مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 3 فوریه 2003     

بادبانا رو بکشین!
خیلی روز خسته کننده ای بود، بینهایت خسته کننده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:02 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 2 فوریه 2003     

“همه مشکل همین جاس. نمی شه یه جای قشنگ و آرامش بخش پیدا کرد چون همچین جایی وجود خارجی نداره. می شه تصور کرد که همچین جایی هست، ولی وقتی به اونجا می ری و حواست نیست، یکی یواشکی میاد و درست بغل گوشت می نویسه “دهنت رو…”.یه بار امتحان کن. حتی فکر کنم وقتی بمیرم و ببرنم تو قبرستون و چالم کنن و یه سنگ قبر هم برام درست کنن که روش نوشته “هولدن کالفیلد” و سال تولد و وفاتم رو ذکر کردن، زیرش هم نوشته “دهنت رو…”. درواقع مطمئنم که این طوری می شه.”
– ناتوردشت، جی دی سالینجر

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:12 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 2 فوریه 2003     

می دونین رسوندن یه جنازه از دانشکده تا خونه چقدر سخته؟ وقتی که مجبور باشی سوار تاکسیش کنی، تو تاکسی دوتا آشنا باشن که نباید از جنازه باخبر بشن، تو خونه همه باید فکر کنن به خاطر انتخاب واحد بوده که جنازه مونده رو دستت.
************************
اگه این یارو یه حرف درست حسابی تو عمرش زده باشه همینه:
و دوست
نردبانی است
که نجات از گودال را
پا بر گرده او می توان نهاد.
کاش می تونستم بعد از بیست سال اینجوری به قضیه نگاه کنم.
************************
همتون خوب توجه کنین! می دونین چه کسی در برابر شماست؟ حمال مخصوص حاکم بزرگ، میتی آیدین!!!
************************
I know it’s hard to keep an open heart
when even friends seem out to harm you
but if you could heal a broken heart
wouldn’t time be out to charm you

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:11 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

If I had to lose a mile
If I had to touch feelings
I would lose my soul
The way I do

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:22 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

تلفن اتاقو از پریز کشیدم. اگه کسی کارم داشت، بهتره نداشته باشه، چون من کاری با کسی ندارم.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:10 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

الآن یادم افتاد، مهسا کجا بود امروز؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:52 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

حاضرم شرط ببندم هرکی دیگه بود تاحالا بریده بود. بسه دیگه. مرامی بسه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:51 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

افسوس بر من
گوهر خود را فشاندم
در پای بتهایی که باید می شکستم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:35 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

کاش می فهمیدم دکتر و آفریدون این ترم چه غلطی می کردن که این ریختی ریدن به انتخاب واحد. ااااااااااااااااااه. احمقا!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:34 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 31 ژانویه 2003     

بفرما! می گم حواسم پرته، اینم یه نمونه جدیدش:
برای خودم November rain گذاشتم و دارم حال می کنم. هی به خودم می گم واقعا عجب نبوغی داشته این آهنگسازش، عجب مهارتی داشته اسلش، عجب صدایی داره اکسل، یهو می بینم اکسل داره می گه: Knock, knock, knockin’ on heaven’s door!!!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:08 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 31 ژانویه 2003     

whatever happens, I’ll leave it all to chance
another heartache, another failed romance

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:58 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 31 ژانویه 2003     

خب، اینجا یه کیبورد داریم که از زمان جنگ جهانی (اون موقعی که کنکور داشتم) تا حالا تمیز نشده. علاوه بر شکل ظاهریش که دیگه تقریبا سیاه شده، توش فکر کنم همه چیز پیدا بشه، از بیسکوئیت مادر و چیپس تا مو و شوره سر، البته سس کچاپ و ماست موسیر هم چیزیه که به وفور توش پیدا می شه (می تونم ماستو از رو جلد کتاب چنگ لیس بزنم، ولی دیگه از توی کیبورد نمی تونم!). خلاصه اینکه تنها چیزی که کم داشت خون بود، که اونم بهش اضافه کردم. الآن دیگه کافیه یه آزمایش DNA بده که معلوم بشه، مال من بوده. ولی خودمم موندم که چه جوری این همه خون به در و دیوار پاشیده! چون با پراکندگی نسبتا بالایی همه جاش لکه های خون دیده می شه. حوصله ندارم پاکش کنم، بیخیال.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:57 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 30 ژانویه 2003     

قضیه ویلسون: اگر p عددی اول باشد، آنگاه حاصلضرب اعداد طبیعی از 1 تا p-1، بعلاوه 1، مضربی از p خواهد بود.
کسی می تونه اثباتش کنه؟ از همون اول تو نظریه اعداد گیر می کردم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:53 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 30 ژانویه 2003     

درد من بنگری به ستاره می رسی
من همان میخکم که شکسته ام بسی

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:38 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 29 ژانویه 2003     

جقدر زندگی بدون تلفن سخته، درود بر همه مخابراتیای عالم!
چقدر زندگی بدون برق سخته، درود بر همه قدرتیای عالم!
چقدر زندگی بدون لوازم الکترونیکی سخته، درود بر همه الکترونیکیای عالم!
چقدر زندگی بدون سیستمای کنترلی سخته، درود بر همه کنترلیای عالم!
اصلا کلا درود بر همه برقیای عالم!
And no-one else matters!

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:08 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 29 ژانویه 2003     

telefone ghat shode…….laptope baba…… kheili darepite…… tele khodamo mikham…… komaaak

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:10 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 28 ژانویه 2003     

Talk to me softly
There’s something in your eyes
Don’t hang your head in sorrow
And please don’t cry
I know how you feel inside I’ve
I’ve been there before
Somethin’s changin’ inside you
And don’t you know

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:05 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 28 ژانویه 2003     

نگفتم وضع حافطه ام خرابه؟ یادم رفته بود وبلاگ دارم!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:04 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 26 ژانویه 2003     

وضعم، برای خودم حسابی نگران کننده اس. حافظه ام، یکی از چیزایی که همیشه بهش نازیدم، بدجوری داره گیج می زنه تازگیا. یهو می بینی یه چیزی رو به فاصله دو روز، سه بار از یکی می پرسم. یا مثلا یه جکی رو که پریروز شنیدم، وقتی دوباره می شنوم خیال می کن جدیده، کلی بهش می خندم. خاک به سرم شد. فردا پس فرداس که عکسمو بزنن تو روزنامه، بگن نامبرده که دارای اختلال حواس نیز می باشد، گم و گور شده خبر مرگش. هرکی ازش خبر داره بره بمیره!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 26 ژانویه 2003     

Can anybody find me, somebody to love?

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:48 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002