جمعه، 20 ژوئن 2003
مرتیکه خجالت نمی کشه! یه جوری داستان می نویسه که من منظورشو نفهمم!!!
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:21 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:جمعه، 20 ژوئن 2003مرتیکه خجالت نمی کشه! یه جوری داستان می نویسه که من منظورشو نفهمم!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:21 نوشت.جمعه، 20 ژوئن 2003فکر کنم اگه برم آزمایش خون بدم، از قند و چربی و اینجور چیزا بیشتر، HTTP و FTP خونم حسابی بالا باشه!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:09 نوشت.پنجشنبه، 19 ژوئن 2003This is not flying, this is falling with style! پنجشنبه، 19 ژوئن 2003دارم سعی می کنم ASP یاد بگیرم، ظاهرش که خیلی سخت نیست. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:04 نوشت.چهارشنبه، 18 ژوئن 2003همین الآن شنیدم یکی از دوستای خوب دوران راهنمایی و دبیرستان تو قضایای اخیر گم شده و هیچ خبری ازش نیست. درسته که دو ساله ندیدمش، ولی عوضش هفت سال عادت کرده بودم که هرروز ببینمش. خیلی ناراحت شدم. خدا کنه زودتر یه خبری ازش بشه… [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:26 نوشت.چهارشنبه، 18 ژوئن 2003همین الآن یه آزمایش احمقانه رو خودم انجام دادم! دفعه دیگه اقلا یه میلیون برای یه همچین خریتی می گیرم!!! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 13:38 نوشت.چهارشنبه، 18 ژوئن 2003آن شنیدستی که در اقصای غور چهارشنبه، 18 ژوئن 2003اگه درست یادم مونده باشه، بدن انسان حدود پنج لیتر خون داره. اگه درست تخمین زده باشم، یه پشه تو هر دفعه نیش زدن، یک سی سی خون می مکه. این جوری، با یه حساب سرانگشتی به این نتیجه می رسی که اگه حدود پنج هزار تا پشه، همزمان نیشت بزنن، دیگه خونی تو رگهات نمی مونه. بعدش دقیقا نمی دونم چی می شه، ولی نتیجه نهاییش اینه که آدم می میره دیگه. سهشنبه، 17 ژوئن 2003همونقدر که خلاف جهت آب شنا کردن رو دوست دارم، دوست دارم وقتی که خسته می شم خودمو بسپرم دست جریان، ببینم منو کجا می رسونه… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:45 نوشت.سهشنبه، 17 ژوئن 2003خل در اومد از حموم سهشنبه، 17 ژوئن 2003این پارکینگ ما مثل قفس شیرا و ببرای باغ وحش می مونه، همونجوری که یکیشون از این طرف نعره می کشه، اون یکی از اون ور جوابشو می ده. حالا اینجا صدای وق وق دزدگیر یکی از ماشینا که درمیاد کم بقیه هم شروع می کنن به سروصدا، آسایش نداریم از دستشون. سهشنبه، 17 ژوئن 2003جدی جدی دارم نگران مغزم می شم، یه چیزایی رو با هم قاطی می کنه که جزو بدیهیات باید حساب بشن. از کل قضیه سلامتی، همین یه مورد برام مهمه، زیادی برام مهمه، حالا چیکار کنم؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.سهشنبه، 17 ژوئن 2003اینم واسه همه اونایی که به دلشون صابون زده بودن: دفتر تشخیص مصلحت خودم، بعد از ناآرامیهای هفته های اخیر، تشخیص داد که فعلا باید این موضوع رو تا جایی که می شه بیخیال شد، چون تو نقطه محکمی نایستادم (دیکته اش همینه؟). ترجیح می دم این دفعه جای پام محکم تر باشه. چه مادی چه معنوی. [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:51 نوشت.سهشنبه، 17 ژوئن 2003The blue bus is calling us دوشنبه، 16 ژوئن 2003This is the strangest life I’ve ever known… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:15 نوشت.دوشنبه، 16 ژوئن 2003کلی برنامه داشتم واسه تابستون، حالا عملا تابستون شده و بیکارم ولی هنوز از بهت در نیومدم، آخه این چه بازی ای بود که راه انداختیم؟ من می خوام به زندگیم برسم! دوشنبه، 16 ژوئن 2003این معرکه اس، احساس موج می زنه تو این عکس.
دوشنبه، 16 ژوئن 2003از دست این آدمایی که یه بچه نسبتا باهوش دارن و حتی قبل از اینکه به سن مدرسه رفتن برسه یه کاری می کنن که قرآن رو حفظ کنه، حرصم می گیره. ولی وقتی درست فکر می کنم می بینم که باید از دست خودمم حرصم بگیره، چون اگه یه همچین بچه ای داشته باشم احتمالا مغزشو با معادلات ماکسول پر می کنم و یه کاری می کنم که دیدش به دنیا، تو حوزه فرکانس باشه!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:07 نوشت.دوشنبه، 16 ژوئن 2003– می خوای این گل رو بدم بهت، اینقده واسه من گریه نکنی؟ یکشنبه، 15 ژوئن 2003نشستم با خیال راحت تلویزیون نگاه کردم. تو “کوچه اقاقیا” یه یارو بود که می رفت توالت و چند ساعت بعد میومد بیرون، بعدم تو توالت گیر کرد! بدجوری یاد امید افتادم. دلم واسه اون امید قدیمی تنگ شده… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:00 نوشت.
| ||||