مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 6 ژوئن 2003     

هاها، خوشم میاد که این گوگل خیلی چیز می فهمه. یارو سرچ کرده “یادداشتهای آدم پرمدعا”، از اینجا سر درآورده. ببین چه خبره که دیگه گوگلم منو شناخته!!!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:09 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 6 ژوئن 2003     

یارو داشت نقش جهودای آدمخوار تو سینما رو بررسی می کرد. چنان با حرص از وودی آلن حرف می زد که آدم خیال می کرد پدر کشتگی شخصی داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:10 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 6 ژوئن 2003     

هه هه، اینا به تقویت کننده قدرت کلاس B می گن USH-KULL!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:09 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 6 ژوئن 2003     

فصل امتحانا که می رسه، دماغم می گیره و همش عطسه می کنم، تمایلم به خواب زیاد می شه، شیرینی جات هم زیاد می خورم. نتیجتا این که همزمان، سرما می خورم، تسه تسه نیشم می زنه و دیابت می گیرم!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:19 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 5 ژوئن 2003     

همینم مونده بود که تو اون وضعیت، اونم بدون کارت ماشین و گواهینامه پلیس بهم گیر بده. خیلی به خیر گذشت…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:56 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 5 ژوئن 2003     

اینم از موسیقی جدید. خوبیش اینه که نه می دونم خواننده اش کیه، نه اسم خود آهنگو می دونم!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:18 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 5 ژوئن 2003     

درخت کاجم! قبلا خیلی راجبش گفتم. از یکی دوهفته پیش دیگه هیچ طنابی بهش وصل نیست و اون چوبی هم که زیرش زده بودن که بهش تکیه کنه، حالا افتاده، ولی درخته سر پا مونده. فقط متکی به خودش. ولی احتمالا یه ذره از مواجه شدن با زمستون بعدی نگرانه.
پ.ن. الآن رفتم پشت پنجره که دوباره نگاهش کنم، یه چیزی دیدم که همیشه می دونستم اونجاس ولی هیچ وقت چیزی نبود که فکرمو مشغول کنه، یه نوشته ایه که با اسپری رو دیوار حیاط نوشتن، از سیزده سال پیش که ما اینجاییم، تاحالا رو اون دیوار مونده. عجب روزگاریه ها!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:38 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 4 ژوئن 2003     

قانون بقای اُسکُل می گه: اُسکُل به وجود نمیاد، و از بین نمی ره، فقط از شکلی به شکل دیگه در میاد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:50 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 4 ژوئن 2003     

پارسال همین وقتا بود که خواب مسیح رو دیدم، مطمئنم خودش بود، همون قدر که زویی مطمئن بود خانوم چاقه خود مسیحه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:49 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 4 ژوئن 2003     

چه حسی بهتون دست می ده وقتی که دارین کتابخونه اتون رو مرتب می کنین و یهو می بینین “The catcher in the rye” که همون ناتوردشت خودمون باشه، سه ساله داره اونجا خاک می خوره و نمی دونستین و درضمن یه ساله که دارین دربدر دنبال متن زبون اصلیش می گردین؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:25 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 ژوئن 2003     

یکی از عبث ترین کارایی که تو عمرم کردم جوشکاری با استیلن بوده، اولا که جوشکاری نبود و خط خطی کردن یه تیکه آهن بود. منم عوضش رو دیوار کارگاه با اون مشعلشون نوشتم: “مخابرات 79”! یه دفعه ام یه مگس داشت دوروبرم می پلکید سعی کردم حین پرواز کبابش کنم که نشد، یه دفعه هم سر مشعلو کردم تو حوضچه مذاب، یه تیکه از این آهنای مذاب چسبید سرش و سفت شد و دیگه هم کنده نشد! واقعا خیلی جوشکاری برای بشریت لازمه، علی الخصوص برای من!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:32 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 ژوئن 2003     

حافظه نازنینم، که در باره اش کلی ادعام می شد… داره نابود می شه. فکر می کردم فقط خودم می فهمم، ولی انگار بقیه هم بو بردن… چی کارش کنم حالا؟؟؟؟؟؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:31 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 2 ژوئن 2003     

سیستم ذهنیم پایداره، حتی شاید یه ماکزیمم نسبی، ولی دامنه تغییرات زیاده.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:15 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 2 ژوئن 2003     

تا همین یه ماه پیش اصلا کلمه FM رو که می شنیدم کیف می کردم، چون یاد کانالای رادیویی می افتادم که خیلی راحت می شد دریافت کرد و کیفیت قابل قبولی هم داشت، الآن دیگه اون حس رو ندارم، آخه یاد یه مشت انتگرال و مشتق و تابع بسل بی سروته می افتم. همون AM ترجیح داده می شه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:11 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 2 ژوئن 2003     

خواب دیدم رفتم استخر. روباز باشگاه انقلاب بود. آبش یخ زده بود ولی من نمی فهمیدم. فکر می کردم دارم شنا می کنم ولی داشتم مثل فُک رو یخ سر می خوردم…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:55 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 1 ژوئن 2003     

You don’t have to say you love me
Just be close at hand
You don’t have to stay forever
I will understand…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:41 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 1 ژوئن 2003     

قضیه همون مشتق احساسه… تغییراتش خیلی زیاد شده. ریسک و امید. رو اتفاقی دارم سرمایه گذاری می کنم که احتمال پیش اومدنش خیلی کمتر از اونیه که بتونی فکرشو بکنی. من گردن خم کنم؟ من آدمی ام که وقتی راه می رم احساس می کنم زمین زیر ابهت قدمهام می لرزه…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:56 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 1 ژوئن 2003     

I used to think that if I died in an evil place then my soul wouldn’t be able to make it to heaven. Now, well… fuck! I don’t care where it goes as long it ain’t here…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:57 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 1 ژوئن 2003     

هیچ وقت قمار باز متوسطی نبودم. همیشه یا هرچی داشتم باختم، یا هرچی داشتن بردم. این دست متوسط بدجوری گیجم کرده…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:14 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 1 ژوئن 2003     

امروز من کاوه ای رو دیدم که دو سال با من برق خوند. الآن یه ساله که مرخصی می گیره و رفته دنبال عشقش، گیتار! این آدما رو که می بینم این شک می افته به جونم که با خودم روراست نیستم…

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:13 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002