه بخش بزرگی از بدبختیای ما از نتایج اونه. روزی که محمدرضا پهلوی (به قول دکتر فاطمی: آن جوان خام هوسباز) دوباره برگشت سر کارش و روز از نو، روزی از نو. روزی که برترین ایرانی قرن بیستم طبق نظر سنجی مجله تایم از ریاست دولت برکنار شد و به دنبالش محاکمه تو دادگاه نظامی و اون افتضاح. از صبح تلویزیون صد تا تحلیل پخش کرده که علت پیروزی کودتا جدایی مصدق از روحانیت بوده. آره منم قبول دارم که دلیلش این بوده ولی برعکس این لاشخورا که می گن مصدق خیانت کرده من و میلیونها ایرانی دیگه می دونیم که خیانت رو اون کاشانی کثافت پست کرده. می دونیم که اون از اولشم سلطنت طلب بوده و مصاحبه های بعد از کودتاشم همینو نشون می ده ولی لاشخورایی که همه جای تاریخو دارن تحریف می کنن می گن یه آزاده واقعی بوده. آره ارواح باباتون. برین این دری وریا رو یه جایی بگین که اقلا چار نفر باور کنن. تاریخ و مردم قضاوتشونو راجب مصدق و کاشانی کردن. حالا شما هر چی می خواین بگین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:23 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002