شنبه، 14 فوریه 2004
هاهاها چقدر جلوی قانون شلوغ بود امروز. آدم کلی خنده اش می گیره. چقدرم که کافی شاپا شلوغ بودن! تو این مملکت این همه زوج جوان داریم؟! مساله اینه که بیشترشون حداکثر تا چند ماه دیگه به هم می خوره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:16 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 13 فوریه 2004
پوریا! من موندم تو چه جوری می فهمی من کی می خوام بخوابم که درست همون موقع زنگ می زنی.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:34 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 13 فوریه 2004
یکی از مهمترین کارا این بود که یه جوری یه مدت از رانندگی زده بشم که جاده چالوس امروز این مساله رو برام حل کرد.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:33 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 13 فوریه 2004
من آخرش ورژن ایرانی ناتوردشت رو می نویسم. نقش هولدن هم حتما به خودم می رسه.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:32 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 9 فوریه 2004
Didn’t you read the tale
Where happily ever after was to kiss a frog?
Don’t you know this tale
In which all I ever wanted
I’ll never have
For who could ever learn to love a beast?
[
7 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:36 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 9 فوریه 2004
Another beauty Loved by a Beast
Another tale of infinite dreams…
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:35 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 9 فوریه 2004
به نظر میاد آخرین اشتباه یه جایی اتفاق افتاده و من نفهمیدم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:34 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 9 فوریه 2004
تو یکی از کلاسا رو دیوار یه کاغذ چسبوندن، نوشته: “آنکه خود را ابدی شناخت، فکر ابد می کند.”
حالا من خودمو بیست و شیش هفت ساله شناختم و فکر همینشم نکردم. کیه که فکر ابد بکنه.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 9 فوریه 2004
فکر کنم قابلیتشو دارم که رکورد ایوب رو بشکونم. حالا ببینم انگیزه اش هست یا نه.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 9 فوریه 2004
آدم سر از کار این آزمایشگاها در نمیاره. قبول، وقتی گلبول قرمز کم باشه خب ممکنه اکسیژن درست حسابی به آدم نرسه. ولی دیگه زیاد بودنش عیبش چیه که زیرش خط قرمز کشیدی!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:56 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 9 فوریه 2004
آخه شیکمو! آنفلوانزای شترمرغی گرفتی و بدون کمک دهنت هیچ جوری نمی تونی نفس بکشی. بعد می رسی به یه سری شیرینی کیشمیشی و دوتاشو باهم می چپونی تو دهنت؟ حقته اگه خفه بشی!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:58 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 9 فوریه 2004
اون چیزی که مهمه اینه که بفهمی اون چیزی که مهمه چیه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:57 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 8 فوریه 2004
خوب که فکر می کنم می بینم تعداد آدمایی که ازشون بدم میاد سر به فلک می کشه. بد اومدن به احتمال زیاد یه مساله دوطرفه اس. به جهنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:22 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 8 فوریه 2004
از استاد الکترونیک 2 هم بدم میاد. دلم می خواد با کلید رو دویست و شیش آبیش بنویسم بی شرفا رو می گیرن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:21 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 8 فوریه 2004
از همسایه محضردارمون هم بدم میاد. وقتی بهم می گه عمو، دلم می خواد یه لگد بزنم به فلان جاش که کله اش بخوره به سقف پارکینگ.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 8 فوریه 2004
احساس می کنم از ناظمام بدم میاد. از اون پنج تای اولی. همون پنج تایی که هرروز به یه بهانه ای با خط کش و مشت و لگد می افتادن به جون من و بعدشم ولیمو صدا می کردن که بهش یادآوری کنن چه بچه بی تربیتی داره. همونایی که وقتی یه بچه هفت هشت ساله رو می زدن خیال می کردن قهرمان کاراته شدن. اشتباه می کردن که صداش می کردن. مشکل من اکتسابی نبود. ژنتیکی بود. همیشه با نظم های بشری مشکل داشتم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:01 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 8 فوریه 2004
به درستیکه آنان که سرشان به سنگ خورد را سنگ بر سر و آن دیگران را خاک بر سر نام نهادیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:45 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 7 فوریه 2004
The lord weeps with me
But my tears fall for you
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:38 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 7 فوریه 2004
Toll no bell for me, Father
But let this cup of suffering pass from me
Send me no shepherd to heal my world
But the Angel – the dream foretold
Prayed more than thrice for You to see
The wolf of loneliness in me
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:26 نوشت.
.............................................................................................