مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 7 فوریه 2003     

حسادت، حس مسخره ایه. آدمو به هیچ جا نمی رسونه، چه خوب، چه بد.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:40 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 7 فوریه 2003     

روشنک برام ایمیل فرستاده. آآآآخ جون. از بس که من تنبلی کردم بالاخره اون سکوتو شکست. روشنک یه فامیل دوره که تو خونواده بی در و پیکر ما، نزدیک حساب می شه. خیلی نزدیک. با وجود اینکه هفت سال اختلاف سن داریم، ولی وقتی بچه بودم همیشه به عنوان یه هم بازی خوب برام تعریف شده بود، حالام یه دوست خوب. شاید بشه گفت بعد از بابام دومین کسی بود که باعث می شد من به برق علاقه مند بشم. الآن دیگه داره تز دکترای Optoelectronics اش رو می نویسه و به لطف برادر انقلابی احمقمون (بن لادن) نزدیک دو ساله که ندیدمش. چون کافیه که از آمریکا خارج بشه تا برادر ضدانقلاب احمق ترمون (دبلیو بوش) دیگه راهش نده. خیلی دلم براش تنگ شده. کلا از جنگ متنفرم، به هر دلیلی که می خواد باشه. به هز حال امیدوارم زودتر از دست این احمقا خلاص بشیم. بازم ممنون روشی جان.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:19 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 فوریه 2003     

مامان و بابام رانندگی منو قبول ندارن، منم در عوض رانندگی اونا رو قبول ندارم. مساله اینه که اونا زورشون بیشتره.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 فوریه 2003     

the old man then prepares
to die regretfully
that old man here is me

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:31 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 فوریه 2003     

تقصیر خودمه! از اول نباید بهشون رو می دادم. حالا دیگه همش می خوان سوارم بشن. اشیا رو می گم. به نظر من اشیا حس دارن، یا حداقل دل دارن. نمونه اش اون ساعتم بود که تا یه ساعت جدید گرفتم، از کار افتاد. حالام نوبت کامپیوترم شده، از اون هفته که صحبت عوض کردن سیستمو شروع کردم، تا حالا همش قاطی می کنه، حالیش نیست این جوری منو بدبخت می کنه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:30 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 6 فوریه 2003     

یا من عوض شدم و خودم نفهمیدم، یا بقیه عوض شدن! به هر حال تو این دو روزه، با حرفایی که به نظر خودم خیلی عادی بودن، سه نفر( که اتفاقا خیلی هم نزدیک حساب می شن) رو به شدت عصبانی کردم از دست خودم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:29 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 5 فوریه 2003     

And please remember that I never lied
And please remember
how I felt inside now honey
You gotta make it your own way
But you’ll be alright now sugar
You’ll feel better tomorrow
Come the morning light now baby

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:40 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 4 فوریه 2003     

من که دیگه عقلم قد نمی ده. یه نفر هست که…. بیخیال هزاران نفر هست اصلا، به من چه!
فقط می دونم الآن مغزم درست کار نمی کنه، اگه دودکش اینهمه قلیون کشیده بود، دیگه مغزش کار نمی کرد، چه برسه به من!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:24 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 3 فوریه 2003     

ساعتی…..

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:12 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 3 فوریه 2003     

بادبانا رو بکشین!
خیلی روز خسته کننده ای بود، بینهایت خسته کننده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:02 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 2 فوریه 2003     

“همه مشکل همین جاس. نمی شه یه جای قشنگ و آرامش بخش پیدا کرد چون همچین جایی وجود خارجی نداره. می شه تصور کرد که همچین جایی هست، ولی وقتی به اونجا می ری و حواست نیست، یکی یواشکی میاد و درست بغل گوشت می نویسه “دهنت رو…”.یه بار امتحان کن. حتی فکر کنم وقتی بمیرم و ببرنم تو قبرستون و چالم کنن و یه سنگ قبر هم برام درست کنن که روش نوشته “هولدن کالفیلد” و سال تولد و وفاتم رو ذکر کردن، زیرش هم نوشته “دهنت رو…”. درواقع مطمئنم که این طوری می شه.”
– ناتوردشت، جی دی سالینجر

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:12 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 2 فوریه 2003     

می دونین رسوندن یه جنازه از دانشکده تا خونه چقدر سخته؟ وقتی که مجبور باشی سوار تاکسیش کنی، تو تاکسی دوتا آشنا باشن که نباید از جنازه باخبر بشن، تو خونه همه باید فکر کنن به خاطر انتخاب واحد بوده که جنازه مونده رو دستت.
************************
اگه این یارو یه حرف درست حسابی تو عمرش زده باشه همینه:
و دوست
نردبانی است
که نجات از گودال را
پا بر گرده او می توان نهاد.
کاش می تونستم بعد از بیست سال اینجوری به قضیه نگاه کنم.
************************
همتون خوب توجه کنین! می دونین چه کسی در برابر شماست؟ حمال مخصوص حاکم بزرگ، میتی آیدین!!!
************************
I know it’s hard to keep an open heart
when even friends seem out to harm you
but if you could heal a broken heart
wouldn’t time be out to charm you

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:11 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

If I had to lose a mile
If I had to touch feelings
I would lose my soul
The way I do

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:22 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

تلفن اتاقو از پریز کشیدم. اگه کسی کارم داشت، بهتره نداشته باشه، چون من کاری با کسی ندارم.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:10 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

الآن یادم افتاد، مهسا کجا بود امروز؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:52 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

حاضرم شرط ببندم هرکی دیگه بود تاحالا بریده بود. بسه دیگه. مرامی بسه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:51 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

افسوس بر من
گوهر خود را فشاندم
در پای بتهایی که باید می شکستم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:35 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 فوریه 2003     

کاش می فهمیدم دکتر و آفریدون این ترم چه غلطی می کردن که این ریختی ریدن به انتخاب واحد. ااااااااااااااااااه. احمقا!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:34 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 31 ژانویه 2003     

بفرما! می گم حواسم پرته، اینم یه نمونه جدیدش:
برای خودم November rain گذاشتم و دارم حال می کنم. هی به خودم می گم واقعا عجب نبوغی داشته این آهنگسازش، عجب مهارتی داشته اسلش، عجب صدایی داره اکسل، یهو می بینم اکسل داره می گه: Knock, knock, knockin’ on heaven’s door!!!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:08 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 31 ژانویه 2003     

whatever happens, I’ll leave it all to chance
another heartache, another failed romance

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:58 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002