یکشنبه، 15 ژوئن 2003
ممکنه یهو بدون اطلاع قبلی این وبلاگ یه چیزی بشه تو مایه های وبلاگ حمیدرضا! یا مثلا فیلم هندی از آب در بیاد. ممکن هم هست اصلا هیچ اتفاقی نیفته و زندگی همینجوری مشنگ مآبانه ادامه پیدا کنه…
[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:59 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:یکشنبه، 15 ژوئن 2003ممکنه یهو بدون اطلاع قبلی این وبلاگ یه چیزی بشه تو مایه های وبلاگ حمیدرضا! یا مثلا فیلم هندی از آب در بیاد. ممکن هم هست اصلا هیچ اتفاقی نیفته و زندگی همینجوری مشنگ مآبانه ادامه پیدا کنه… [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:59 نوشت.یکشنبه، 15 ژوئن 2003وقتی آدم دلش برای یکی تنگ می شه، معمولا چی می نویسه تو وبلاگش؟ فرض کنین الآن دارین همون حرفا رو می خونین. damn! یه موقعی نوشته بودم جهنم رو به برزخ ترجیح می دم، ولی حالا می ترسم که نتونم تحملش کنم. به هرحال فکر کنم می خوام با تو بودن رو سعی کنم. [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:34 نوشت.شنبه، 14 ژوئن 2003آهنگ معرکه ای که لرد شارلون گذاشته و توضیحاتش منو دوباره یاد پیانو انداخت. با عرض شرمندگی، فقط یه پیانیست هست که از کارش واقعا لذت می برم، اونم دخترعمومه! بیشتر از همه هم با این مرتیکه الدنگ آیدین کبیر مشکل داشتم، که خوشبختانه الآن خیلی وقته که دستش به کلاویه نخورده!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.شنبه، 14 ژوئن 2003یارو ریاضی یک رو دفعه شیشم با ده پاس کرده، می ره می گه ما در عین آمادگی امتحان نمی دیم! یارو بچه که بوده دوستای داداش بزرگش می بستنش به درخت می زدنش (می بستنش به جاوید می انداختنش تو دریا!) می ره تو راهروی دانشکده عربده کشی می کنه و قدرتشو به رخ یه آدم زپرتی مثل آفریدون می کشه. (جدی، اگه همه مصیبتی که سر انتخاب واحد از دستش می کشیم رو بذاریم کنار، قیافه اش رو خیلی مظلوم می بینم) یارو می خواد با تیریپش بره پارک، می ترسه بگیرنش، می ره دانشکده عمران، می شینه تو چمنا، سخنرانی گوش می کنه و ور می زنه. شنبه، 14 ژوئن 2003اگه امروز نیومدین دانشگاه، یا اومدین و منو ندیدین، مطمئن باشین ضرر کردین، ممکنه دیگه هیچ وقت با موهای به این قشنگی نیام دانشگاه! می تونین از اونایی که اومده بودن بپرسین چقدر خوشگل شده بودم. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:58 نوشت.شنبه، 14 ژوئن 2003اگه اتفاقی بیفته، دونه دونه این احمقایی که نذاشتن ما امروز امتحان بدیم رو می بندم به جاوید، می اندازم تو دریا! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:57 نوشت.شنبه، 14 ژوئن 2003یه شعر قدیمی هست که من وقتی بچه بودم بزرگترا برام می خوندن و منو به حفظ کردنش تشویق می کردن، بعدا هرجا که صحبتش شده دیدم که تقریبا کسی نشنیده این شعرو و درواقع انگار فقط من و پسرخاله ها و دخترخاله هام بلدیم. حالا در راستای فرهنگسازی (البته این فرهنگ قبلا ساخته شده، من فقط دارم انتشارش می دم)، می خوام این شعرو اینجا بنویسم: جمعه، 13 ژوئن 2003قرمزته! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:13 نوشت.پنجشنبه، 12 ژوئن 2003حالا هنوز فرض می کنم همون سرخپوست باشم، اسمم هست: “این کوتاه ترین و بامسما ترین اسم سرخپوستی است که وجود دارد”، نشستم کنار آتیش و دارم به دختر رئیس قبیله فکر می کنم. رئیسمون خیلی آدم خوبیه، اسمش هست: “هرکی با دختر رئیس بزرگ حرف بزنه می بندمش به جاوید، می اندازمش تو دریا، رئیس بزرگ خودم هستم و اسمم هست: هرکی با دختر رئیس بزرگ حرف بزنه می بندمش به جاوید، می اندازمش تو دریا، رئیس بزرگ خودم هستم و اسمم هست: هرکی ….”، دختر رئیس خیلی دختر ماهیه، اسم اونم هست: “سلام! آیا حال شما خوبه؟ من دختر رئیس بزرگ هستم، باوقار و خوشگل و خوش اخلاق هستم، تحصیلات عالیه هم دارم، ولی به دلیل برخوردهای بابام در معرض خطر ترشیدگی هستم”. کاش می شد ما دوتا به هم برسیم!!! سهشنبه، 10 ژوئن 2003خواب منو ببین لطفا، می خوام باهات حرف بزنم!! [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:40 نوشت.سهشنبه، 10 ژوئن 2003خوشم میاد که زود قانع می شی. یه لحظه فرض کن همه تکذیب دیشب من الکی بوده. حالا چیکار می خوای بکنی؟ اصلا چیکار از دستت برمیاد؟ پس واسه چی نگرانی؟ دوشنبه، 9 ژوئن 2003حمید جون! این یارو همینجوریه، اگه پاچه اشو نخارونی نمره نمی گیری. یادته خودت چند شدی؟ تا جایی که یادمه آزمایشگاه اندازه گیری رو افتادی!!! الکی که نمره بالای آزمایشگاه نشدم، بالاخره باید مراتب ارادتم رو به عرض حضرت استاد می رسوندم!!! فقط اون کلمه “شرمنده” که اون زیره، نمی دونم از کجا اومده، اصلا خط من نیست. ولی خودمونیما عجب مهارتی تو این فعل شریف …… دارم!!! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:29 نوشت.دوشنبه، 9 ژوئن 2003این عکس جاش اینجاس، چون اراده همایونی بر این امر قرار گرفته. اینجور که ازش برمیاد چیز مهمی نیست، یه خون دماغ ساده اس!
دوشنبه، 9 ژوئن 2003یادته بهم گفتی خدا عاقبتتو بخیر کنه؟ هنوزم نفهمیدم اون موقع به چی فکر می کردی. الآن به نظرت عاقبتم چه جوریه؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:05 نوشت.یکشنبه، 8 ژوئن 2003این پسر دایی من یه نمونه عالی برای تحقیقات زبانشناسیه، مامان و باباش تو خونه فارسی حرف می زنن، تلویزیونشون و بچه های دیگه دوروبرش انگلیسی حرف می زنن، نتیجه اش اینه که الآن خودش تقریبا افغانی حرف می زنه!!! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:17 نوشت.یکشنبه، 8 ژوئن 2003خودمونیما! این عطر زنونه ای که بچه ها کادوی تولد دادن بهم، خوشبوئه! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:16 نوشت.شنبه، 7 ژوئن 2003الآن اون چیزی که خیلی دوست دارم اینه که وسط یه دشت بزرگ جلوی یه tipi نشسته باشم، یه آتیش بزرگ هم جلوم روشن باشه، یه چپق گنده هم دستم باشه که مشغول کشیدنش باشم، گاهی زل بزنم به آتیش، گاهی هم خیره بشم به آسمون. ترجیحا تا فرسنگها دورتر، هیچ سرخپوست دیگه ای هم نباشه. می خوام زوزه گرگا رو بشنوم که برای من دندون تیز کردن… [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:29 نوشت.شنبه، 7 ژوئن 2003داشتم مثل آدم رو یخ راه می رفتم، یهو زد به سرم که ببینم مقاومتش چقدره. اونقدر با پا کوبیدم روش که شکست. الان من اون زیرم. هیچ کس نیست که منو بکشه بیرون… [9 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:41 نوشت.شنبه، 7 ژوئن 2003خیلی دلم می سوزه. به الکترونیک خودم ایمان دارم، ولی تقریبا مطمئنم که این یارو منو می اندازه… [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:12 نوشت.شنبه، 7 ژوئن 2003وااای خواب دیشبم دیگه معرکه بود. یه فیلم کامل شیش ساعته بود. “افسانه آفرینش” اونم به روایت خودم! گیلگمش بره بوق بزنه! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:11 نوشت.
| ||||