جمعه، 6 فوریه 2004
یارو اومده بود که اف اف ساختمونو عوض کنه. داشت توضیح می داد که چرا بعضی جاها باید سیم کشی رو دستکاری کنه. می گفت اینا دیجیتاله، یعنی صدا مستقیم از دهنی نمی ره به گوشی. صدا از توی آی سی و ترانزیستور رد می شه!
ساده اس، خیلی ساده. حالا تو برو خودتو بکش و صد و چهل واحد پاس کن. آخرشم نمی تونی یه اف اف عوض کنی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 6 فوریه 2004
به نظر میاد خیلی کار زشتی باشه که بعد از چند سال که دوستای قدیمیتو می بینی، به تک تکشون یادآوری کنی که هرکدومشون رو کجا دیدی که با یه دختری بوده و به روش نیاورده که تورو دیده!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:03 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 6 فوریه 2004
یه دست فوری به سر و روی اینجا کشیدم.
شعار هفته و لینکها به روز شدن.
آهنگشم که هرکی neverhood بازی کرده باشه حتما شنیده.
راستی! احتمالا اینجا به زودی یه همکار جدید پیدا می کنم!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:57 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 6 فوریه 2004
یه آهنگ خوب قدیمی می خوام داونلود کنم، سالها هم که تو کازا بگردی پیدا نمی شه که نمی شه. حالا بیا یه دور برای امینم سرچ کن، تا فردا صبح فقط لیستش درازتر می شه. مردم دنیا سلیقه موسیقیشون به درد عمشون می خوره.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:31 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 6 فوریه 2004
می خوام اسم بچه ام یه اسم ایرانی خیلی اصل باشه. یه چیزی تو مایه های “بردیای دروغین”.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:30 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 6 فوریه 2004
تنبلی و کالیبر بالا یه فایده هایی هم داره. مثلا اینکه وقتی هزار تا جوراب شسته شده از تو ماشین لباسشویی میاد بیرون، جورابای من خیلی راحت قابل تشخیصن، چون تو این خونه فقط منم که جورابامو پشت و رو از پام در میارم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:29 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 6 فوریه 2004
آخه عکس موری رو بزنن تو تالار افتخارات دبیرستان، عکس من اونجا نباشه؟! یه عکس خودمو چاپ می کنم می برم می چسبونم اونجا!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:28 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 6 فوریه 2004
آخه کاهدون که مال خودت بود. پول کاهشم که خودت دادی. مجبور بودی اینقدر بخوری که هنوز احساس کنی داری کباب بالا میاری؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:37 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 6 فوریه 2004
کاش آدما می فهمیدن که مرز اون چیزی که اسمشو گذاشتن عشق، با خودخواهی اونقدر باریکه که معمولا کسی نمی فهمه ازش رد شده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:36 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 5 فوریه 2004
اجازه اشتباه ندارم. اولین اشتباه، آخرین اشتباهه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:48 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 3 فوریه 2004
فکرشو که بکنی می بینی که عجب آدمای تعطیلی هستیما!
تو اون خرتوخری که همه دارن می زنن تو سر خودشون که چارتا دونه واحد بگیرن و همه اعصاباشون خورده، با امید رفتیم لبه پیشخون بایگانی آموزش نشستیم. امید برگه انتخاب واحدشو داده دست علی، علی داره برای امید واحد می گیره. بعد از هر واحد برمی گرده می گه امید فلان درسو گرفتی! بعد سه تایی بلند می گیم ششیییییره!!! حیف که آخرش رودی فولر اومد دعوامون کرد!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:07 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 3 فوریه 2004
از اونجایی که اون چیزی که تمومی نداره خریته و خر که شاخ و دم نداره، من رفتم این ترم تا جایی که می تونستم واحد سنگین ورداشتم. فکر کنم شانس اوردم که تئوری اطلاعات ظرفیتش تکمیل شد و بهم نرسید.
با توجه به نکات بالا فکر کنم این ترم بعد از چند سال مجبورم به جز شبای امتحان، اقلا هفته ای یه شب درس بخونم. واسه همین از کلیه دوستان تقاضا می کنم که در حد امکان سعی کنن روی اعصاب من راه نرن و بذارن فکرم واسه خودم باشه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:06 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 3 فوریه 2004
دبیر ستاد مبارزه با مواد مخدر گفته فقط سه درصد معتادانی که دستگیر می شن دانشجو هستن، پس اونایی که می گن آمار نگران کننده است، دروغ می گن. به راست و دروغش کاری ندارم. مساله اینه که مقدار نگرانی باید بر اساس درصدی از دانشجوها که معتادن باشه، نه درصدی از معتادا که دانشجو هستن.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:05 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 30 ژانویه 2004
ااااااه! تلویزیون داشت میرباقری رو نشون می داد!
سوم راهنمایی که بودیم به اندازه کافی معلم قرآن داشتیم، یه محدث بود که ترجمه قرآن بهمون درس می داد (همون پیرمرد منفوری که قبلا راجبش حرف زدم)، یه دهنوی هم بود که قرائت درس می داد. یعنی همینجوریش دو زنگ در هفته قرآن داشتیم. تا اینکه از یه جایی تو سازمان، میرباقری رو انداختن به مدرسه ما. نتیجه اش این شد که الکی یه درسی براش جور کردن، اسمشم گذاشتن “ممارست قرآن”. از اون آدمایی بود که سر کلاسشون نشستن خیلی کنترل اعصاب می خواد. با هر بدبختی بود پنج شیش ماه تحملش کردیم و بالاخره دوره راهنمایی تموم شد. رفتیم دبیرستان و همون هفته اول یه خبر بود که هرکی می شنید جا می خورد: “فریپور رفته، میرباقری شده مدیر علامه حلی 2!!!”
اصولا آدم مزخرفی بود. اون پنج شیش ماهی که ما دیدیمش، درست همون دوره ای بود که تمام قدرت مدرسه رفته بود تو دست محسنی. مطمئنم که جفتشون از یه توالت آب می خوردن (هر کار کردم دیدم آبشخور هم زیادشونه).
بعدا که اول دبیرستان بودیم شنیدیم بچه های سوم راهنمایی اون زمان (که تنها دوره ای بودن به جز ما، که زمان فریپور رو تجربه کرده بودن) یه نامه سرگشاده واسه میرباقری نوشتن و اونجا گند زدن به هیکل میرباقری. ایشون هم نمره های انظباط همشونو ده داده بود!
خوبیش اینه که سازمان پر از آدمای عوضی بود. دفعه بعدی احتمالا راجب قدیانی می نویسم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:03 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 30 ژانویه 2004
نمی دونم چرا این مامان باباها جنبه ندارن! وقتی لایی می کشی دعوات می کنن!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:02 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 29 ژانویه 2004
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:44 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 29 ژانویه 2004
پاد یعنی ضد؟ پس پادشاه یعنی یه شاهی که خودش اپوزیسیون خودش باشه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:07 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 29 ژانویه 2004
بسی گلس راجب شوهرش لس می گه: “از وقتی که می شناسمش هیچ وقت با هیچ چیزی روبرو نشده. فکر می کنه اگه رادیو رو روشن کنه و یه کله پوکی براش آواز بخونه، همه چیزهای غیرعادی یا ناخوشایند خودشون غیب می شن.”
نمی دونم چرا با تک تک اعضای خانواده گلس احساس نزدیکی می کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:04 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 29 ژانویه 2004
یارو زنگ زده می گه از خانه کارگر تماس می گیرم. برین انتخابات به محجوب و جلودارزاده رای بدین. خیلی جلوی خودمو گرفتم که نبندمش به فحش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:26 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 29 ژانویه 2004
طبق یه سری بررسی به این نتیجه رسیدیم که تنها انسانهای غیر مطلق گرای روی زمین، رشتی ها هستن! ضمنا بنده رو به این نتیجه رسوندن که جزو معدود موجوداتی هستم که با وجود انسان نبودن، مطلق گرا هستم!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:25 نوشت.
.............................................................................................