مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

پنج‌شنبه، 23 ژانویه 2003     

یه چیز مسخره: اینجا (کتاب معارف) نوشته که یک غزل عاشقانه زیبا، احساس شهوت آدمی را برمی انگیزد!!! فقط می تونم به نویسنده این کتاب یه چیز بگم، اونم احمقه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:59 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 23 ژانویه 2003     

هیچ کس خونه نبود. مجبور شدم برم بیرون یه چیزی بگیرم، بخورم. به این ترتیب به یک مُد جدید پی پردم. به این صورت بود که زوجهای خوشبختی که اومده بودن اونجا، در بهترین مورد قد دختره تا شونه پسره بود. پس به همه توصیه می شه که این مُد جدیدو شدیدا رعایت کنن.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 23 ژانویه 2003     

اگه شانس بیارم، شبنه از شر آخرین معارف عمرم خلاص می شم. از اونم بالاتر از شر آخرین درس عمومی عمرم خلاص می شم. یوهووو دیگه مجبور نیستم خزعبلات بی مصرف حفظ کنم.
فقط یه مشکل کوچیک هست! ممکنه صفر بشم!!! کسی اطلاعاتی داره که می شه معارفو پاس نکرد و ترم آخر بیخیالش شد یا نه؟

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:21 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 23 ژانویه 2003     

دوست عزیز دبیرستانی بدون کمک ما و با کمک لبه کفش و توی آستین و ماشین حساب انتگرال گیر و امداد غیبی، امتحانشو داد. الآن از بیرون جلسه زنگ زد و باهم صحبت کردیم. خدا خودش همه رو به راه راست هدایت کنه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:20 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 22 ژانویه 2003     

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:40 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 22 ژانویه 2003     

دوست عزیز دبیرستانی زنگ زده می گه من فردا امتحان معادلات دارم، وسط امتحان زنگ می زنم بهت، سوالا رو برات می خونم، تو حل کن، بعدش زنگ می زنم جواباشو ازت می گیرم!!!!
خلاصه قرار شده تبدیلای لاپلاسشو من براش حل کنم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:29 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 22 ژانویه 2003     

You don’t have to say you love me، اجرای Lynn Anderson، می خواستم اجرای همزاد خودم (الویس) رو بذارم بیارم ولی به دیجیتالش دسترسی نداشتم. اونو روی DVD دارم که دیگه خیلی دیجیتاله! فعلا وقت منتقل کردنش به کامپیوترو ندارم، ایشالا بعد از امتحانا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:25 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 22 ژانویه 2003     

پرده های اتاق برن کنار! می خوام برفو تماشا کنم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:04 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 22 ژانویه 2003     

تمام وجودم درد می کنه. سرم درد می کنه. دندونم درد می کنه. زانوم درد می کنه. معده ام داره پدرمو در میاره. طرف چپ قفسه سینه ام از صبح درد می کنه (فکر کنم آپاندیس باشه)، کاش فقط همینا بود. دارم می میرم ایشالا…. ولی بگین دفعه بعدی دردشو کمتر کنن.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:59 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 ژانویه 2003     

ببینم! اگه عربا دخترا رو زنده به گور می کردن، پس مرداشون بچه می زائیدن؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:02 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 ژانویه 2003     

یه وقتی از شبانه روز، داخلی. بابام ریش تراش منو برداشته.
– آیدین! این تیغت که کُنده!
: نه بابا کجا کُنده؟
– دِ می گم کُنده دیگه.
: یه جوری می گی انگار خودم تاحالا با اون تیغ اصلاح نکردم!
– پس چی؟
: الآن سه ماهه دارم با همون تیغ اصلاح می کنم!!!
– #$@#%$%@

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:18 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 ژانویه 2003     

بوسه از اون لبا چه حالی داره….

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:56 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 ژانویه 2003     

واقعا که! با وجود تمام بدیهیاتی که می دونم، دیروز یه لحظه فکر کردم محرک دائم ساختم! اونم نه مکانیکی و مغناطیسی، بلکه الکترونیکی!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:55 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 ژانویه 2003     

اخطار: اگه قلبتون ضعیفه، یا خیلی مثبتین نخونین!
گلاب به روتون وضع مزاجیم خرابه، هر دفعه که می رم دستشویی یاد لامصب کاوه می افتم با اون داستانش، یه چیز معرکه ای بود واقعا. سر زنگ نگارش، کامل خوند داستانشو. یارو معلمه قرمز شده بود حسابی، فقط چون می خواست ژست آزادی بیان بگیره هیچی نگفت. موضوعش راجب یه بابایی بود که خیلی دستشویی می رفت، بعد یه مدت خبری نمی شه ازش، بعدا دوستاش تو پزشکی قانونی شناساییش می کنن. جنازه اش یه سطل گلاب به روتون بوده با دوتا چشم روش!!! علاقمندان به رویارویی با کاوه می تونن به دانشکده علوم خودمون مراجعه کنن، البته اگه طرفای دانشگاه پیداش بشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:04 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 ژانویه 2003     

واقعا خدا این سمن رو برای ما نگه داره، اگه نبود، من از کجا جزوه می اوردم که واسه امتحانام بخونم؟ الآن داشتم کاغذامو مرتب می کردم، دیدم سه سری کپی از جزوه سیگنال سمن دارم!!!
اینم برای اونایی که جزوه های منو می شمرن: جزوه سمن هست، جزوه چرکنویس خودمم هست، کتابشم هست. همین دیگه چیز زیادی نیست. کتاب معرفم هست راستی، فقط حیف که جزوه معارف ندارم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:03 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 20 ژانویه 2003     

دوتا امتحان مونده، جفتش تو یه روز. یکیش که سیگناله که انصافا یکی از شیرین ترین درساییه که تاحالا داشتم، اون یکیش معارفه!!! این دیگه از ماشینم بدتره، چون اون اقلا یه ذره منطق توش بود، ولی این دیگه همونم نداره.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:57 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 20 ژانویه 2003     

آیدین کبیر ماستمال می شود!
ببین چقدر از این آزمایشگاه نفرت دارم که من که برای هر گزارش چهارساعت وقت می ذاشتم و هفته بعد حتما تحویلش می دادم، الآن با سه هفته تاخیر، ظرف یه ساعت گزارش طولانی ترین آزمایششو ماستمالی کردم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:56 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 18 ژانویه 2003     

بابا خیلی مملکتمون گل و بلبله!!!!! نیروی انتظامیش جای اینکه جلوی تکثیر کنندگان رو بگیره، به مردم توصیه کرده تو خونه خودشونم با چادر چاقچور راه برن!!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:09 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 18 ژانویه 2003     

یهو یاد اردوی آدربایجان افتادم، اون وقتی که ساعت 1 صبح تو رشت، یا ساعت 3 تو اهر، می گفتیم: “به افتخار آقای راننده که از اون بوقای خوشگلش می زنه!!!” بعدش جو راننده رو می گرفت و دستشو می ذاشت رو بوق. بوقشم از این بوق خرکی حسابیا بود. ما از وسط شهر رد می شدیم و پشت سرمون چراغای شهر بود که روشن می شد، احتمالا فحش و نفرین مردم هم بدرقه راهمون می شد.
یه هفته اردو بود، چهار شبشو تو اتوبوس بودیم، وقتی برگشتیم، یه روز کامل خوابیدم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:35 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 18 ژانویه 2003     

می خواد بچرخه، می خواد نچرخه. به هر حال اگه میان ترما اثر نداشته باشن، فکر کنم بیفتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:34 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002