مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

چهارشنبه، 21 ژانویه 2004     

می گن شانون تو دوتا مقاله، اساس مخابرات دیجیتال رو پی ریزی کرده.
کجاست که ببینه من تو یه امتحان دوساعته، اون اساسشو ریختم به هم و از خودم یه مخابرات پُست دیجیتال دراوردم؟

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:00 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 ژانویه 2004     

آخه قاطرم اینجور خرکی که من درس می خونم نمی خونه! یه درسی که پنج تا فصلشو یه ترم طول کشیده تا یارو درس داده و من تمام مدت هیچی نخونده بودم، تو دو روز چهار فصلشو تموم کردم و فکر می کنم بتونم مساله هاشو حل کنم. حالا دارم فکر می کنم ببینم حالش هست که این یه فصل مونده رو بخونم یا نه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:23 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 ژانویه 2004     

یادم میاد که فردای روزی که بازرگان مرد، تاریخ داشتیم. معلممون یه دلقکی بود به اسم شکوهی. اول وقت اومد سر کلاس و گفت:
“خب فهمیدین که بازرگان هم مرد؟ بذارین یه حکایت براتون تعریف کنم، اون موقعی که خبر نخست وزیری بازرگان اعلام شد، من تو بقالی بودم، تو مغازه مردم خوشحال بودن، صاحب مغازه که یه پیرمردی بود، گفت اینم مثل ابوموسی اشعری می مونه. بعدا هم دیدیم که اشعری بود.”
اون موقع هنوز یه الف بچه بودیم. اول راهنمایی بودیم و چیز زیادی خارج از خزعبلاتی که تو مدرسه بهمون درس می دادن نمی دونستیم. طبیعتا حرفاش رومون تاثیر گذاشت. الآن مطمئنم که شکوهی یه چیزی کم داشت. یا شعور، یا شرف. شایدم هردوش.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:35 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 ژانویه 2004     

این جمله رو باید با طلا بنویسن، بزنن سردر هرجایی که خیلی مهمه:

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:57 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 ژانویه 2004     

با سوز خوانده شود:
نمی دانم، نمی دانم
همی دانم که دیوانم (دیوانه ام)

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:56 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 ژانویه 2004     

یه محاسبه سرانگشتی نشون می ده با این سرعتی که من دارم مخابرات می خونم و با توجه به حجم درس، بیست و سوم مرداد سال هشتاد و چهار، تاریخ مناسبیه که من برای امتحان آماده می شم. اگه یه نامه بنویسیم و امضا جمع کنیم، ممکنه بشه امتحانو عقب بندازیم!!!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:55 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 ژانویه 2004     

خسته ام. خیلی خسته.
***
اگه همچین کاری بکنی مطمئن باش که هیچوقت نمی بخشمت. خیانت با رقابت فرق داره. هرچند که اگرم بخوام باهات رقابت کنم، بازم می بازم. لطفا همه اون بی شرفایی که می خوان از پشت به من خنجر بزنن، به خودشون بگیرن. بقیه هم یادشون بره که همچین چیزی خوندن.
***
بازم من رسیدم یه جایی و دری وری گفتم. برگشتم می گم ببین قلبت چی می گه. از اون حرفاییه که خیلی وقته برام بی معنی شده. احساس می کنم از آخرین باری که خودم حرف دلمو گوش کردم سالها می گذره. فقط احساس نیست. منطق هم قاطیش هست. می دونم آخرین بار کی بوده. واقعا سالها گذشته.
***
تو رو مثل یه صلیب گذاشتم رو دوشم و هرجا می رم با خودم می برم. تو تمام لحظات بی خوابی و بیداری و تمام خوابها. تورو نه. یادتو. نمی تونم از خودم جداش کنم. هنوز وقت تصلیب نرسیده. شایدم الآن اون بالام. چون هرچی باشه، همه چی نسبیه.
***
وقتی فکر کنی می بینی که این مرض جدید یه چیزیه که تو خیلی از قصه های شبونه ای که برای خودت می گی که خوابت ببره یا شرایطی که خودتو قبل از خواب توش مجسم می کنی، حضور داشته. چندان هم جدید نیست.
***
صد دفعه خواستم برم. بازم وقتی قشنگ ترین خنده دنیا رو دیدم، پاهام سست شد. من اینکاره نیستم.
***
همخوابگی را نچشیدیم
عشق را ندیدیم
هیچ
هیچ…
… ما رفتگانیم
***
خسته ام. خیلی خسته…

[13 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:21 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 ژانویه 2004     

Do you know how pale & wanton thrillful
comes death on a stranger hour
unannounced, unplanned for

like a scaring over-friendly guest
you’ve brought to bed

Death makes angels of us all
& gives us wings
where we had shoulders
smooth as raven’s claws…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:57 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 ژانویه 2004     

تابلوی جدید آزمایشگاه آنتن (روش نوشته: آزمایشگاه آنتن استاد دکتر حسن مرشد (بهش می گن پدر موج ایران)) رو نشون داده و با تعجب می گه: “این کیه؟ جدید اومده؟!” یادم نبود از کنترلیا زیاد انتظار نمی ره، حتی اگه میدان پاس کرده باشن.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 ژانویه 2004     

یه ساعت جون کندم یه فیلتر باترورث گنده رو کشیدم و همه چیشو حساب کردم. درست وقتی که برگشته می گه: “سوالا رو بذارین لای پاسخنامه و تحویل بدین”، می بینم قرار بوده فیلترش چبی شف باشه. اگه خل بشم می رم پروژه لیسانسمو فیلتر آنالوگ می گیرم که وقتی گذاشتمش در کوزه، بتونم آب یخ بخورم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:11 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 ژانویه 2004     

یه سوال مهم برام پیش اومده: کلانتری وقتی آدمو می اندازه، با 5 می اندازه یا با 9؟

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:21 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 ژانویه 2004     

نتیجه این آزمایشه، کلی به اطلاعات پزشکی بی مصرف ولی خنده دار آدم اضافه می کنه!
من که تاحالا فکر نمی کردم همچین چیزایی هم وجود داشته باشه.
خدا امراضمو زیاد کنه بلکه سوادم زیاد بشه!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:28 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 ژانویه 2004     

هر قدمی که بیای جلو، من یه قدم می رم عقب. دلیلشم ترس نیست. پرستشه.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:27 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 ژانویه 2004     

برای ثبت در تاریخ بگم که امروز یه رکورد minesweeper زدم که خودم هنوز دهنم باز مونده. فکر کنم حتی قابلیتشو داره که به عنوان یه رکورد جهانی ثبت بشه.
expert: 69 ثانیه!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:07 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 ژانویه 2004     

یادش رفته انگشت پاش شکسته بود و حال نداشت از خونه بره بیرون که دکتر ببینه انگشتشو! حالا هر دقیقه زنگ می زنه به من که بلند شو بریم دکتر! بابا من همینجوری که تو خونه نشستم درس نمی خونم، چه برسه به اینکه بخوام تو شهر بچرخم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:11 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 ژانویه 2004     

چه چیزای باحالی آدم می شنوه! نصفه شب بیدار شدن رفتن بهشت زهرا که مرده شب اول تنها نباشه! بعدم یکیشون خواب مونده بوده و معطلش شدن وآخر بعد از طلوع رسیدن و مرحوم دیگه خودش بیدار شده بوده و احتیاجی به کمک اینا نبوده!
دارم به این نتیجه می رسم که پیرای فامیل یکی از سرگرمیهای مفرحشون اینه که یکی بمیره و تمام مراسم رو به نحو احسن و بدون اینکه واو جا بیفته براش انجام بدن که خیالشون راحت بشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:10 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 ژانویه 2004     

یادم نمیاد که نذر کرده باشم که زندگیمو وقف دیگران بکنم!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:10 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 ژانویه 2004     

اخبار پزشکی به STD می گه: “بیماری های رفتاری”!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:09 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 ژانویه 2004     

من هی می گم نذارین مردم زیاد درس بخونن کسی گوش نمی کنه. الآن آنتن و فیلتر و کنترل تو مغزم قاطی پاطی شده حسابی. گرمای کافی هم دیده (دیروز سر امتحان کنترل جام زیر آفتاب بود)، نتیجتا معجون داره آماده می شه. اگه مجبور نبودم فیلتر بخونم، همین روزا هرم خیام-پاسکال-آیدین رو به جامعه علمی ارائه می کردم. البته از شکل هندسیش مطمئن نیستم چون هنوز ناقصه، ولی حدس می زنم هرم باشه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:02 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 ژانویه 2004     

یادم می افته که دوسال اول راهنمایی، چه ابهتی داشتم و همه چه جوری بهم نگاه می کردن. بعدش خودم شکستمش. جریمه ام این بود که سال سوم تا یه ماه اجازه ندادن هیچ فعالیت فوق برنامه ای داشته باشم. بعدشم دیگه نتونستم درستش کنم. دلم برای اون سالا می سوزه. دلم براشون تنگ شده. ولی هنوزم از اشتباهاتم درس نمی گیرم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:54 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002