پنجشنبه، 25 سپتامبر 2003
واقعا که! تو چه جوری ادعای پیغمبری می کنی، وقتی که تعالیم خودت رو یادت رفته؟!!!
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:10 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:پنجشنبه، 25 سپتامبر 2003واقعا که! تو چه جوری ادعای پیغمبری می کنی، وقتی که تعالیم خودت رو یادت رفته؟!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:10 نوشت.پنجشنبه، 25 سپتامبر 2003این پانته آ بهرام هم به چشم خواهری خیلی خوشگله ها!!! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:09 نوشت.سهشنبه، 23 سپتامبر 2003MUSIC سهشنبه، 23 سپتامبر 2003خیلی دلم می خواست الآن تو شمال نشسته بودم تو ایوون. به شرطی که الآن یکی از شبای بارونی زمستون بود. لذتشو با کمتر چیزی می تونم مقایسه کنم. صد ساله که زمستون نرفتم شمال. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.سهشنبه، 23 سپتامبر 2003می خوام “انجمن مبارزه با آدمای رو اعصاب” راه بندازم. حوصله بعضی آدما رو دیگه اصلا ندارم. [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:06 نوشت.دوشنبه، 22 سپتامبر 2003مار می خواست با پونه تیریپ بذاره. پونه رفت جلوی خونه ممد آقا بقال سبز شد!!! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.دوشنبه، 22 سپتامبر 2003جاااااان! آدم تو این ساختمون هیچ وقت دلش واسه دیوونه خونه تنگ نمی شه. دوشنبه، 22 سپتامبر 2003من گربه نیستم که با یه نوازش و یه تیکه آشغال گوشت، تا آخر عمرم، حتی اگه بخوان با لگد از شرم خلاص بشن، جلوی یه خونه بشینم و تنها کارم این باشه که خودمو لوس کنم، بلکه بازم یه چیزی برای خوردن گیرم بیاد. من سگم. خیلی باید باهام خوب باشی که بتونی نظرمو جلب کنی. بعدش وفادار می مونم. دوباره باید خیلی اذیتم کنی که ازت صرف نظر کنم. ولی اگه رفتم، دیگه رفتم. پشت سرمم نگاه نمی کنم. [5 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.یکشنبه، 21 سپتامبر 2003حالا خنده دار این بود که امید دیروز یه معنی جدید برای کلمه مدرن اختراع کرد. بعد ما امروز صصبح رفتیم سر کلاس و نکویی همش فرق کنترل کلاسیک و کنترل مدرن رو توضیح می ده. مساله ما این بود که با اون تعریف، کل کنترل برای مخابراتیا مدرن به حساب میاد!!! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:00 نوشت.یکشنبه، 21 سپتامبر 2003دیگه اختیار زبونم دست خودم نیست. یهو به خودم میام و می بینم دارم یه چیز خیلی بد رو تو یه جمعی می گم که خیلی رودرواسی دارم. فکر کنم همه هم حس کرده باشن اینو. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:59 نوشت.یکشنبه، 21 سپتامبر 2003حسادت دخترونه از اون چیزاییه که هیچ وقت درکش نکردم و احتمالا نخواهم کرد. [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:58 نوشت.یکشنبه، 21 سپتامبر 2003دومین پیش بینی اشتباه تو دو سال. خیلی هم آمار بدی به حساب نمیاد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:57 نوشت.یکشنبه، 21 سپتامبر 2003I’ll be so alone without you یکشنبه، 21 سپتامبر 2003امروز یه لحظه به این فکر کردم که الآن ما تو موقعیتی هستیم که وقتی ما وارد دانشگاه شده بودیم، بچه های ورودی هفتاد و شیش بودن. بعد یادم افتاد که اون موقع اگه بهم می گفتن فلانی هفتاد و شیشیه، با خودم می گفتم “اوووووو اون که دیگه فسیل به حساب می شه!” [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:21 نوشت.یکشنبه، 21 سپتامبر 2003یه خواب آور تضمینی پیدا کردم که بهش می گن نکویی!!! تنها راهی که وجود داره که کمک می کنه که آدم سر کلاس خوابش نبره، اینه که با امید بساط بگو و بخند راه بندازی. که اونم نتیجه حتمیش افتادنه!!! (تو این متن از یه صنعت ادبی جدید هم اختراع کردم. اونم صنعت “که آرایی” بود. به این شکل که تو دوخط مطلب، شصت دفعه از “که” استفاده کردم!!!) [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:20 نوشت.یکشنبه، 21 سپتامبر 2003نمرات دوتا درس دیجیتال این ترم، بار دیگر مشت محکمی بود بر دهان یاوه گویانی که توانایی های من رو در این زمینه انکار می کنند. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:01 نوشت.شنبه، 20 سپتامبر 2003از صبح خیلی میزون نبودم، الآن غلط می کنم که میزون نباشم. شنبه، 20 سپتامبر 2003تو وجود دکتر کلانتری، یک آیدین کبیر دیده می شد. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.جمعه، 19 سپتامبر 2003به یاد بچگی هامون، همه با هم با آهنگ مخصوص بخونین: جمعه، 19 سپتامبر 2003خدا خودش به همه عقل بده، آخرشم اگه چیزی اضافه اومد بده به این دوستای ما. مخصوصا اونی که چهل دلار گذاشته تو جیبش و تو ترکیه رفته night club و می خواسته همه کار هم بکنه ولی آخرش مجبور شده ساعتشم بده که فقط پول شامپاینی که خورده بوده جور بشه، تازه بعدشم که برگشته سر از کمیته انظباطی دانشگاهشون درآورده! یا اون یکی که تو یه تحقیق پزشکی قرار بوده به یه چیزایی فکر کنه و از مغزش عکس بگیرن، اونم عمدا به یه چیزای دیگه فکر کرده!! خوب شد بعد از سالی، دوستای قدیمی رو دیدیم و یه مقدار ایده های جدیدمون درباره شیطنت و خرابکاری رو با همدیگه تبادل کردیم!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:25 نوشت.
| ||||