یکشنبه، 25 می 2003
تا حالا اینقدر با پررویی امتحان نداده بودم، دیگه آخرش کار به جایی رسیده بود که یارو مراقبه می گفت: “تقلب می کنین عیب نداره، اقلا بشینین سر جاتون تقلب کنین!”
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:یکشنبه، 25 می 2003تا حالا اینقدر با پررویی امتحان نداده بودم، دیگه آخرش کار به جایی رسیده بود که یارو مراقبه می گفت: “تقلب می کنین عیب نداره، اقلا بشینین سر جاتون تقلب کنین!” [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.شنبه، 24 می 2003Yes, I’m movin’, Yes I’m movin’ جمعه، 23 می 2003رفته بودیم مسجد برای ختم. مراسمش برای من بیشتر خنده داره تا گریه دار. این مسجدش که یه تلویزیون TFT و دوتا دوربین گذاشته بود، همش حضار رو نشون می داد. با این صندلیا هم که کم کم مسجدا شبیه کلیسا می شن. سروصداهای قسمت زنونه خیلی جالبه، خوب دوست دارم ببینم چه خبره! از یه چیزی مطمئنم، یا دختر دار نمی شم، یا یه جوری تربیتش می کنم که اینجوری زاری نکنه برام! بازم برای بار صدم می گم، منو بسوزونین، نوحه و گریه و زاری هم راه نندازین، فقط دوتا آهنگ پخش کنین، Bohemian Rhapsody و Knocking on heaven’s door. بعدشم برین خونه سر کار و زندگیتون، هر کی هم گریه کنه خره!!! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:30 نوشت.جمعه، 23 می 2003فکر کنم آپاندیسم دیشب تو خواب ترکیده، چون از صبح دیگه درد نمی کنه!!! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:29 نوشت.پنجشنبه، 22 می 2003اینجام درد می کنه. با جای عمل بابام مقایسه کردیم، نتیجه گرفتیم که آپاندیسه، حالا قراره شب که خوابیدم، یهو اساسا درد بگیره و بعدشم بترکه! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.چهارشنبه، 21 می 2003 حفاظت شده:[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.چهارشنبه، 21 می 2003یه نفر دیگه به آدمای اون دنیا اضافه شد، به شرطی که اصلا اون دنیایی وجود داشته باشه… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:49 نوشت.چهارشنبه، 21 می 2003فکر کنم دیگه کم کم دارم یه موجی واقعی می شم، تا چند وقت دیگه وقتی می رم سلمونی باید بگم دورشو کوتاه کن وسطشم تِی بکش! [5 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:13 نوشت.چهارشنبه، 21 می 2003دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم سهشنبه، 20 می 2003ترکیب ستون سمت راست به هم ریخت، لینک ها به روز شدند، موسیقی عوض شد، صفحه موسیقی هم باید تکمیل بشه. سهشنبه، 20 می 2003تو فقط دعا کن، این دفعه خودم باید همه چیزو میزون کنم… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:49 نوشت.سهشنبه، 20 می 2003امتحان خوب بود، به جز اینکه برای یه تکنیک سه خطی اسمبلی که بلد نبودم، یه الگوریتم نبوغ آمیز طراحی کردم که دو صفحه برنامه شد، همش نگران بودم این همه کد که من دارم می نویسم، از 4 کیلوبایت Code memory که 8051 زبون بسته داره، بیشتر بشه! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:48 نوشت.سهشنبه، 20 می 2003احمدیان می گه: این مدولاتور Narrowband FM هستش که با روش آرمسترانگ تبدیلش می کنیم به Wideband، امید می گه: مگه آرمسترانگ همونی نبود که ماه رو کشف کرد؟! باید تصحیح بشه، آرمسترانگ همونی بود که وجود ماه رو به صورت عملی اثبات کرد! دوشنبه، 19 می 2003دوتا شمع رو میز روشن کرده بود و زل زده بود به شعله اشون. صدای ضبط همسایه بغلی می اومد که داشت به یه موزیک واقعا رمانتیک گوش می کرد. همزمان با شمع، اونم اشک می ریخت. همچنان صدای موسیقی رو می شنید. بلند شد، شمع ها رو کرد تو گوشاش، بعد مثل آدم گرفت خوابید! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:03 نوشت.دوشنبه، 19 می 2003Now I can’t sing a love song, like the way its meant to be دوشنبه، 19 می 2003داشتم عکسای سفر شیراز رو می دیدم، عجب کنفرانس علمی دانشجویی ای رفته بودیم! از عکسا می فهمم که اگه حالم خوب بود چقدر خوش می گذشته بهم. همونطور که به بقیه خوش گذشت. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:06 نوشت.دوشنبه، 19 می 2003دارم کم کم به استعداد خودم تو درسای دیجیتال ایمان میارم!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:05 نوشت.دوشنبه، 19 می 2003وقتی تازه هیجده سالم شده بود، خودمو خیلی بزرگ می دونستم، برای مسولیت های اون موقع بزرگ هم بودم، ولی حالا که بیست سالگی هم داره تموم می شه، می بینم که خیلی کوچیکم، برای تصمیمایی که برای خودم گرفتم…. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:39 نوشت.دوشنبه، 19 می 2003یکی به این من احمق بگه: اگه گرمت شده و عرق کردی نباید پنجره رو باز کنی و بلوزتو در بیاری و بگیری بخوابی، وگرنه وقتی از خواب بیدار می شی هیچ تضمینی نیست که کمردرد و ریبوزوم و پلاتی پوس نگرفته باشی، تازه باید خیلی شانس بیاری که کاروتیدت ورم نکنه! (کیف کردین چه همه اطلاعات پزشکی دارم؟!) [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:38 نوشت.یکشنبه، 18 می 2003احساسم اینه که تو یه حیاط قدیمی وایستادم، از همونایی که یه حوض وسطشه و چهارتا باغچه قرینه، چهار طرفش. دستامو باز کردم و دارم با سرعت دور خودم می چرخم. یهو زیر پام خالی می شه و می افتم و انگار از خواب می پرم.
| ||||