مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

جمعه، 19 مارس 2004     

بهار

[10 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:34 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 17 مارس 2004     

سازمان بازرسی کشور یه ماه جون کنده، آخرشم بیانیه داده که دلیل اصلی حادثه نیشابور، قصور و مسامحه بوده! اگه وقت داشتم چند روز به این کشف بزرگ می خندیدم. آدم می مونه که اینا واقعا خرن یا ما رو خر فرض کردن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:17 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 17 مارس 2004     

با این وضعی که بزرگان ذکور هر نسل خاندان به ترتیب دارن سر از بیمارستان در میارن، اگه خود میرزا رفیع زنده بود، هفته دیگه نوبتش می شد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:16 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 17 مارس 2004     

زندگی از نو(کریستن بوبن)

گاهی اوقات یک شگفتی، یک زیبایی با تکرار مکرر، رنگ یکنواختی به خودش می گیرد… این رنگ جلوی حقیقت زیبایی را می پوشاند و ما خسته از تکرار با چشمان بسته شگفتی را لمس می کنیم..
یکنواختی زیبایی کتاب مرا در طول خواندن کتاب خواباند .. و4 برگ آخر کتاب ، تنها 4 برگ آخر رویای این خواب شد .. انگار 192 برگ قبل لالایی بود که بوبن آرام برایم خواند تا 4 برگ آخرش را خواب ببینم.
“چشمان اَنیس” که در ابتدای کتاب دیدم در 4 برگ آخر زبان به سخن می گشاید:

” تنها شگفتی، قلب اَنیس بود: قطعه الماسی چنان ناب و نایاب که به چشمان او تابشی تسکین ناپذیر می بخشید.
—–
زنانی که طعم عشق خود را با محاسبه و تدبیر نمی آلایند، بسیار نادرند.
—–
مردگان نمی دانند که مرده اند، به همان اندازه که زندگان نیز از زندگی بی خبرند. کسی چیز زیادی نمی داند.
—–
ای مرغان پرستیدنی دریا که در اسکله ی قدیمی بندر در پروازید، شما مرا ار اندوه تماشای صخره هایی که مدت ها به دلیل تعریف و تمجید دیگران، روح خود را از دست داده اند، نجات می دهید.
—–
مپندارید که نیکوکار، فرزانه یا حتی با فراستم. فقط به آنچه دیده ام اعتماد کنید، چون آن را به راستی دیده ام.”

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:47 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 16 مارس 2004     

چینیا بعد از شونصد سال حق مالکیت خصوصی پیدا کردن. خاک تو سرشون با اون مرامشون. ما هزار ساله که می تونیم مالک همه چی باشیم، حتی همسرانمون!!!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:46 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 16 مارس 2004     

می گم که چطوره از این به بعد از بازدیدکننده های اینجا نفری پنج ریال بگیریم و بعدش کلیه عواید حاصل رو به سازمانهای مبارزه با نیکوکاری بدیم؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:45 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 15 مارس 2004     

نگاهم را بر روی دانه ی برفی آرام سوار می کنم. نگاهم به اندازه ی تمام دانه های برف تکرار می شود، آرام فرود می آید و بی صدا بر روی زمینی که بوی بهار میدهد آب می شود. ریشه ای آب را می بلعد و نگاهم در انتظار جوانه شدن می خوابد.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:44 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 15 مارس 2004     

ابطحی که معاون حقوقی رئیس جمهوره. معاون حقیقیش کیه؟

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:37 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 14 مارس 2004     

خدایا به او توانایی ده تا با توان هرچه بیشتر جاده های هرچه تنگ تر و تاریک تر را در گذرد و به تعالی و رستگاری نزدیک تر گردد.. الهی آمین

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:59 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 14 مارس 2004     

صحنه های خنده دار کم نیستن. یارو نشسته بود رو صندلی جلوی تاکسی بغل راننده. دستش پشت صندلی بود. مسافر عقبی که درو بست، چهار تا انگشت طرف موند لای در. خیلی مودب برگشته به خانومه که عقب نشسته می گه: ببخشین، می شه یه لحظه درو باز کنین؟! بیچاره خانومه تا آخر مسیر داشت ازش عذرخواهی می کرد. من و مسافر دیگه صندلی جلو هم تا عصر بهش خندیدیم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:33 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 14 مارس 2004     

لجبازِ حسودِ دیوونه ی دوست داشتنی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:32 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 14 مارس 2004     

فرازی از صحیفه آیدینیه: “بار خدایا، مپسند بر بندگانت که همزمان بی اینترنت و بی پول و شکمباره باشند.”

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:31 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 3 مارس 2004     

این قشنگه. به نظر به یه بار خوندنش بیارزه. بعدش اگه کسی دلش خواست می تونه سرشو بکوبه به دیوار.
(پیوند به رونوشت مطلب)

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:49 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 3 مارس 2004     

احساس اینکه یه کار بدی کرده باشی. اینکه یه تقصیری داشته باشی.

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:36 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 2 مارس 2004     

مرامی مزخرف نوشته بود دیگه. اونوقت به اون می گن اندیشمند فرهیخته، به من می گن بی فکر الکی خوش.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:43 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 2 مارس 2004     

– مرسی عزیزم. امروز فوق العاده بودی.
= وای! من تازه فهمیدم تو چقدر ماهی. اون احمقی که عاشورای پارسال باهاش بودم، یه کلمه هم ازم تعریف نکرد!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:42 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 1 مارس 2004     

بدجوری می ترسم. هیچی قابل پیش بینی نیست.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:27 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 1 مارس 2004     

ببین خرمگس چی می گه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:26 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 1 مارس 2004     

یاد سوم راهنمایی افتادم که با کوسه خدمات شایانی به علم پزشکی کردیم. اول یه معجون من دراوردی با آب و آرد و نمک و شکر و چندتا ضمیمه سری دیگه درست کردیم که مزه سرلاک می داد و نصفشو خودمون دوتایی خوردیم. بعد این معجون رو یه ماه گذاشتیم تو هوای آزاد تا کپک بزنه. بعد کپک ها رو – که خیلی هم خوشگل و خوشرنگ شده بودن- برداشتیم و گذاشتیم جلوی آفتاب تا خشک بشن. بعد اون کپکای خشک شده رو سابیدیم تا نهایتا به یه پودر سفیدی رسیدیم که بهش می گفتیم پنی سیلین. بعد می خواستیم آزمایشش کنیم که ببینیم کار می کنه یا نه، یه موش ورداشتیم و زخمیش کردیم، بعد رو زخمش پنی سیلین ریختیم و بستیمش. خاک بر سر افتاد مرد! ما اون موقع مطمئن بودیم که پنی سیلین ساختیم. حتما تقصیره خود موشه بود که مرد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:27 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 1 مارس 2004     

موضوع انشا: پیشگیری مهمتر است یا درمان؟
متن انشاتونو برام بفرستین. بهترین متن جایزه می گیره.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:25 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002