مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

پنج‌شنبه، 29 ژانویه 2004     

آدم اول خیال می کنه این خارجیا مثل ما نیستن که عقلشون به چشمشون باشه، تا اینکه می ره یه کتاب از کتابخونه می گیره و می بینه اولش گنده نوشته:
with 257 figures and 34 tables!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:24 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 29 ژانویه 2004     

خواب دیدم شدم دون آیدین. از هرکی خوشم نمی اومد، طرف فرداش مرده بود. عجب کلکای باحالی هم بهشون می زدم.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:23 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 27 ژانویه 2004     

داییم یه آپارتمان اینجا داره که گذاشته واسه اجاره. پریروزا یارو بنگاهیه زنگ زده می گه یه مشتری براتون پیدا کردم. سه تا وکیل دادگستری. می گم برای دفتر کار می خوان؟ می گه نه! دفتر دارن. اینجا رو برای استراحتشون می خوان!!! خنده ام گرفته بود. می خواستم بگم خوب شد اسم جدیدشم یاد گرفتیم!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:29 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 27 ژانویه 2004     

از بس جلوی مونیتور نشستم احساس می کنم کم کم دارم یونیزه می شم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:28 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 26 ژانویه 2004     

یه روز یه فیلم خیلی روشنفکری می سازم راجب اصلاح صورت با تیغ کند.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:10 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 25 ژانویه 2004     

تو اونقدرام strange نیستی. از امروز به بعد، هرقدرم وضعیت اینجوری باشه، بازم ساعت ده مال توئه. اگه خواستی ازش استفاده کن.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:09 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 24 ژانویه 2004     

People are strange when you’re a stranger
Faces look ugly when you’re alone
Women seem wicked when you’re unwanted
Streets are uneven when you’re down

When you’re strange
Faces come out of the rain
When you’re strange
No one remembers your name…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 24 ژانویه 2004     

اوه! الآن یادم افتاد!
تا امروز دقیقا دو ساله که دارم وبلاگ می نویسم. هنوزم نمی دونم از نوشتنش دنبال چی هستم. یه روز سولو گفت یه چیزایی اومده به اسم وبلاگ که چند نفر (اون وقتا حدود سیصد نفر) ازش دارن. برو نگاه کن بد نیست. خب طبیعتا بعد از دیدنش منم دلم خواست یکی واسه خودم داشته باشم. بعد شروع کردم به خواستن. یه کم پامو کوبوندم زمین و خودمو لوس کردم تا اینکه اینو کوبوندن تو سرم و گفتن بیا! این وبلاگ تو! برو یه گوشه بشین بازیتو بکن. زیادم شلوغ نکن، کار داریم حواسمون پرت می شه! از اون موقع تا حالا من دارم بازیمو می کنم. سرم گرمه (یعنی سرگرمم، با گرم بودن سر که برای آدمای نیمچه مست بکار می ره اشتباه نشه (نیمچه مست بودن خودمو اکیدا تکذیب می کنم. مست پاتیلم)) به دلیل داشتن و فعال نگه داشتنش هم فکر نمی کنم، فعلا دوست دارم این کارو بکنم، پس می کنم. ممکنه فردا دیگه راضیم نکنه، تمومش کنم.
خیلی از وبلاگا برای نویسنده هاشون دوستای جدید درست می کنن، اینجا به خاطر لحنش بعضی وقتا دوستای قدیمی من رو هم پرونده.
به هر حال ولادت باسعادتش رو به خودم تبریک می گم، دیگران هم به خودشون مربوطه.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:10 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 24 ژانویه 2004     

Break on through to the other side
Break on through to the other side
Break on through to the other side
Break on through to the other side

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:15 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 24 ژانویه 2004     

از همون اول می دونستم که کلانتری نمی تونه تئوری های پیشرفته مخابرات پُست دیجیتال منو درک کنه و خیال می کنه درسمو بلد نبودم. ولی خوبیش اینه که حس کرده که من می تونم علم مخابرات رو متحول کنم، واسه همین پاسم کرده که ترم دیگه هم با خودش سیستم انتقال بگیرم که بعدا بگه این آیدین کبیر شاگرد من بوده!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:14 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 24 ژانویه 2004     

کم کم مثل بم می ریزم پایین. تو دستام زلزله اومده انگار. دستام اندازه هفت ریشتر می لرزن! این جوری، تایپ کردن سخته.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:13 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 23 ژانویه 2004     

بدجوری هوس کردم که برم تو خیابون. مست کنم و اسمتو داد بزنم.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:25 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 23 ژانویه 2004     

شماها مطمئنین که چیزی رو از من مخفی نمی کنین؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 23 ژانویه 2004     

من نمی خوام مشروط بشم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:14 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 23 ژانویه 2004     

گوش جان فرا بده به light my fire شاهکار ابدی doors.
اگه دفعه اولت باشه حتما سردرد می گیری. متاسفم که کاری از دستم بر نمیاد. رسمم اینه که تو هرحالی هستم یه موزیک متناسب با اون انتخاب کنم، که حالا نوبت اینه. اگه دفعه اولت نباشه دو حالت داره. یا خوشت اومده که خب حالشو ببر. یا خوشت نیومده که از این به بعد یا این طرفا پیدات نمی شه، یا اسپیکرتو خاموش می کنی.
آها! اینم بگم که یه دلقکی به اسم ویل یانگ (حتی اسمشم از نیل یانگ تقلب کرده) اخیرا این آهنگو خونده. یه جوری که اگه کارگرای میدون تره بار بخونن بهتر از اون در میاد!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:48 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 23 ژانویه 2004     

واااای صد رحمت به مخابرات دو! آنتن خیلی بیشتر و پیچیده تر از اونیه که فکر می کردم. الآن دیگه از این بیشتر از مخابرات می ترسم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:05 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 23 ژانویه 2004     

شماره جدید مجله دراکل منتشر شد: “امید و آیدین، دو دیریکله در شهر”
در این شماره می خوانید:
– داستان اون دیریکله درازه و دمپایی و پیژامه اش
– داستان امید و باتری موبایلش
– داستان آدم هایی که هرکاری بهشون می گی یه کار دیگه می کنن
– داستان گم شدن و چرخیدن تو کوچه پس کوچه ها و پیدا نکردن اون میدون بزرگه
– داستان امید و علاقه زیادش به دور زدن
– جونم براتون بگه، داستان جلو رفتن با دنده عقب
و دهها مطلب شنیدنی دیگر
دراکل را از دیریکله فروشی های معتبر بخواهید!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:04 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 22 ژانویه 2004     

اصولا زندگی خیلی داره فشار می ده. فکر کنم لازمه که بشینم با کسی صحبت کنم، ولی عوضش معادلات پارانوئیدی حاکم بر من مدام در حال تشدیدن.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:44 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 22 ژانویه 2004     

نصف مشکلات من واسه اینه که معمولا مطلق خواه نیستم!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:52 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 22 ژانویه 2004     

اصلا حس آنتن خوندن ندارم! چقدرم زیاده لعنتی!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:51 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002