پنجشنبه، 13 مارس 2003
من که هرچی امروز گشتم یه دختری پیدا نکردم که خوشگل و خوش تیپ باشه و پولدارم باشه، خونه و ماشین و جهیزیه مکفی داشته باشه و مهریه هم نخواد و دنبال منم بگرده!!!
[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:پنجشنبه، 13 مارس 2003من که هرچی امروز گشتم یه دختری پیدا نکردم که خوشگل و خوش تیپ باشه و پولدارم باشه، خونه و ماشین و جهیزیه مکفی داشته باشه و مهریه هم نخواد و دنبال منم بگرده!!! [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.پنجشنبه، 13 مارس 2003به به بساط آقایون و خانوما راه افتاد اینجا! طرف با سیستم فلان میلیونی ماشینش تا دیروز modern talking و DJ bobo گوش می کرده حالا واسه من “عمه بابایم کجاست” گذاشته!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:22 نوشت.پنجشنبه، 13 مارس 2003یه بلندگوی شونصد گیگاواتی گذاشتن رو دیوار، پای پنجره ما و دارن از طریقش عزاداری می کنن. منم این طرف پرده، دارم با یه هدفون درپیت نیروانا گوش می کنم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:21 نوشت.پنجشنبه، 13 مارس 2003مشکل خطوط تلفن اینه که پهنای باندشون چهار کیلو هرتز بیشتر نیست. برای همین امواجی که موقع صحبت رودررو، از طرفت به تو منتقل می شه، نمی تونن از این طریق منتقل بشن. برای همین پای تلفن نمی تونی بفهمی طرفت راجب تو چی فکر می کنه، ولی رودررو، اینو حس می کنی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:20 نوشت.چهارشنبه، 12 مارس 2003ستون سمت راست کلا محتواش به هم ریخت، ممکنه به چشم نیاد ولی عوض شده. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:59 نوشت.چهارشنبه، 12 مارس 2003به عنوان اولین اقدام، منی که رو نمک غذا می ریختم، نمک رو حذف کردم از برنامه غذاییم. می گن نمک کلی اثر داره تو وزن آدم! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:58 نوشت.چهارشنبه، 12 مارس 2003دوتا کشف نسبتا جدید من: Uriah heep و Jethro tull. واقعا تحسین برانگیزن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:41 نوشت.چهارشنبه، 12 مارس 2003به نظر میاد از پارسال، سالها گذشته. درواقع خیلی بیشتر از یه سال بزرگ شدم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:22 نوشت.چهارشنبه، 12 مارس 2003 حفاظت شده:[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 7:02 نوشت.سهشنبه، 11 مارس 2003ولی خودمونیما، بعد از اون قضایای پریروز الآن احساس می کنم واقعا فضای نفس کشیدن توی اتاق خیلی بیشتر شده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:26 نوشت.سهشنبه، 11 مارس 2003می دونستم چاق شدم، ولی واقعا فکر نمی کردم به چشم بیاد!! بالاخره هشت کیلو شوخی نیست که! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.سهشنبه، 11 مارس 2003برای من نوشته: اشکال دنیا این است که جاهل ها مطمئن هستند و دانایان مردد. دوشنبه، 10 مارس 2003هرگونه تلاش از سوی من برای درک شرایط موجود که در آن گرفتار آمده ام به شکست خواهد انجامید. زیرا ابزار شناخت در این مورد ده درصد تجربه است و نود درصد حدس و گمان. هرچند که معمولا حدسهای خوبی می زنم، اما اعتراف می کنم که شرایط موجود را هرگز پیش بینی نمی کردم. در انتها نیز لازم می دانم بار دیگر بر نقش قانون مورفی تاکید کنم. دوشنبه، 10 مارس 2003…. متلاشی شدن دوستی … دوشنبه، 10 مارس 2003خوبیش اینه که از این به بعد باید ریخت کریه معتمدی رو تو تلویزیون هم تحمل کنیم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:35 نوشت.دوشنبه، 10 مارس 2003…. یک بار کشیش نیکانور تخته نرد آورد تا کنار درخت بلوط بنشیند و با او بازی کند ولی خوزه آرکادیو بوئندیا قبول نکرد و گفت که هرگز بازی ای را که هردو حریف برسر قوانین آن موافق باشند قبول ندارد. پدر روحانی نیکانور که هرگز دربازه بازی تخته نرد چنین چیزی به فکرش نرسیده بود دیگر موفق نشد دست به بازی تخته نرد بزند. چنان از هوش و حضور دهن خوزه آرکادیو بوئندیا حیرت کرده بود که از او پرسید چطور شده او را به تنه درخت بسته اند. دوشنبه، 10 مارس 2003فرض کنین یک ساعت و نیم تو آزمایشگاه عرق ریخته باشین، بعد یهو ببینین اون پیچ لعنتی روی اسیلوسکوپ رو تا ته نچرخوندین و همه عددایی که بدست اوردین، مزخرفی بیش نیست. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:05 نوشت.یکشنبه، 9 مارس 2003I’m runnin’ out of patience یکشنبه، 9 مارس 2003این احمق واسه آزمایشگاه دستور داده که مشخصه ها رو با pspice بکشیم. حالا یه شبه من چه جوری یاد بگیرم آخه این یه کارو؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.یکشنبه، 9 مارس 2003فرض کنین دو هفته دماغ محترمتون گرفته باشه و هیچ بویی حس نکرده باشین. حالا همین امروز باز شده و دوباره از نعمت بویایی برخوردار شدین. حالا فرض کنین همون اول صبح پهلوی یه بابایی بشینین که صبح یه شیشه گلاب رو خودش خالی کرده. چه حالی بهتون دست می ده؟ [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:11 نوشت.
| ||||