پنجشنبه، 21 آگوست 2003
خیلی فوری
اگه کسی هست که با MAX+plus کار کرده باشه و می تونه به من کمک کنه که بفهمم چه خاکی تو سرم بریزم، لطفا یه میل به eyedeen_r@yahoo.com بفرسته. خیلی ممنون.
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:پنجشنبه، 21 آگوست 2003خیلی فوری پنجشنبه، 21 آگوست 2003دیگه تقریبا هروقت که می خوابم خواب می بینم که نتونستم این چیزی که تو کارآموزی ازم خواستن رو تموم کنم. چندان هم غیر ممکن نیست، بخصوص که این MAX+plus یه باگ خنده دار داره، به این صورت که هرچیزی که من بنویسم ازش ایراد می گیره!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:04 نوشت.پنجشنبه، 21 آگوست 2003دیگه جدی جدی دهنم سرویس شد. تو یه هفته شیش تا دندون پر کردم، هنوزم یه عالمه دیگه اش مونده. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:18 نوشت.سهشنبه، 19 آگوست 2003وقتایی که زانوم خیلی اذیتم می کنه یاد یه آیتم “ساعت خوش” می افتم. با صدای مهران مدیری که مدام می گفت: “دزدی که زانوانش به در آمد”!!! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:02 نوشت.سهشنبه، 19 آگوست 2003Well I jumped into the river سهشنبه، 19 آگوست 2003منم دقیقا همینی که علی می گه. خیلی زیاد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:37 نوشت.یکشنبه، 17 آگوست 2003فقط همین یه دونه جنگولک بازی رو تو عمرم در نیاورده بودم که نیم ساعت مثل مجسمه دراز بکشم زیر یه دستگاهی که مدام قارقار می کنه که عکس زانوم از اون طرفش در بیاد. همش آرزو می کردم که یه حس شیشمی داشتم که اون میدان مغناطیسی لعنتی رو حس می کرد. مردم زیر این دم و دستگاها که می رن ذکر و دعا و اینجور چیزا می خونن، من داشتم ترانه های بون جووی و فردی مرکوری رو زمزمه می کردم! یکشنبه، 17 آگوست 2003یارو گوش پاک کن می سازه، روش می نویسه: یکشنبه، 17 آگوست 2003لحظات قبل از خواب لحظات جالبی هستن. یه اتفاقی بین خودآگاه و ناخودآگاه ذهن می افته که نمی دونم دقیقا چیه. همیشه تو این لحظاته که بهترین ایده ها رو برای نوشتن دارم. دیشب هم همون موقع بود که بالاخره فهمیدم یه فیفو با دوتا آدرس پوینتر چه جوری کار می کنه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:38 نوشت.یکشنبه، 17 آگوست 2003آخه کی حال داره وسط تابستون درس بخونه و امتحان بده که من دومیش باشم؟ اصلا نمی تونم این احساسو داشته باشم که هفته دیگه امتحانا شروع می شه. من که فقط درسام پاس بشه، مشروطم نشم، راضی ام. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:37 نوشت.شنبه، 16 آگوست 2003تازگیا عمل دماغ گرون شده؟ قدیما تو سالن انتظار فرودگاه آب و حوا بد نبود. امروز تنها چیزی که به چشم می خورد دماغای اورژینال بود. هرکدومشون یه پولیپ داشتن به این گندگی! یه سری هم یه قوز قائمه داشتن!! اصلا جای همگی خالی. دماغ پارتی بود. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:06 نوشت.شنبه، 16 آگوست 2003خیلی صحنه وحشتناکی بود. یه تانکر مواد سوختی تو ادامه اتوبان رسالت آتیش گرفته بود. ما اون طرف اتوبان می رفتیم. از کلی عقب تر ماشینا که شعله های آتیشو می دیدن می زدن رو ترمز. از نزدیکش که رد می شدیم هوا بدجوری داغ بود. کلی ماشین وسط اتوبان نگه داشته بودن و مردم هم همینجوری وسط خیابون بودن. تاحالا همچین چیزی ندیده بودم. راستش ترسیدم. خدا کنه کسی طوریش نشده باشه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:04 نوشت.شنبه، 16 آگوست 2003یاد علیرضا افتادم که سال دوم دبیرستان منتقل شده بود تهران و اومده بود مدرسه ما. اونجا همه بچه ها اسم مستعار و لقب داشتن، ولی اون هنوز علیرضا بود. تا اینکه یه دفعه زنگ ورزش، دروازه بان شد. لعنتی همش گل می خورد. از اونجا اسمی روش گذاشتن که تا آخر پیش دانشگاهی روش موندگار شد. نمی دونم الآن کسی تو دانشگاهشون اسمشو می دونه یا نه، هرچند که باید قبول کرد که اون اسم احتمالا فقط تو اون محیط خنده دار بود. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:49 نوشت.شنبه، 16 آگوست 2003اگه از عواقبش نمی ترسیدم حتما بهش می گفتم که چقدر بیشعوره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:48 نوشت.شنبه، 16 آگوست 2003ببین توروخدا من هی می گم این آمریکایی ها شعور ندارن، اینم دلیل: یه مجله آمریکایی از خوانندگانش نظر سنجی کرده که بی استعدادترین چهره های موسیقی کیا بودن. نتیجه اش این شده که میک جگر نفر سیزدهم شده. گروه doors هم سی و هفتم! لابد اگه بپرسن، eminem می شه بااستعدادترین موجود تاریخ موسیقی. خاک تو سرشون. اونم از برقشون. تا برق قطع شد همشون مثل بز دور خودشون چرخیدن (البته راستش من نمی دونم بز چه جوری دور خودش می چرخه) و نفهمیدن چه گلی به سرشون بگیرن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:02 نوشت.جمعه، 15 آگوست 2003هرکاری می کنم نمی تونم با این غذای ملی (آبگوشت) ارتباط برقرار کنم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:05 نوشت.جمعه، 15 آگوست 2003فقط خدا رو شکر می کنم و خودمو تحسین، که عجله نکردم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:04 نوشت.جمعه، 15 آگوست 2003این موادی که موقع سرماخوردگی از دماغ آدم در میاد، چه جوری و کجا تولید می شه؟ تو این چند روز دوبرابر حجم و وزن خودم، از اینا استخراج کردم. هنوز یه عالمه دیگه هم هست! [5 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:03 نوشت.پنجشنبه، 14 آگوست 2003دستشو تا مچ کرده تو دهن من، داره دندونمو چرخ می کنه، بعد می پرسه چه رشته ای می خونی. لابد انتظار داشت من خیلی شمرده بگم مخابرات! تو اون شرایط فقط می تونستم قارقار کنم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:05 نوشت.پنجشنبه، 14 آگوست 2003من دیروز آدم خوبی نبودم. حالا هرجوری که به قضیه نگاه کنی. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:03 نوشت.
| ||||