جمعه، 30 می 2003
“فرانک ها اول آلمانی بودند، چون غذایشان عبارت بود از کلم شور و کالباس پیه خوک، که یک پارچ آبجو هم رویش سر می کشیدند، اما بعد بعضی از آنها یواش یواش شروع کردند به خوردن قورباغه و حلزون و خرچنگ. و در نتیجه یواش یواش فرانسوی شدند. ولی این قضیه در آن زمان به این سادگی معلوم نمی شد، چون قبلا قومی به اسم فرانسوی وجود نداشت که آلمانی های قورباغه خور که تغییر هویت می دادند، بدانند حالا دارند چه می شوند. بعد که خوب تغییر هویت دادند، دیدند که فرانسوی شده اند!”
چنین کنند بزرگان (شارلمانی) – ویل کاپی / نجف دریابندری
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:06 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 30 می 2003
بازم در محضر دائیم:
همه چیزای خوب درون آدمه. وقتی خوشحالی، وقتی فکرت بازه، وقتی احساس راحتی می کنی، به خاطر اینه که به درونت توجه کردی، وقتی ناراحتی پیش میاد به خاطر عوامل بیرونیه. حتی خدا درونیه.
بعدش یه چیزایی راجب “7 states of consciousness” گفت، راستش درست متوجه نشدم، ولی چیز خوبی به نطر می رسید، و مطمئنا آرامش بخش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:32 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 30 می 2003
این کارلسون خیلی حرص می ده منو. مرتیکه کتاب مخابرات نوشته، ولی معلومه که دنبال نوبل ادبیات بوده!
بخشی از پاراگراف آغازین کتاب فوق الذکر:
در شبی گیسو فروهشته به دامن، که بادهای نویز آلود از جانب مشرق وزان بود، نجیب زاده ای که همانا سیگنالی بود با دامنه طیف مثبت، (که حتی اگر در نقاطی این دامنه منفی می شد، با اضافه نمودن صدوهشتاد درجه به فاز، آن را مثبت می کرد)، سوار بر اسب سفید تیزرو خود که کاریری با فرکانس بالا بود، از قلعه اجدادی (آنتنی زیبا و اصیل) جدا گردید و به سوی سرنوشت روان شد. باری، نجیب زاده قصه ما هرگز نمی دانست که قرار است به زودی عاشق دختر چوپانی شود که فیلتری پایین گذر بود که نه تنها پهنای باند 3dB، که پهنای باند -10dB وی نیز با نجیب زاده، کوچکترین همپوشی ای نداشت. دختر چوپان هرگز نمی توانست خود را به فرکانس نجیب زاده برساند، ولی نجیب زاده که عشق چشمانش را کور کرده بود و در همه جهات منتشر می شد، ناامید نگردید، و تصمیم گرفت خود را دمدوله کند. ولی کاش مساله به همین جا ختم می شد، دخترک فیلتر RC ساده ای بود، با اعوجاج بسیار…
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:26 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 28 می 2003
در محضر دائیم:
آیدین! دوتا element هست که همیشه مزاحم progress بشریت بوده، چسبیدن به آرزوها و عصبانیت.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 28 می 2003
فقط می دونم اصلا سعی نمی کنم الآن تصمیم بگیرم، چون فعلا مرغ من فقط یه پا داره. شایدم کمتر!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:52 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 27 می 2003
هیچ وقت از آدمایی که تکلیفشون با خودشون معلوم نیست، خوشم نیومده. الآن از خودم نفرت دارم. می شنوی آیدین؟ حالمو بهم می زنی.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:10 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 27 می 2003
می دونی تو ساعت اوج ترافیک، تو همت، با سرعت 150 رانندگی کردن یعنی چی؟ خودم ترسیده بودم، ولی راستش اون موقع چندان فرقی هم به حالم نمی کرد.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:29 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 26 می 2003
فرض کن بخوای پسر دایی سه ساله ات رو سرگرم کنی، ببریش سراغ فیلما که یه کارتون براش انتخاب کنی، نوار کارلوس سانتانا رو نشون بده و بگه “سانتانا رو بذار”!
بزرگ بشه چی می شه!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:07 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 26 می 2003
I’d like for you and I to go romancing
Say the word your wish is my command.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:24 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 25 می 2003
یه آقایی هست که خیال می کنه چون من با دختر همکلاسیم شوخی می کنم و می گم و می خندم و اونم خودشو چسبونده به من و اونجا هست، پس اونم حق داره همون حرفایی که من می زنم رو بزنه و حتی درک ناقصش تو روابط اجتماعی، بهش این حق رو می ده که سطح حرفاش رو از این هم جلوتر ببره. بعد هم که بهش یه جوری حالی می کنی که رفتارش درست نیست، شاکی می شه که شماها نمی فهمین!!!
پ.ن. نمی دونم نوشتن این حرفا اینجا درسته یا نه، به هر حال اون آدمیه که همه کسایی که تو دانشگاه منو می شناسن اونم می شناسن. به طرز وحشتناکی دیدش به روابط اجتماعی بخصوص با جنس مخالف با استانداردهای مورد قبول بقیه آدما فرق داره و در کمال اعتماد به نفس، معتقده که ما همه اشتباه می کنیم و اون درست رفتار می کنه! نتیجه اش اینه که بینهایت اسم روش گذاشته شده و تقریبا هیچ کس حوصله اشو نداره!
[
11 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 25 می 2003
طرف سر کلاس میدان و امواج، از ابریشمیان می پرسه: فرق ولتاژ لحظه ای با ولتاژی که ولتمتر نشون می ده چیه؟!!! من اگه جای ابریشمیان بودم، می انداختمش!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:55 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 25 می 2003
تا حالا اینقدر با پررویی امتحان نداده بودم، دیگه آخرش کار به جایی رسیده بود که یارو مراقبه می گفت: “تقلب می کنین عیب نداره، اقلا بشینین سر جاتون تقلب کنین!”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 24 می 2003
Yes, I’m movin’, Yes I’m movin’
get ready for the big time
Tap dancing on a land mine
Yes I’m movin’, Yes I’m movin’…
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:04 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 23 می 2003
رفته بودیم مسجد برای ختم. مراسمش برای من بیشتر خنده داره تا گریه دار. این مسجدش که یه تلویزیون TFT و دوتا دوربین گذاشته بود، همش حضار رو نشون می داد. با این صندلیا هم که کم کم مسجدا شبیه کلیسا می شن. سروصداهای قسمت زنونه خیلی جالبه، خوب دوست دارم ببینم چه خبره! از یه چیزی مطمئنم، یا دختر دار نمی شم، یا یه جوری تربیتش می کنم که اینجوری زاری نکنه برام! بازم برای بار صدم می گم، منو بسوزونین، نوحه و گریه و زاری هم راه نندازین، فقط دوتا آهنگ پخش کنین، Bohemian Rhapsody و Knocking on heaven’s door. بعدشم برین خونه سر کار و زندگیتون، هر کی هم گریه کنه خره!!!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:30 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 23 می 2003
فکر کنم آپاندیسم دیشب تو خواب ترکیده، چون از صبح دیگه درد نمی کنه!!!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:29 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 22 می 2003
اینجام درد می کنه. با جای عمل بابام مقایسه کردیم، نتیجه گرفتیم که آپاندیسه، حالا قراره شب که خوابیدم، یهو اساسا درد بگیره و بعدشم بترکه!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 21 می 2003
حفاظت شده:
[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.]
اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 21 می 2003
یه نفر دیگه به آدمای اون دنیا اضافه شد، به شرطی که اصلا اون دنیایی وجود داشته باشه…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:49 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 21 می 2003
فکر کنم دیگه کم کم دارم یه موجی واقعی می شم، تا چند وقت دیگه وقتی می رم سلمونی باید بگم دورشو کوتاه کن وسطشم تِی بکش!
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:13 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 21 می 2003
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
واندر این کار دل خویش به دریا فکنم…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:35 نوشت.
.............................................................................................