سهشنبه، 24 دسامبر 2002
آهای حمید! من که هنوز به این سلیمی مشکوکم. ببینم، پارک لاله جای کار خاصیه؟ طرف خیلی وراجی می کرد. روابط عمومی به این وراجی نوبره والا. مرتیکه از سن و سالش خجالت نمی کشید، یه حرفایی می زد که من جلوی شماها روم نمی شه بگم. (البته چقدرم که من اهل رعایت عفت کلامم!!!)
راستی اگه تو اون سایتی رو که اون آقاهه گفت پیدا کردی، به منم بگو. من که پیدا نکردم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 23 دسامبر 2002
بعد از مشخص شدن فرق بین دیود با بیل، حالا نوبت اینه که بفهمم ترانزیستور چه فرقایی با کلنگ داره. در واقع شکلشون که خیلی شبیه بود. فکر کنم باید حسابی حواسم جمع باشه این دوتارو با هم اشتباه نگیرم.
کلا نمی فهمم این الکترونیک منظورش چیه. هرجا که دلشون می خواد با هر تقریبی که عشقشون می کشه، حل می کنن مساله رو. اصلا حالا که اینجوریه، منم دلم می خواد با تقریب خوبی، همه چیزو صفر در بیارم، به کسی چه مربوط؟
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:48 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 22 دسامبر 2002
راستی! دست دوستانی که با اینکه من کاندیدا نشده بودم به من رای دادن درد نکنه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 22 دسامبر 2002
ویــــــــزززززززززززززززز
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:49 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 22 دسامبر 2002
بعضیا پای تلفن یه چیزایی به آدم می گن که بیشتر برازنده خودشونه. یه کاری نکن بهت گیر بدما!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:48 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 22 دسامبر 2002
خب، قبل هر چیزی حلول ماه مبارک دی رو به همه عزیزان تبریک می گم.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 21 دسامبر 2002
وااای، متنفرم از این که ساعتها پشت تلفن بمونم و شماره ای که می گیریم همش بوق اشغال بزنه. نمی دونم مردم ساعتها پای تلفن چی کار می کنن.
در عوض تلفن خودمم بیست و چهار ساعت از ساعات شبانه روز اشغاله.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:28 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 21 دسامبر 2002
انتخابات چقدر چیز مهمیه. مخصوصا در حضور ناظران بیشمار.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:51 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 21 دسامبر 2002
آخ می خوام بدونم این سایت در پیتو کی به خونواده اون مرحوم غالب کرده. اون روزی که اومده بودن دانشکده ما و راجب سایتش حرف می زدن، معلوم بود که هیچکدومشون هیچ اطلاعی در این مورد ندارن، معلومه که شرکت طراح حسابی سواستفاده کرده از این ماجرا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 21 دسامبر 2002
آخ جون این دیگه شاهکاره. این رادیوی بیست و چهار ساعته جدیدی که راه انداختن بستگی به ساعت روز از یه فرکانس پخش می شه. می خواستم ببینم چی می گه. تو اون ساعت طبق جدول از SW 9435 پخش می شدو رادیوی آنالوگ درست حسابی تو خونه ما پیدا نمی شه. دوتا رادیوی دیجیتالم که هستن تو هردوشون SW2 از 9500 شروع می شه. SW1 هم حوالی 7300 تموم می شه. نتیجتا حداقل روزی سه ساعت نمی شه این رادیو رو تو خونه ما گوش کرد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:49 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 20 دسامبر 2002
همچین روضه می خونن انگار ننشون مرده. از غروب تا حالا یه مرتیکه نره خر صداشو گذاشته رو سرشو داره آه و ناله می کنه و صداش تمام کوچه رو برداشته. اصلا کاری به اعتقاداتشون ندارم. از نظر من آزادن هر کاری می خوان بکنن (گرچه اونا همچین حقی در برابر به من نمی دن) ولی دیگه به خدا دارم سردرد می گیرم. دیگه حق ندارن مزاحم من بشن که یه ذره صوابشون بیشتر بشه. چقدر بدم میاد از این آدمای متظاهر نفهم مال مردم خور. به خصوص که همسایه روبرویی ما باشه و فامیل رئیس جمهور سابق.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 20 دسامبر 2002
برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوهها خاموش، دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 6:34 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 19 دسامبر 2002
یادته یه روز تو حیاط منو صدا کردی و منو تو یه دسته از آدما شمردی و گفتی انتطارم اینه که اگه از دست من ناراحت شدین بیاین به خودم بگین؟ حالا منم همین انتظارو دارم، اگه هنوز جزو اون آدما حساب می شم، هر وقت از دست من ناراحت شدی انتظارم اینه که بیای به خودم بگی.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:24 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 19 دسامبر 2002
اصولا مغزم خوب کار می کنه مگه اینکه خلافش ثابت بشه. دیروز درست قبل از امتحان یادم افتاد که کدها رو بلد نیستم. در واقع Ex-3 و BCD رو بلد بودم ولی آیکن رو فقط اسمشو شنیده بودم. بعد از پیمان پرسیدم چیه؟ اونم گفت 2421 خود متمم!!! اگه فکر میکنین از این حرفش بیشتر از شما چیزی فهمیدم طبیعتا اشتباه می کنین. رفتیم سر امتحان و دیدیم، به به دستش درد نکنه، ورداشته سوال داده “یک جمعگر یک بیتی در کد 2421 با تصحیحگر خطا بسازید.” با همون دانش ناقص شروع کردم کد رو ساختم و جمعگرشم تا جای خوبی پیش رفت. ولی یهو احساس کردم که قرار نیست من که هیچی نمی دونم از این کد این سوالو به این راحتی حل کنم. پس دارم اشتباه می کنم. طبیعتا ورقه سفید دادم و اومدم بیرون. بعدا فهمیدم که داشتم درست پیش می رفتم.
بابا یکی بیاد منو از این نبوغ وافر جدا کنه.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:23 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 19 دسامبر 2002
ببینم کسی اخبار گوش نکرده؟ مطمئنین که نگفتن دانشگاها به خاطر برف شدید تا یه هفته تعطیلن؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:21 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 19 دسامبر 2002
قول داده بودم با اولین برفی که تو حیاط بشینه، پرده های اتاقو بعد از تقریبا یه سال کنار بزنم. بالاخره این اتفاق افتاد. اولین چیزی که توجهمو جلب کرد درخت کاجم بود که زیر برفای پارسال تقریبا از ریشه دراومده بود. درست همون وقتایی که من داشتم از ریشه در می اومدم. مجبور شدن کلی از شاخه های پائینیشو ببرن که دوباره بتونن بلندش کنن و بذارنش سر جاش. بعدم با کلی طناب بستنش به در و دیوار. منم یه همچین درمانی رو خودم پیاده کردم. الآن دیگه می تونه روی پای خودش بمونه، ولی دیگه اون درخت قدیمی نیست. جای زخم رو تنش مونده، ولی در هر حال بازم رو پای خودشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:20 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 18 دسامبر 2002
Gone fishing (Chris Rea)
I’m gone fishing
I got me a line
Nothing I do is gonna make the difference
So I’m taking the time
And you ain’t never gonna be happy
Anyhow, anyway
So I’m gone fishing
And I’m going today
I’m gone fishing
Sounds crazy I know
I know nothing about fishing
But just watch me go
And when the time has come
I will look back and see
Peace on the shoreline
That could have been me
You can waste a whole lifetime
Trying to be
What you think is expected of you
But you’ll never be free
May as well go fishing
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:04 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 17 دسامبر 2002
زمستونا خیلی دوست ندارم خیس بشم. نمی شه جای حموم، آدم بره خشکشویی؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:01 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 17 دسامبر 2002
وااای این جمله یادم نمی ره. مجبورم دیگه بنویسمش. چند وقت پیش تو یکی از هفته نامه های مرتبط به انجمن اسلامی (فریاد) یه آیه رو اشتباه نوشته بودن (به عمد یا سهوش کاری ندارم چون صاحب نظر نیستم) بعدش تا مدتها بسیج همش جوابیه می چسبوند به در و دیوار که اینا غلط کردن و از این حرفا. از همش باحال تر جوابیه ع.ق بود. بالاش یه جمله جالب نوشته بود : “آنان که آیات قرآن را به نفع خود تغییر می دهند، در آخرت نشیمنگاهشان از آتش جهنم پر می شود.”!!! واقعا که جواب منطقی و دندان شکنی بود. خیلی دوست دارم بدونم این آقایی که این همه ادعاش می شه چه نسبتی با اون خانوم چادری داره که صبح تا شب دارن با هم چت می کنن.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:10 نوشت.
.............................................................................................