سهشنبه، 26 آگوست 2003
اگه بتونیم ماده رو کوچیک کنیم، مثل سفر شگفت انگیز آسیموف، چه بلایی سر فرکانس ها و طول موجها میاد؟
[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:سهشنبه، 26 آگوست 2003اگه بتونیم ماده رو کوچیک کنیم، مثل سفر شگفت انگیز آسیموف، چه بلایی سر فرکانس ها و طول موجها میاد؟ [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.سهشنبه، 26 آگوست 2003خیلی همسایه های باحالی داریم. یارو میاد تو، می بینه یه نامه افتاده اونجا. کاری نداره که گیرنده کی بوده. اگه از قیافه پاکت خوشش بیاد، بازش می کنه و محتویاتشو بررسی می کنه. بعد پاکت پاره و محتویاتشو می اندازه همونجا و می ره پی کارش!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:51 نوشت.سهشنبه، 26 آگوست 2003این VHDL لعنتی، شبیه هیچ چیز دیگه ای که تاحالا دیدم نیست. وقتی یه ساعت زور زدم تا تونستم یه آرایه دو بعدی توش بسازم دیگه مطمئن شدم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:50 نوشت.سهشنبه، 26 آگوست 2003آه ای کفتر قشنگ من دوشنبه، 25 آگوست 2003کسی به فکر خل ها نیست… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.دوشنبه، 25 آگوست 2003مقادیری اخبار پزشکی دیدیم. بسی ترسیدیم. انگار باید بیش از اینها مواظب خودمان باشیم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.دوشنبه، 25 آگوست 2003آخیش بالاخره دانشکده رو پر از آدم دیدیم. ماشالا وقتی که خلوت باشه، آدم بدجوری دلش می گیره. اقلا یه ماه بود که اینهمه از بچه ها رو یه جا ندیده بودم! و اما امتحان. قسمت قدرتشو که از قبل می دونستم اصلا جواب نمی دم. سه تا سوال دیگه هم بود که اول امتحان یه لحظه احساس کردم هیچکدومشو نمی تونم جواب بدم! حالا یه چیزایی نوشتم، اگه مثل آدم نمره بده ایشالا پاس می شه. و اما آمار. آدم یه روز می ره دانشکده، یهو آمار جدید گیرش میاد کلی کیف می کنه. آمار جدید اینکه: همکلاسی بسیجی عزیزمون که وقتی با دخترا حرف می زنه، زمینو نگاه می کنه، یا سر حل تمرین اصول میکرو وقتی دخترا ازش سوال می پرسن، به پسرا نگاه می کنه و جواب می ده، با یه همکلاسی دیگه مون تیریپ گذاشته. البته این نوع موجودات که فقط یه نوع تیریپ دارن، اونم عقد و عروسیه دیگه! یه چیزی که این وسط برای من سوال شده، اینه که اصولا این آقا چطوری اون خانومو دیده و پسندیده. یه فرضیه می گه احتمالا وقتی پسره داشته سربه زیر راه می رفته و دختره هم داشته آسمونو نگاه می کرده (چون درست نیست که دوتا نامحرم هردوشون به زمین نگاه کنن!) یهو دختره پاش به یه چیزی گیر می کنه و می خوره زمین و از قضا جلوی پسره می خوره زمین. البته پسره فورا سرشو می گیره بالا، ولی خب همون یه نظر، دلشو می لرزونه دیگه!!! [5 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.دوشنبه، 25 آگوست 2003Well, I woke up this morning, I got myself a beer Let it roll, baby, roll یکشنبه، 24 آگوست 2003همین یکی رو کم داشتم. الآن دیگه مغزم کاملا تعطیله. امیدوارم تا فردا صبح قبل از امتحان رضایت بده و کرکره رو بکشه بالا. یکشنبه، 24 آگوست 2003 حفاظت شده:[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.] اينو آیدین در ساعت 18:00 نوشت.یکشنبه، 24 آگوست 2003ببین توروخدا، بعد از عمری رفتیم جردن ها! اونوقت این امید با دمپایی از خونه اومده بیرون و با من راه افتاده اومده!!! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:36 نوشت.یکشنبه، 24 آگوست 2003معلوم نیست این مفسرای نابغه صدا و سیما، قبل از این که کشف بشن، کجای دنیا داشتن خاک می خوردن. یارو اومده می گه: انگلیس بیست ساله که جزایر مالویناس رو گرفته، پس روی آرژانتین نفوذ داره. صهیونیست ها هم که روی انگلیس نفوذ دارن، پس صهیونیستا از طریق انگلیس آرژانتین رو مجبور کردن که دادگاه حکم صادر کنه، بعد انگلیس سفیر قبلی ما رو بازداشت کرده!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:35 نوشت.شنبه، 23 آگوست 2003یکی دیگه از نقشایی که خیلی برای خودم می پسندم، “تک تیر انداز”ه. فقط می خوام بکُشم، با یه حرکت، بدون اینکه مواخذه بشم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:28 نوشت.شنبه، 23 آگوست 2003حیف که دکتره خیلی ظاهر متشخصی داره، وگرنه نزدیک بود جلوش یه چرت و پرتی از دهنم در بره. برگشته می گه: اگه کوه میری فقط برو بالا، دیگه پایین نیا!!! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:27 نوشت.شنبه، 23 آگوست 2003آهای الکترونیک! قبول کن که مزخرفی بیش نیستی. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:15 نوشت.شنبه، 23 آگوست 2003یارو یه دستگاه ساخته که یه میدان مغناطیسی درست می کنه که شدتش هست: 0.1 نیکلا تسلا!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:14 نوشت.جمعه، 22 آگوست 2003به جای درس خوندن رفتیم جشنواره بستنی و شکلات و مانتوی تنگ و لوازم آرایش و ریختای عجیب غریب. در واقع وقتمونو تلف کردیم. من فقط احساس کردم که ناخودآگاه عقایدم یه مقداری تغییر کرده! [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.جمعه، 22 آگوست 2003گور بابای امتحان الکترونیک. انگار بالاخره دارم جواب می گیرم از این پروژه کارآموزی. البته من که به تواناییهای خودم ایمان داشتم. ولی خب خیلی خوشحال شدم که جواب داد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:13 نوشت.جمعه، 22 آگوست 2003این اینترنت ساعتی آخرش منو می کشه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:12 نوشت.جمعه، 22 آگوست 2003دیروز تو خونه مادربزرگم اینا یه سری عکس عتیقه پیدا کردم. یکیشون یه آقایی بود با یه سیبیل کلفت و یه اخم حسابی و یه مشت مدال رو سینه اش. سالارخان، پدربزرگ مادربزرگم بود. تاحالا عکس جوونیاشو ندیده بودم. در تواریخ نقل شده که این آدم اون وقتایی که زبونم لال، جوان بوده و خام، می خواسته با دختر ناصرالدین شاه تیریپ بذاره. بعدش اون زمانی که خرج یه سال یه خانواده می شده دو زار، سی هزارتومن خرج دختره می کنه. به این ترتیب سنت حسنه ولخرجی توی این فامیل پایه گذاری می شه و اینجوری می شه که تا میاد نوبت ما بشه، دیگه از پولاشون هیچی نمونده بوده که به ما برسه. البته هیچی هیچی که نه، یه خروار زمین هست که حدود بیست ساله که هیچ کس حالشو نداره بره دنبال سند و انحصار وراثتش! باید یه بررسی بکنم ببینم سنت حسنه تنبلی و بی حالی، از چه زمانی پایه گذاری شده. ولی حیف که حسش نیست!! خلاصه سی هزارتومن پول بی زبونو خرج می کنه و دختره هم همونطور که رسمشه اول همه پولا رو می خوره و بعد می فهمه که با تیریپ سالارخان حال نمی کنه. می خوام برم شکایت کنم از ورثه اش سی هزارتومن بگیرم. یه وقت می بینی خواستم خرج کسی بکنم! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:11 نوشت.
| ||||