سهشنبه، 14 ژانویه 2003
سه تا زخمی که قرار بود همیشه منو یاد اون ماجراها بندازن، هنوز هستن. ولی هرچی نگاهشون می کنم هیچ خاطره ای از اون دوران یادم نمیاد.
[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:14 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:سهشنبه، 14 ژانویه 2003سه تا زخمی که قرار بود همیشه منو یاد اون ماجراها بندازن، هنوز هستن. ولی هرچی نگاهشون می کنم هیچ خاطره ای از اون دوران یادم نمیاد. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:14 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003این سه تا دگمه رو کیبورد حرص منو در میارن حسابی: سهشنبه، 14 ژانویه 2003So I called up the captain سهشنبه، 14 ژانویه 2003no-one here gets out alive! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003این احمدیان با این ریاستش داره منو می کشه. این بیانیه جدیدش دیگه شاهکاره. این همه ساله هرچی دلمون می خواد می چسبونیم به درودیوار، یه کاره اومده نامه داده که این کاغذاتونو تو محل مخصوص بچسبونین وگرنه می دم شهرداری دانشکده پیگیریتون کنه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:10 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003I play my part and you play your game سهشنبه، 14 ژانویه 2003امشب تا صبح پشه کشون داریم. پشه کشووووووونه. جای نیما دارابی خالی! مارمولکه داره می ره تو گوش من، می گه کاریش نداشته باش سنگدل!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003خودخواهی! سهشنبه، 14 ژانویه 2003به قول پیمان: یکی دیگه بنویسم می شه سیزده تا! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:06 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003صحنه قتل رفیقمونو مجسم کنین. دعوتش می کنن به یه مهمونی. تو شرابش سم می ریزن. تا خرخره می خوره ولی نمی میره. بالاخره مجبور می شن با گلوله اون نکبتو بکشن. درست یادم نیست ولی یه جایی نوشته بود جنازه اشو انداختن تو یه رودخونه ای چیزی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:05 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003امشب شب منه. می خوام تا صبح بنویسم. البته بدم نمیاد وسطشم یه کم بخوابم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:04 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003most people looked at him with terror and fear سهشنبه، 14 ژانویه 2003Ooh Ooh yes I’m the great pretender سهشنبه، 14 ژانویه 2003از مجموعه “یک موجود، دو شخصیت”: سهشنبه، 14 ژانویه 2003بدینوسیله، اینجانب آیدین کبیر، در کمال صحت عقل و سلامت نفس، اعلام می دارم حالم از ریخت ماشین به هم می خوره. ایشالا همشون برن لای جاروبکها و سیم پیچیا گیر کنن، بمیرن. اگه نمی خواستم کنترل خطی بگیرم اصلا می ذاشتمش برای شصت ترم دیگه. مرده شور برده ها. اصلا به من چه؟ می خواد بچرخه، می خواد نچرخه. سهشنبه، 14 ژانویه 2003این امتحان زبان تخصصی بود یا رانندگی؟ [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:15 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003یه ساعت بالای سرم هست. دیشب تو خواب همچین دستمو کوبیدم بهش که وقتی از روی زمین برداشتمش و تکونش دادم، احساس کردم دارم یه ظرف آشو هم می زنم، صبحم که موقع صبحونه کتری داشت به طرف من تیراندازی می کرد که با هوشیاری تمام جاخالی دادم. سهشنبه، 14 ژانویه 2003تا صبح خواب تقویت کننده دیدم، تو خواب خیلی سریع تر مساله ها رو حل می کردم. نه به قبل از امتحان که اصلا عین خیالم نبود. نه به حالا که خوابشو می بینم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:23 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003این موسوی دیگه کیه؟ دیروز رفتم پیشش می گم امتحان فردا (امروز) چه جوریه؟ می گه فردا نیست که، چهاردهم بهمنه. بهش می گم چهارده بهمن ترم دیگه شروع می شه. بردم به زور برنامه امتحانارو نشونش دادم، یهو می گه: ای وای پس باید تا صبح بیدار بشینم سوال طرح کنم!!! اگه اینجوری نشده بود معلوم نبود تکلیف امتحان امروزمون چی می شد. تازه یه چیز دیگه هم دیدم، موسوی و معتمدی با هم رفتن تو اتاق موسوی. در اتاقم بستن. به منم گفتن یه چند دقیقه صبر کن. من هیچی نمی گم، قضاوتش به عهده خودتون. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:22 نوشت.سهشنبه، 14 ژانویه 2003الحق که این عمله های روبروی خونه ما، خیلی عمله می باشند. از صبح تا شب یا خوابن، یا دارن تو کوچه فوتبال بازی می کنن. آخر شب که می شه، تازه کارشون شروع می شه. تا صبح فقط سرو صداشونو باید تحمل کنیم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:21 نوشت.
| ||||