مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 13 ژانویه 2003     

عجب خوابیدما! تمام خستگی الکترونیک از تنم دراومد. تاحالا بعدازظهر اینهمه نخوابیده بودم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:11 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 13 ژانویه 2003     

فعلا که اولیش به خیر گذشت. الآن توپم. اگه بقیه امتحانامم همینجوری باشه، عالیه. البته اگه برادرمون، هوشمند اجازه بدن، فکر کنم بعد از اون گندی که پارسال زدم، ترم خوبی تموم بشه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:07 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 12 ژانویه 2003     

به قول آقای دلتنگستان، یکی از مسوولیتهای هر انسانی در زندگیش، گوش کردن به موزیک خوبه. از Bob Dylan غافل نشین.
قبلا گفته بودم صداش منو جادو می کنه. این آهنگشو هیچ جوری نمی تونم بیخیال بشم. فعلا اراده همایونی براین قرار گرفته که این آهنگو بذارم رو پس زمینه وبلاگ. اینم متنش.
یه وقت گمراه نشین. به خاطر اون اسمی که هی تکرار می کنه، این آهنگو نداشتم اینجا.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:41 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 12 ژانویه 2003     

هرکی می گه، الکترونیک سخته، واقعا آدم خنگیه. فقط فکر کنم آدم باید یه کم زودتر به فکر خوندنش باشه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:35 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 12 ژانویه 2003     

از مجموعه “یک موجود، دو شخصیت”:
– اگه می خواد بره بزار بره، تو نمی تونی جلوشو بگیری، نه قدرتشو داری، نه حقشو.
: نمی خوام بره. نمی خوام بره. می خوام باشه.
– ننر زبون نفهم!
: من مامانمو می خوام!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:27 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 11 ژانویه 2003     

بالاخره امروز یه تیغ MACH3 رو باز کردم. این یه تیکه پلاستیک و سه تا دونه تیغ، رابطه شون پیچیده تر از اون چیزیه که تو نگاه اول به نظر میاد. الآن می تونم راجبش کنفرانس بدم. اگه گزارش بنویسم از گزارشایی که واسه تقی زاده می نویسم خیلی بهتر در میاد. جدا شاهکاره. تو هرکدوم از تیکه های پلاستیکش می شه نبوغو دید.
اینم برای اطلاع کوسه ها: اون یارویی که ذکرش رفت، به نظرم بعد از رادیو و ترانزیستور، یکی از مهمترین اختراعات بشره.اگه این نبود هنوز باید هرروز صورتمونو زخم می کردیم و بعدشم کلی جوش می زد صورتمون.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:25 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 11 ژانویه 2003     

تو این یه هفته دارم خوابای عجیب می بینم. همش راجب مدرسه راهنمایی و آدماش. حیاط مدرسه رو دوباره خاکی کردن و سنگریزه ریختن توش. وقتی فوتبال بازی می کنیم صدای زمین از زیر پامون شنیده می شه. آرش ابوترابی خیال می کنه یکی از بزرگان تصوف شده. اون کارگاه پهلوی دفترو تبدیل کرده به یه دخمه. می ره گوشه اش می مونه. حسین شریف لیسانسشو چهار ترمه گرفته، حالا تو خط آزادی سیدخندان، مینی بوس می رونه. سروش دوباره مو دراورده. وااااااای تک تک زوایای اون مدرسه رو می بینم. هنوز داورزنی اون پشتا داره یا باغبونی می کنه یا حیاطو جارو می کنه. منتطره بلکه یکی طرفش پیداش بشه تا بپره بهش و فحشش بده. تو ساختمون، جلوی در ورودی اصلی، سه تا قبر هست. پوریا، سینا، علی. زمین تیم نسیم دیگه نیست. جاش ساختمون ساختن.
باید یه روز برم اونجا قبل از اینکه جدی جدی دیوونه بشم. حیاطش اولا سنگریزه بود، آسفالت نبود. سال آخر دیگه آسفالتش کردن. ساختمون درست وسط حیاط بود. یکی از اضلاع حیات همیشه مال ما تیم نسیمیا بود. استادیوم نسیم. داورزنی همیشه درحال فحش دادن بود. تو عالم بچگی ازش می ترسیدیم. ابوترابی معلم ادبیاتمون بود. آدم باحالی بود. کلی خاطره خوب باهاش دارم. دفعه آخری که رفتم اونجا پشت مدرسه رو کامل کنده بودن و می خواستن یه بخش جدید به ساختمون اضافه کنن. ماشینی که احمد خاکزاد ساخته بود و هممون حرکتش تو حیاط مدرسه رو جشن گرفته بودیم تو همون گودال افتاده بود. درب و داغون. لاشه زیردریایی اولیه یه طرف دیگه بود. اون موقعی که مدرسه حتی لوله کشی آب نداشت تو یه تانکر برامون آب میاوردن. بعدا که مدرسه آب دار شد، اون شده بود اسباب بازیمون. می رفتیم توش قایم می شدیم. سه نفر راحت توش جا می شدن.بعدا تبدیل شد به بدنه زیردریایی. گاهی یکی رو می انداختیم توش. درشو قفل می کردیم، اونقدر با سنگ می کوبیدیم بهش تا طرف اون تو از سردرد دیوونه بشه. تو اون مدرسه حتی تفریحمون به آدمیزاد نمی موند.
نمی دونم چرا دارم اینا رو می نویسم. ولی خیلی به فکرشم. دست خودم نیست. چمی دونم، اسمشو بذارین نوستالژی. دلتنگی برای سه تا از بهترین سالای عمرم. برای آدمایی که هفت سال باهاشون زندگی کردم. کاش زودتر سازمان خراب بشه. وابستگی پدر آدمای اون مدرسه ها رو در میاره.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:02 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 10 ژانویه 2003     

اگه کسی بعد از خوندن این سر به بیابون بذاره، کارش خیلی غیرمنطقی نبوده.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:06 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 10 ژانویه 2003     

یاسمنگولا می گه: بابا! هیچ وقت دوستم نداشتی
چون یه بار پا رو دست چپم گذاشتی
باباش می گه: خیلی دوستت می دارم
از این به بعد پا رو دست راستت می ذارم

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:13 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 10 ژانویه 2003     

– توپم! توپم!
: توپی که توپی، منم توپم. چرا بساط مارو بهم می زنی؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 10 ژانویه 2003     

آخه مرتیکه احمق!
دل تو نیاسوده، از گناه الهه ناز بوده؟ جلو دلتو بگیر، به اون بدبخت چه ربطی داره. خودخواه!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:51 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 8 ژانویه 2003     

هی می گم چرا همچینما!!!!
نگو با الویس پریسلی و رابی کریگر و دیوید بووی تو یه روز به دنیا اومدم.

[10 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:14 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 8 ژانویه 2003     

نمی خواستم این عکسو رو کنم. ولی در پاسخ به خیل عظیم مشتاقان، امروز علنی می کنم این عکسو. اون خانومه کلی التماس کرد تا حاضر شدم پهلوش عکس بندازم.
اگه خواستین سه هزار تومن واریز کنین به حسابم، فیششو با فکس برام بفرستین، منم اگه دلم خواست نسخه امضا شده همین عکسو براتون می فرستم.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:07 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 8 ژانویه 2003     

زاده شدم در روزی چون امروز
زندگی کردم در روزهایی چون امروز
و در آخر
خواهم مرد در روزی دیگر، که فکر نمی کنم با این روزا فرق چندانی داشته باشه.
عجب زندگی یکنواختی داریما!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:14 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 8 ژانویه 2003     

بچه ها! حالا من به کسی نمی گم که فرق عطر زنونه و مردونه رو نمی دونین، ولی واسه خودتون بده. پس فردا تو اجتماع می خواین چیکار کنین؟ یکی ندونه خیال می کنه دفعه اولتونه که با عطریات برخورد داشتین.

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:13 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 8 ژانویه 2003     

[tgeik(t)|t=now]=eyedeen*20*365*24*60*60s
TGEIK(f)=fourier{tgeik(t)}=?

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:21 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 7 ژانویه 2003     

ااااه، چقدر آخر ترم دانشکده مزخرف می شه. هیچ کس که تو دانشکده نیست. هیچ خبر خاصی هم نمی شه. واسه یه آزمایش پنج دقیقه ای هم باید دقیقا پنج ساعت تو دانشکده معطل بشی.
راستی پیمان! کجایی؟

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:56 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 7 ژانویه 2003     

امروز یه چیزایی راجب استاد گرانقدر مدارهای الکتریکی و مخابراتی شنیدم، هنوز شاخام دارن رشد می کنن. هر وقت رشدشون متوقف شد خبرتون می کنم. نمی دونم چقدر حقیقت داره، ولی این گامبو آخرین کسی بود که ممکن بود راجبش همچین فکری بکنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:55 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 6 ژانویه 2003     

I hurt easy, I just don’t show it
you can hurt someone and not even know it.

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:58 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 6 ژانویه 2003     

یه مشکل اساسی: فرق common emmiter با common collector چیه؟ یعنی جدی جدی فرقشون فقط تو همون یه دونه مقاومته؟

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:57 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002