سهشنبه، 14 ژانویه 2003
most people looked at him with terror and fear
but to moscow chicks he was such a lovely dear
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:سهشنبه، 14 ژانویه 2003most people looked at him with terror and fear سهشنبه، 14 ژانویه 2003Ooh Ooh yes I’m the great pretender سهشنبه، 14 ژانویه 2003از مجموعه “یک موجود، دو شخصیت”: سهشنبه، 14 ژانویه 2003بدینوسیله، اینجانب آیدین کبیر، در کمال صحت عقل و سلامت نفس، اعلام می دارم حالم از ریخت ماشین به هم می خوره. ایشالا همشون برن لای جاروبکها و سیم پیچیا گیر کنن، بمیرن. اگه نمی خواستم کنترل خطی بگیرم اصلا می ذاشتمش برای شصت ترم دیگه. مرده شور برده ها. اصلا به من چه؟ می خواد بچرخه، می خواد نچرخه. سهشنبه، 14 ژانویه 2003این امتحان زبان تخصصی بود یا رانندگی؟ [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:15 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003یه ساعت بالای سرم هست. دیشب تو خواب همچین دستمو کوبیدم بهش که وقتی از روی زمین برداشتمش و تکونش دادم، احساس کردم دارم یه ظرف آشو هم می زنم، صبحم که موقع صبحونه کتری داشت به طرف من تیراندازی می کرد که با هوشیاری تمام جاخالی دادم. سهشنبه، 14 ژانویه 2003تا صبح خواب تقویت کننده دیدم، تو خواب خیلی سریع تر مساله ها رو حل می کردم. نه به قبل از امتحان که اصلا عین خیالم نبود. نه به حالا که خوابشو می بینم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:23 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003این موسوی دیگه کیه؟ دیروز رفتم پیشش می گم امتحان فردا (امروز) چه جوریه؟ می گه فردا نیست که، چهاردهم بهمنه. بهش می گم چهارده بهمن ترم دیگه شروع می شه. بردم به زور برنامه امتحانارو نشونش دادم، یهو می گه: ای وای پس باید تا صبح بیدار بشینم سوال طرح کنم!!! اگه اینجوری نشده بود معلوم نبود تکلیف امتحان امروزمون چی می شد. تازه یه چیز دیگه هم دیدم، موسوی و معتمدی با هم رفتن تو اتاق موسوی. در اتاقم بستن. به منم گفتن یه چند دقیقه صبر کن. من هیچی نمی گم، قضاوتش به عهده خودتون. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:22 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003الحق که این عمله های روبروی خونه ما، خیلی عمله می باشند. از صبح تا شب یا خوابن، یا دارن تو کوچه فوتبال بازی می کنن. آخر شب که می شه، تازه کارشون شروع می شه. تا صبح فقط سرو صداشونو باید تحمل کنیم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:21 نوشت.دوشنبه، 13 ژانویه 2003عجب خوابیدما! تمام خستگی الکترونیک از تنم دراومد. تاحالا بعدازظهر اینهمه نخوابیده بودم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:11 نوشت.دوشنبه، 13 ژانویه 2003فعلا که اولیش به خیر گذشت. الآن توپم. اگه بقیه امتحانامم همینجوری باشه، عالیه. البته اگه برادرمون، هوشمند اجازه بدن، فکر کنم بعد از اون گندی که پارسال زدم، ترم خوبی تموم بشه. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:07 نوشت.یکشنبه، 12 ژانویه 2003به قول آقای دلتنگستان، یکی از مسوولیتهای هر انسانی در زندگیش، گوش کردن به موزیک خوبه. از Bob Dylan غافل نشین. یکشنبه، 12 ژانویه 2003هرکی می گه، الکترونیک سخته، واقعا آدم خنگیه. فقط فکر کنم آدم باید یه کم زودتر به فکر خوندنش باشه. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:35 نوشت.یکشنبه، 12 ژانویه 2003از مجموعه “یک موجود، دو شخصیت”: شنبه، 11 ژانویه 2003بالاخره امروز یه تیغ MACH3 رو باز کردم. این یه تیکه پلاستیک و سه تا دونه تیغ، رابطه شون پیچیده تر از اون چیزیه که تو نگاه اول به نظر میاد. الآن می تونم راجبش کنفرانس بدم. اگه گزارش بنویسم از گزارشایی که واسه تقی زاده می نویسم خیلی بهتر در میاد. جدا شاهکاره. تو هرکدوم از تیکه های پلاستیکش می شه نبوغو دید. شنبه، 11 ژانویه 2003تو این یه هفته دارم خوابای عجیب می بینم. همش راجب مدرسه راهنمایی و آدماش. حیاط مدرسه رو دوباره خاکی کردن و سنگریزه ریختن توش. وقتی فوتبال بازی می کنیم صدای زمین از زیر پامون شنیده می شه. آرش ابوترابی خیال می کنه یکی از بزرگان تصوف شده. اون کارگاه پهلوی دفترو تبدیل کرده به یه دخمه. می ره گوشه اش می مونه. حسین شریف لیسانسشو چهار ترمه گرفته، حالا تو خط آزادی سیدخندان، مینی بوس می رونه. سروش دوباره مو دراورده. وااااااای تک تک زوایای اون مدرسه رو می بینم. هنوز داورزنی اون پشتا داره یا باغبونی می کنه یا حیاطو جارو می کنه. منتطره بلکه یکی طرفش پیداش بشه تا بپره بهش و فحشش بده. تو ساختمون، جلوی در ورودی اصلی، سه تا قبر هست. پوریا، سینا، علی. زمین تیم نسیم دیگه نیست. جاش ساختمون ساختن. جمعه، 10 ژانویه 2003اگه کسی بعد از خوندن این سر به بیابون بذاره، کارش خیلی غیرمنطقی نبوده. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:06 نوشت.جمعه، 10 ژانویه 2003یاسمنگولا می گه: بابا! هیچ وقت دوستم نداشتی جمعه، 10 ژانویه 2003– توپم! توپم! جمعه، 10 ژانویه 2003آخه مرتیکه احمق!
| ||||