دوشنبه، 24 فوریه 2003
میوه فقط نارنگی
توالت فقط فرنگی
جیگر! چقدر ملنگی
وای وای وای، در برم
تا نخوردم اردنگی!!!
****
آدم خوبه لوطی باشه
تیکه باید سوتی باشه
“نفس” توی قوطی باشه
وای وای وای، در برم
طرف می خواد منو بکنه تو قوطی!!!
****
آیدین چقدر الاغه
عوضش تو چقدر خوبی
– آره خودمم همین نظرو دارم
وای وای وای، چه تفاهمی
میای باهم تیریپ بذاریم؟!!!
****
قال حمید: کسی به فکر خل ها نیست
دیگه هیچ کس به فکر هم نوع نیست
آآآآآآآآه، خل های جهان متحد شوید.
****
خل اگر ما نشود تنهایست
خل اگر ما نشود خویشتنست
****
یاد یه ضرب المثلی افتادم
همون که وقتی با دائیم بشینم
مادربزرگم بهمون می گه
گویشش مشهدیه
“مست! بجی که دیوونه اومد!”
بجی یعنی در برو
****
آاااااه، جورابهایم بو می دهند
جورابهایم سوراخند
مگر جوراب سوراخ هم بو می دهد؟
به قول مامانم، جوراب سوراخ، جوراب مهندسیه
احتمالا اگه هم سوراخ باشه هم بو بده
دیگه جوراب دکتری می شه
****
دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگه، تنگه
ولی جدا برای کی؟
مگه من کسی رو دارم؟ چمیدونم برای کی!
لابد برای خودم
****
گیو می اِ ویسپر
اند گیو می اِ سای
گیو می اِ کیس بیفور یو
تل می گودبای
****
پاشو کاسه کوزه تو جمع کن
خرس گنده نامهربون دیوونه!
حالا من دو دقیقه حواسم پرت شد
تو باید همه جا رو به گند بکشی؟
****
آآآآآآه مادر
قنداقم کجاست
همه جا را گند زده ام
با افکارم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:25 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 24 فوریه 2003
هر کی می گه، باید انتظار شنیدنم داشته باشه. طبق قانون بقای گفت و شنود، هرکی می شنوه، این حق براش محفوظه که جواب بده. ولی من از این به بعد تاجایی که بتونم از حقم استفاده نمی کنم، سعی هم می کنم چیزی نگم که کسی مجبور به استفاده از حقش بشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:30 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 24 فوریه 2003
نیما! خدا لعنتت کنه! تو عمرم فکر نمی کردم یه همچین شرووری رو تایپ کنم. آخه این یاره دیگه آخرشه. حالا این یکی رو داشته باش، ببین زم جون چی گفته:
محمدعلی زم از مسئولان خواست تا سومین جمعه محرم هر سال (سالروز ازدواج حضرت علی و فاطمه زهرا) را به نام روز عشقو محبت نامگذاری کنند. تا جوانان نیازی به گرامی داشتن مدل غربی این روز (ولنتاین) نداشته باشند. وی افزود: ولنتاین اسلامی راه می اندازیم تا ارزش دوستی و خانواده پایدار گردد!
اولا: تاریخ قمری همینجوریشم پرت و پلاس، چه برسه به اینکه بخوای سومین جمعه ماه محرم هر سال رو پیدا کنی!!!
دوما: این یارو انگار جدی جدی می خواد رئیس جمهور بشه.
سوما: ما که بخیل نیستیم، بذار برگزار بشه، بلکه این دفعه یه شاخه گل اقلا رسید به ما!!!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:29 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 24 فوریه 2003
آهای سمن و هما!
تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی.
بهای این اشغال گری رو با خونتون خواهید پرداخت. من بالاخره شما رو می اندازم بیرون و جای خودم رو از شما پس می گیرم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:28 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 فوریه 2003
حوصله درس خوندن ندارم. ابریشمیان گفته می خواد فردا کوئیز بگیره ازمون. می دونم که احتمال همچین چیزی، از یک در میلیون هم کمتره، ولی می ترسم همون یک بار، فردا باشه!!! به هر حال حوصله خوندنشو ندارم.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:51 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 فوریه 2003
سیما! یه چیزی برات نوشتم که بعدا، وقتی که وقتش بشه می دم به خودت که بخونیش. با همه اینا این دفعه امیدوارم هیچ وقت، وقتش نشه. فقط نوشتمش که بعدا یه مدرکی داشته باشم که بگم این قضیه رو پیش بینی کردم. یکی از معدود دفعاتیه که دعا می کنم پیش بینیم غلط از آب در بیاد.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 فوریه 2003
Don’t get up gentlemen
I’m only passing through
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:48 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 فوریه 2003
پاورچین امشبو دیدین؟ همیشه همینجوری بوده. درست دست می ذارن رو نقطه ضعف ما. باحالیش اینه که بعدشم ادعا می کنن خیلی از ما احساساتی تر و دل رحم ترن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:47 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 فوریه 2003
What I’ve felt what I’ve known
never shined through in what I’ve shown
Never be, Never see
won’t see what might have been
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 فوریه 2003
امروز آسمونم مثل من دلش گرفته بود. رفتم نشستم تو حیاط. منتظر شدم بغضش بترکه که منم همراهیش کنم. ولی اون ابله خیال کرد داغم، اونقدر فوت کرد که تبدیل شدم به یه قندیل. به من چه؟! خودش یه همراه درست و حسابی رو از دست داد!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:45 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 فوریه 2003
من می گم حموم سالی دو دفعه کافیه، یه دفعه نزدیکای عید، یه دفعه دیگه هم اوایل پاییز. البته به شرطی که حسش باشه. ولی خودم می گه آدم باید هر سه روز یه بار بره حموم. اینجوری می شه که من روزدرمیون می رم حموم. (اگه می خواین بدونین این نتیجه چه جوری بدست اومده، فرمول مقاومت معادل دوتا مقاومت موازی (در اینجا مقاومت در برابر کثیفی) رو یادتون بیارین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:44 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 فوریه 2003
Day after day,
Our love turns gray,
Like the skin on a dying man.
And night after night,
We pretend it’s all right,
But I have grown older,
And you have grown colder,
And nothing is very much fun, anymore.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 فوریه 2003
من اون آدم بده تو قصه هام. همه اینو می دونن به جر خودم. چون هر قدرم که منفی باشم، نسبت به خودم مثبتم. هر قدرم ناچیز باشم، نسبت به خودم یک می شم، خدا می شم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 فوریه 2003
Mother, do you think she’s good enough,
For me?
Mother, do you think she’s dangerous,
To me?
Mother will she tear your little boy apart?
Ooooowaa Mother, will she break my heart?
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:41 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 22 فوریه 2003
من که چیزی نمی خوام، اونقدر خواسته هام کمه که اصلا به حساب نمیاد. هیچ روزی هم از روز قبل بیشتر نیست. ولی نمی دونم چرا بازم عالم و آدم خساستشون تو براورده کردن اینا گل می کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:40 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 20 فوریه 2003
I’m a-thinkin’ and a-wond’rin’ all the way down the road
I once loved a woman, a child I’m told
I give her my heart but she wanted my soul
But don’t think twice, it’s all right
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:00 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 19 فوریه 2003
بعد از دو هفته کار با لپ تاپ، اولین چیزی که به چشم می خوره، تحدب صفحه مانیتورته!!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:07 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 19 فوریه 2003
آخ جون کامپیوترم بالاخره درست شد. دست اصغر درد نکنه. واقعا که آخر مرامه. فقط حیف که گاهی وقتا یه کارایی می کنه که ارزش مرامشو از بین می بره.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:06 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 19 فوریه 2003
ديشب: خستگي+ تب+ سردرد+ يه مشت مسكن= خواب راس ساعت هشت و نيم!!!
حدود دو سالي مي شد كه قبل از ساعت دوازده نخوابيده بودم، تجربه جالبي بود!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 6:27 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 19 فوریه 2003
مكانيك؟ خاكسفورد؟ سر تا ته جاده چالوس اينقدر منو خسته نكرده بود كه ديروز خسته شدم. يه ترم ديگه بايد اين راهو برم و بيام!!!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 6:26 نوشت.
.............................................................................................