مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

یکشنبه، 28 سپتامبر 2003     

And I swear that I don’t have a gun
No I don’t have a gun
No I don’t have a gun
No I don’t have a gun
No I don’t have a gun
No I don’t have a gun…

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:48 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 28 سپتامبر 2003     

همسایه هه مرد. من اگه جای شوهرش بودم احتمالا می رفتم فیلسوفی چیزی می شدم.
پ.ن. فلاسفه، چه قدیمی و چه جدید، خرج زندگیشونو از کجا در میارن؟ من که حاضر نیستم به یه نفر مفت خور پول بدم که برام پرت و پلا ببافه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:47 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 27 سپتامبر 2003     

سر کلاس کلانتری حالم بد شده بود ولی جرات نمی کردم جلوی اون بداخلاق از کلاس برم بیرون. می ترسیدم یهو سر کلاس بمیرم، بعد کلانتری عصبانی بشه، بزنه منو بکشه! خیلی جالب شده بود، زبونم خواب رفته بود، بازوهام بیحس شده بود. نبضم هم تو گلوم حس می شد!!!
بعدم تازگی یهو احساس می کنم پاشنه پام رو گرفتم رو آتیش، بدجوری داغ می شه! جدی جدی انگار حواسم نبوده و این بدن رو خدا بهم انداخته!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:24 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 27 سپتامبر 2003     

یکی دیگه از قوانین کلی زندگی یه همچین چیزیه:
تو این دنیا الکی الکی یه کسی خوش نمی گذره. باید به خودت خوش بگذرونی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:23 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 26 سپتامبر 2003     

بعد از گل سوم اردن، دوربین داشت جایگاه رو نشون می داد. اتفاقا یه آقای عرب کله گنده اونجا بود که نمی دونم کی بود، یه سیگار برگ گوشه لبش بود و داشت یه کار خلاف ادب می کرد. جالبه که نه اون دوربین چی متوجه قضیه شده بود و نه سانسورچی های صداوسیما!

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:37 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 سپتامبر 2003     

تقریبا همه آدما همینجوری هستن. درست توی لحظه ای که نباید، وارد زندگیت می شن. بعد هم دوباره توی لحظه ای که نباید، ترکت می کنن.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:54 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 سپتامبر 2003     

بذار خیالتو راحت کنم. نه تو، و نه هیچ کس دیگه، نمی تونین. فکر نمی کنم هیچ وقت کسی پیدا بشه که اون چیزی که من می خوام رو بهم بده. درواقع حتی فکر نمی کنم کسی پیدا بشه که بفهمه چی می خوام. عیب نداره، بالاخره منم یه جوری باهاش کنار میام…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:54 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 سپتامبر 2003     

دوتا قاتل گرفته بودن، در شهر داشت باهاشون مصاحبه می کرد. یکیشون می گفت: ” دفعه اول هردو با هم رفتیم و محل رو بررسی کردیم. دفعه دوم نه من رفتم نه اون. دفعه سوم هم خودش رفت!!!”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 سپتامبر 2003     

اومدم خونه می بینم یه کاغذ گذاشتن اینجا، روش نوشته:
“به آقای نیکنام زنگ بزن!
به آقای مقیمی زنگ بزن!!”
منم تلفن رو قطع کردم!!!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:11 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 سپتامبر 2003     

واقعا که! تو چه جوری ادعای پیغمبری می کنی، وقتی که تعالیم خودت رو یادت رفته؟!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:10 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 25 سپتامبر 2003     

این پانته آ بهرام هم به چشم خواهری خیلی خوشگله ها!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:09 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 23 سپتامبر 2003     

MUSIC
Johnny Cash
Boy named sue

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:52 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 23 سپتامبر 2003     

خیلی دلم می خواست الآن تو شمال نشسته بودم تو ایوون. به شرطی که الآن یکی از شبای بارونی زمستون بود. لذتشو با کمتر چیزی می تونم مقایسه کنم. صد ساله که زمستون نرفتم شمال.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 23 سپتامبر 2003     

می خوام “انجمن مبارزه با آدمای رو اعصاب” راه بندازم. حوصله بعضی آدما رو دیگه اصلا ندارم.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:06 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 22 سپتامبر 2003     

مار می خواست با پونه تیریپ بذاره. پونه رفت جلوی خونه ممد آقا بقال سبز شد!!!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 22 سپتامبر 2003     

جاااااان! آدم تو این ساختمون هیچ وقت دلش واسه دیوونه خونه تنگ نمی شه.
یکی از همسایه ها می خواست یکی دیگه رو تو پارکینگ لای دوتا ماشین له کنه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:08 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 22 سپتامبر 2003     

من گربه نیستم که با یه نوازش و یه تیکه آشغال گوشت، تا آخر عمرم، حتی اگه بخوان با لگد از شرم خلاص بشن، جلوی یه خونه بشینم و تنها کارم این باشه که خودمو لوس کنم، بلکه بازم یه چیزی برای خوردن گیرم بیاد. من سگم. خیلی باید باهام خوب باشی که بتونی نظرمو جلب کنی. بعدش وفادار می مونم. دوباره باید خیلی اذیتم کنی که ازت صرف نظر کنم. ولی اگه رفتم، دیگه رفتم. پشت سرمم نگاه نمی کنم.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 21 سپتامبر 2003     

حالا خنده دار این بود که امید دیروز یه معنی جدید برای کلمه مدرن اختراع کرد. بعد ما امروز صصبح رفتیم سر کلاس و نکویی همش فرق کنترل کلاسیک و کنترل مدرن رو توضیح می ده. مساله ما این بود که با اون تعریف، کل کنترل برای مخابراتیا مدرن به حساب میاد!!!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:00 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 21 سپتامبر 2003     

دیگه اختیار زبونم دست خودم نیست. یهو به خودم میام و می بینم دارم یه چیز خیلی بد رو تو یه جمعی می گم که خیلی رودرواسی دارم. فکر کنم همه هم حس کرده باشن اینو.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:59 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 21 سپتامبر 2003     

حسادت دخترونه از اون چیزاییه که هیچ وقت درکش نکردم و احتمالا نخواهم کرد.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:58 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002