مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

یکشنبه، 18 می 2003     

مساله اینه که مساله به این راحتیا نیست، فکر می کردم می تونم گذشته رو فراموش کنم، یا حداقل اثرش رو آینده اونقدر کم هست که بشه راحت بیخیالش شد، درحالیکه اینجوری نیست. تموم شده ولی روی مسیر جدیدم اثر داره. بازم می شه حلش کرد ولی انرژی بیشتری می خواد، و حسابگری بیشتر…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:04 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 می 2003     

واااای خدا من که گیج شدم، این 8051 چرا اینهمه پایه داره؟ این اسمبلی چرا مثل آدم، دوتا حلقه درست حسابی نداره؟ همه کارشو باید با jump راه بندازه!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 می 2003     

بشکنه این دست که نمک نداره! هیچ می دونی چقدر جون کندم تا تونستم پیدات کنم؟ اصلا تو که می دونستی من می خوام بخوابم، چرا خودت زودتر زنگ نزدی؟ عیب نداره، شماها همتون همین جوری هستین!!!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:45 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 می 2003     

آخ جون سردرد نازنینم، امشبم مهمونمه. از وقتی تو چهار سالگی با کله روی سنگای خیابون ولو شدم تا الآن، اقلا ماهی یه بار محل برخورد درد می گیره. اگه فاصله اش زیاد بشه دلم براش تنگ می شه.
پرستار! اینا رو نمی نویسم که حساسیت تورو تحریک کنم، بیشتر برای اینه که خودم یادم باشه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:46 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 می 2003     

داشتم تو یه سایتی که یه سری عکس قدیمی از مدرسه عزیزمون داشت می گشتم، یهو به این نتیجه رسیدم که اون آقاهه که اون ردیف پایین نشسته رو با تقریب خوبی می شناسم! (رو خود عکس کلیک کنین که بزرگشو ببینین).

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:17 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 می 2003     

روز جهانی مخابرات رو به همه مخابراتی های گرامی و سایر غیر مخابراتی هایی که با این بزرگواران نشست و برخاست دارند، تبریک می گم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:15 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 می 2003     

وااای، این حرفاش خیلی سنگین بود.
“آدم یه وقتایی از زندگی ناامید می شه، می ره سراغ موسیقی و دخانیات و جادو و این حرفا، چیزایی که به مرگ نزدیکش کنن، بعد از یه مدت از مرگ ناامید می شه، حالا تکلیف چیه؟”
جدی تکلیف چیه؟

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:21 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 می 2003     

قضیه رو می شه به این تشبیه کرد:
برای گذروندن سردرد بعد از مستی، یه ذره مشروب می خورن که درواقع بی حسشون می کنه تا وقتی که اون حالت برطرف بشه، ولی اون اونقدر خورد که دوباره مست شد، شاید بدتر از بار قبل…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:06 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 می 2003     

چقدر خوبه که دخترا از پسرا خواستگاری نمی کنن، وگرنه باید در روز اقلا به صدتاشون جواب منفی می دادم!

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:53 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 می 2003     

“تاریکی باز برگشت. و ما فکر کردیم هرچه باید اتفاق می افتاد اتفاق افتاده است و مادربزرگ گفت:
– حالا به آخرش رسیدیم، باید حرف قدیمی ها را قبول کرد.
قضیه کاملا برعکس بود، زمین یکی از چرخش های روزانه اش را به آخر رسانده بود. شب شده بود و همه چیز، تازه شروع شده بود.”
(کمدی های کیهانی – ایتالو کالوینو)

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:09 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 14 می 2003     

تموم عمرش دنبال دختری می گشت که از همه نظر عین خودش فکر کنه، حواسش نبود که همچین دختری، پسر از آب در میاد.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 14 می 2003     

کارت زرده ی کتاب کتابخونه رو برداشتم که ببینم کی باید کتابو پس بدم، می بینم یه ننری ورداشته توش جلوی اسم من دری وری نوشته! خیلی خوشحال می شم که بفهمم کی بوده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:25 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 14 می 2003     

موهامو خیس کردم و بعد ولشون کردم تا خود به خود خشک بشه. خودتون حساب کنین ببینین یه مشت موی بلند خشک و زبر فرفری، وقتی اینجوری به امون خدا ول بشن، به چه ریختی در میان. به نظر خودم که خیلی قشنگ شده، ولی نمی دونم چرا وقتی تو پارکینگ همسایه ها منو دیدن یهو زدن زیر خنده! واقعا که! چه مردم ندید بدیدی پیدا می شن!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:44 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 14 می 2003     

I’m not like them
But I can pretend
The sun is gone
But I have a light
The day is done
But I’m having fun

I think I’m dumb
Or maybe just happy
Think I’m just happy
My heart is broke
But I have some glue
Help me inhale
And mend it with you
We’ll float around
And hang out on clouds
Then we’ll come down
And I have a hangover…Have a hangover

Skin the sun
Fall asleep
Wish away
The soul is cheap
Lesson learned
Wish me luck
Soothe the burn
Wake me up

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:15 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 می 2003     

If I had to lose a mile
If I had to touch feelings
I would lose my soul
The way I do…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:29 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 می 2003     

فکر نمی کنم اگه با گاوآهن اعصابمو شخم می زدم از این بدتر می شد. وضعیت بروبچ که به اندازه کافی فکر رو مشغول می کنه، یه امتحان عظیم دارم که از همین الآن شروع کنم، تا موقع امتحان حتی نمی رسم جزوه رو ورق بزنم، حسابی خسته ام. یه قضیه ای رو که اتفاقا روش حساب باز کرده بودم، فکر کنم از بیخ گند زدم رفته. همه اینا تو مغزت دور بزنه و تو با یه ماشین بدون بنزین تو ترافیک گیر کرده باشی که یهو یه الاغی عین اجل معلق از پشت بکوبه بهت. اصلا نمی دونم چرا اینا رو دارم اینجا می نویسم. فقط می دونم که الآن اصلا تعادل ندارم، اگه دستم برسه اقلا یه لیتر ویسکی رو یه ضرب می خورم، حیف که نمی رسه. می دونم که هیچی نشده، می دونم که نباید غر بزنم. نمی تونم، من رسما دارم کم میارم.
بگو که خراب نکردم، بگو…

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:28 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 می 2003     

هاه! احساسم اینه که بازم خراب کردم….

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 می 2003     

وااااای امان از همسایه نااهل! همش یه هفته اس که اسباب کشی کردن، پسره الاغ، یه باند گنده گذاشته اونور دیواری که اینورش میز منه، روزی دویست و پنجاه بار “نازی جون” گوش می کنه، حالا حواس آدمو پرت می کنه، به درک، اقلا یه چیزی گوش نمی کنه که ارزش گوش کردن داشته باشه، همین روزا یه سلکشن حسابی راک درست می کنم، با صدای بلند براش پخش می کنم تا بفهمه موسیقی به چی می گن!!!

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:01 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 می 2003     

از الکترونیک نفرت دارم، یکی از علوم غیر دقیقه است که خودشو بین علوم دقیقه جا زده!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:00 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 می 2003     

از لثه هام مثل خر، خون میاد. (البته من تاحالا ندیدم از خر چه جوری خون میاد، ولی ترجیح می دم این قضیه رو به همون تشبیه کنم!). چیز جدیدی نیست، ولی امشب خیلی شدید شده.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:24 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002