سهشنبه، 20 می 2003
ترکیب ستون سمت راست به هم ریخت، لینک ها به روز شدند، موسیقی عوض شد، صفحه موسیقی هم باید تکمیل بشه.
گیتاری که آخر موزیک جدید هست، شاید به نظرم قشنگ ترینی باشه که شنیدم، با حال روز فعلیم هم جوره.
NIRVANA – The man who sold the world
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:04 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 20 می 2003
تو فقط دعا کن، این دفعه خودم باید همه چیزو میزون کنم…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:49 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 20 می 2003
امتحان خوب بود، به جز اینکه برای یه تکنیک سه خطی اسمبلی که بلد نبودم، یه الگوریتم نبوغ آمیز طراحی کردم که دو صفحه برنامه شد، همش نگران بودم این همه کد که من دارم می نویسم، از 4 کیلوبایت Code memory که 8051 زبون بسته داره، بیشتر بشه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:48 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 20 می 2003
احمدیان می گه: این مدولاتور Narrowband FM هستش که با روش آرمسترانگ تبدیلش می کنیم به Wideband، امید می گه: مگه آرمسترانگ همونی نبود که ماه رو کشف کرد؟! باید تصحیح بشه، آرمسترانگ همونی بود که وجود ماه رو به صورت عملی اثبات کرد!
یارو تو کارگاه می گه: این استیلن و اکسیژنو باز می کنین و شعله رو روشن می کنین، حالا اکسیژن که زیاد بشه، اول شعله خنثی کننده داریم، بعد شعله اکسید کننده که فرقشون تو صداشونه، شعله اکسید کننده، صدای اکسیژن می ده!!! باید گوشمو تقویت کنم، چون به نظرم صدای اکسیژن با صدای بقیه گازها هیچ فرقی نداشت!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:47 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 19 می 2003
دوتا شمع رو میز روشن کرده بود و زل زده بود به شعله اشون. صدای ضبط همسایه بغلی می اومد که داشت به یه موزیک واقعا رمانتیک گوش می کرد. همزمان با شمع، اونم اشک می ریخت. همچنان صدای موسیقی رو می شنید. بلند شد، شمع ها رو کرد تو گوشاش، بعد مثل آدم گرفت خوابید!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:03 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 19 می 2003
Now I can’t sing a love song, like the way its meant to be
Well, I guess I’m not that good anymore
But baby, thats just me…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 19 می 2003
داشتم عکسای سفر شیراز رو می دیدم، عجب کنفرانس علمی دانشجویی ای رفته بودیم! از عکسا می فهمم که اگه حالم خوب بود چقدر خوش می گذشته بهم. همونطور که به بقیه خوش گذشت.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:06 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 19 می 2003
دارم کم کم به استعداد خودم تو درسای دیجیتال ایمان میارم!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:05 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 19 می 2003
وقتی تازه هیجده سالم شده بود، خودمو خیلی بزرگ می دونستم، برای مسولیت های اون موقع بزرگ هم بودم، ولی حالا که بیست سالگی هم داره تموم می شه، می بینم که خیلی کوچیکم، برای تصمیمایی که برای خودم گرفتم….
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:39 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 19 می 2003
یکی به این من احمق بگه: اگه گرمت شده و عرق کردی نباید پنجره رو باز کنی و بلوزتو در بیاری و بگیری بخوابی، وگرنه وقتی از خواب بیدار می شی هیچ تضمینی نیست که کمردرد و ریبوزوم و پلاتی پوس نگرفته باشی، تازه باید خیلی شانس بیاری که کاروتیدت ورم نکنه! (کیف کردین چه همه اطلاعات پزشکی دارم؟!)
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:38 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 18 می 2003
احساسم اینه که تو یه حیاط قدیمی وایستادم، از همونایی که یه حوض وسطشه و چهارتا باغچه قرینه، چهار طرفش. دستامو باز کردم و دارم با سرعت دور خودم می چرخم. یهو زیر پام خالی می شه و می افتم و انگار از خواب می پرم.
اه، لعنت به این خونه های قدیمی که همیشه حیاطش نشست می کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:44 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 18 می 2003
مساله اینه که مساله به این راحتیا نیست، فکر می کردم می تونم گذشته رو فراموش کنم، یا حداقل اثرش رو آینده اونقدر کم هست که بشه راحت بیخیالش شد، درحالیکه اینجوری نیست. تموم شده ولی روی مسیر جدیدم اثر داره. بازم می شه حلش کرد ولی انرژی بیشتری می خواد، و حسابگری بیشتر…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:04 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 18 می 2003
واااای خدا من که گیج شدم، این 8051 چرا اینهمه پایه داره؟ این اسمبلی چرا مثل آدم، دوتا حلقه درست حسابی نداره؟ همه کارشو باید با jump راه بندازه!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 18 می 2003
بشکنه این دست که نمک نداره! هیچ می دونی چقدر جون کندم تا تونستم پیدات کنم؟ اصلا تو که می دونستی من می خوام بخوابم، چرا خودت زودتر زنگ نزدی؟ عیب نداره، شماها همتون همین جوری هستین!!!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:45 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 17 می 2003
آخ جون سردرد نازنینم، امشبم مهمونمه. از وقتی تو چهار سالگی با کله روی سنگای خیابون ولو شدم تا الآن، اقلا ماهی یه بار محل برخورد درد می گیره. اگه فاصله اش زیاد بشه دلم براش تنگ می شه.
پرستار! اینا رو نمی نویسم که حساسیت تورو تحریک کنم، بیشتر برای اینه که خودم یادم باشه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 17 می 2003
داشتم تو یه سایتی که یه سری عکس قدیمی از مدرسه عزیزمون داشت می گشتم، یهو به این نتیجه رسیدم که اون آقاهه که اون ردیف پایین نشسته رو با تقریب خوبی می شناسم! (رو خود عکس کلیک کنین که بزرگشو ببینین).

[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:17 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 17 می 2003
روز جهانی مخابرات رو به همه مخابراتی های گرامی و سایر غیر مخابراتی هایی که با این بزرگواران نشست و برخاست دارند، تبریک می گم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:15 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 16 می 2003
وااای، این حرفاش خیلی سنگین بود.
“آدم یه وقتایی از زندگی ناامید می شه، می ره سراغ موسیقی و دخانیات و جادو و این حرفا، چیزایی که به مرگ نزدیکش کنن، بعد از یه مدت از مرگ ناامید می شه، حالا تکلیف چیه؟”
جدی تکلیف چیه؟
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:21 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 16 می 2003
قضیه رو می شه به این تشبیه کرد:
برای گذروندن سردرد بعد از مستی، یه ذره مشروب می خورن که درواقع بی حسشون می کنه تا وقتی که اون حالت برطرف بشه، ولی اون اونقدر خورد که دوباره مست شد، شاید بدتر از بار قبل…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:06 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 15 می 2003
چقدر خوبه که دخترا از پسرا خواستگاری نمی کنن، وگرنه باید در روز اقلا به صدتاشون جواب منفی می دادم!
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:53 نوشت.
.............................................................................................