مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 3 مارس 2003     

برو! ولی زیر پاتو نگاه کن، مواظب باش داری منو لگد می کنی!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 3 مارس 2003     

خلقت جهان اگر تصادفی نباشد ناشی از یک اندیشه پلید است.
(برتراند راسل – چرا مسیحی نیستم)

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:02 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 3 مارس 2003     

من دقیقا دو ماه دیگه رو می بینم، حتی با دقت خوبی بیشتر از چهار ماه دیگه. مگر اینکه واقعا یه نفر خیلی عاقل باشه. یا اینکه یه نفر دیگه خیلی غیر عادی عمل کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:48 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 2 مارس 2003     

خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این
لطفها کردی بتا تخفیف زحمت می کنم

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:58 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 2 مارس 2003     

می تونی ساعت دوازده شب سی دی doors رو بذاری و شروع کنی به گوش کردن. می تونی شیش دفعه light my fire گوش کنی. می تونی دوازده باز The end گوش کنی. می تونی همین طور که می خونه شروع کنی برای خودت هرچی دلت می خواد بنویسی. می تونی هفت تا کاغد کلاسورو سیاه کنی، بعد همشونو ریز ریز کنی و از پنجره بریزی جلوی کلاغا. می تونی یه لحظه یاد کلاسای فردا صبحت بیفتی و یه لبخند تلخ بزنی، می تونی تمام مدت فکرای مزخرف مثل خوره ذهنتو بخوره بعد تو دلت قهقهه بزنی چون بقیه نباید بیدار بشن. می تونی به گذشته ات فکر کنی یا به آخر عاقبتت. فرقی نمی کنه چون جفتش چیز بیخودیه. می تونی با جیم موریسون بخونی
take it easy baby
take it as it comes
specialize in having fun
می تونی همش مدام بگی everybody loves my baby یا مثلا I’ve been down so goddamn long. می تونی نصف این زمانو به عکس جیم که رو دیوار اتاقته خیره بشی و به این فکر کنی که چقدر لذت برده از مرگش، توی وان حموم. اگه اون لخته های خون روی آب نبودن که دیگه معرکه می شد. یا مثلا می تونی به اون دوست دختر عوضیش فکر کنی که شب آخر دیده حال این بده، ولی ولش کرده و گرفته خوابیده. و خود احمقشم دو سه سال بعد O.D زده و مرده. می تونی به دوستایی فکر کنی که بعد از مردنش تا جایی که تونستن به بهانه های مختلف پول بی صاحبشو بالا کشیدن. می تونی به پولش فکر کنی که بالاخره به پدرومادری رسید که وصیت کرده بود حتی یه قرونم بهشون نرسه. همونایی که حتی تا حالا سر قبر پسرشون نرفتن. می تونی به اون دکتری فکر کنی که به یه الکلی دوایی داد که روش نوشته “در صورت استفاده با الکل خطر مرگ دارد”. می تونی بعدش به آدمی فکر کنی که قرصاشو جای آب با الکل می خورد. می تونی همه این کارا رو بکنی و بعد یه نگاه به ساعت بندازی و ببینی ساعت شیش صبحه و تو تمام شب رو بیدار بودی، فقط به خاطر اینکه حاضر نشدی یه مسکن حسابی بخوری و بگیری بخوابی. چون می خوای اون وقتی که لازم شد، ده تاش کافی باشه که تورو تا ابد بخوابونه. چون…

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 3:59 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 مارس 2003     

کاش رفته بودیم رای داده بودیم. …. بر شورای شهری که مهنوش معتمدی آذری عضوش باشه. (تو جای خالی هر آشغالی دلتون خواست بذارین)

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:55 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 1 مارس 2003     

نصیحت گوی رندان را که با حکم قضا جنگ است
دلش بس تنگ می بینم مگر ساغر نمی گیرد

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:10 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 فوریه 2003     

جانوسپا!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:48 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 فوریه 2003     

Oh, sister! am I not, a brother to you?

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:25 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 فوریه 2003     

این قضیه تب، از کجا ایجاد می شه؟ یعنی زد و خورد خونین گلبولای سفید و میکروبا، اینهمه اصطکاک ایجاد می کنه؟

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:24 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 فوریه 2003     

If he brings you happiness
Then I wish you both the best
It’s your happiness
That matters most of all
But if he ever breaks your heart
If the teardrops ever start
I’ll be there
Before the next teardrop falls

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 فوریه 2003     

به قول همشهری محترممون که براش جک ساختن: “من توانایی ندارم!!”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:22 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 فوریه 2003     

اینو یادم رفت بگم: کافیه عکس یه قلعه انگلیسی رو ببینم تا دیوونه بشم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:21 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 26 فوریه 2003     

چند سال پیش که از حال و هوای اساطیر یونانی بیرون اومدم، رفتم سراغ طبقه اشراف انگلیس. شیفته اش بودم، هنوزم هستم. هیچ وقت بدم نمی اومده که یه لردی باشم تو زمان ویکتوریا! حتی بدم نمیاد که روی Scone بشینم و تاج امپراطوری بریتانیا رو بذارن روی سرم، بعدشم عصامو بدن دستم، اونوقت من بقیه خانواده سلطنتی با یه کالسکه سلطنتی از کلیسای وست مینستر تا کاخ ویندسور، از بین جمعیت عبور می کنیم. چه کنم که چندان امکان پذیر نیست!!!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:04 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 26 فوریه 2003     

خیلی لذت بخشه که وسط “آن دو” سعی کنی بشینی، ولی صندلی زیرت نباشه و طبیعتا ولو بشی کف رستوران.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:03 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 26 فوریه 2003     

صبح داشتم فکر می کردم اگه یه بلایی سرم بیاد و بیفتم گوشه بیمارستان، دوروبریا چه عکس العملی نشون می دن، خب هنوزم نفهمیدم!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:02 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 فوریه 2003     

Oh, sister, when I come to knock on your door,
Don’t turn away, you’ll create sorrow.
Time is an ocean but it ends at the shore
You may not see me tomorrow.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:10 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 فوریه 2003     

اوه اوه. معتمدی کاندیدای شورای شهر شده. ببین دیگه چه خرتوخریه. تو ائتلاف نمی دونم چی چی، شرکت کرده. یه عکس دسته جمعی هم انداختن که معتمدی با چادر نشسته تو عکس! تازه اسمشم نوشته: دکتر مهنوش معتمدی آذری!!! تو لیستشون یه مشتم مهندس بود، اگه معتمدی دکتر بشه، لابد مهندساشون در حقیقت سیکل دارن!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:09 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 فوریه 2003     

تا اون سر دنیا رفتیم، پیت حلبی درست کردیم و برگشتیم. من جدا نمی دونم آخه این شروورا کی ممکنه به درد آدم بخوره. به من چه که یه کانال ساز چه جور موجودیه. تازه اگرم یه وقت لازم بشه، این همه دم و دستگاه رو از کجا باید گیر بیارم که بخوام یه وجب کانال درست کنم؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:08 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 فوریه 2003     

هاها، فکرشو بکنین یه موقعی حمید کلی آدم حسابی بوده واسه خودش. حمید خان! پدرش بسوزه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:07 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002