مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

یکشنبه، 30 می 2004     

چند قدم بالاتر از سیدخندان یه ساندویچی هست. اغذیه خندان. یه ردیف صندلی رو به شریعتی داره. نشستن روی اونا و زل زدن به آدمای توی خیابون، یه حس عجیبی داره. خیال می کنی از همشون جدایی. با همه فرق داری. خنده ات می گیره که این همه آدم، هرکدوم برای خودشون یه بدبختی دارن که خیال می کنن بزرگترین بدبختی دنیاس. ولی تو خدایی. تو نشستی پشت شیشه و مشغول پاییدن یه سری موجود پست و بدبختی. تو توی دلت به سادگی مشکلاتشون می خندی. نمی تونم توصیفش کنم. امتحانش کن، خودت می فهمی.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 30 می 2004     

عالم و آدم با من مشکل دارن انگار. نشسته بودیم تو نیمکتای وسطای باغچه، بعد یه گربه هه اومد طرفمون. گفتم بذار یه دفعه کاری به کار این بدبختا نداشته باشم. نکبت اومد بغل دست من و پشتشو کرد به من و شروع کرد به ادرار کردن!!! اگه شوتش نکرده بودم حسابی کثیفم کرده بود بیشعور!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 29 می 2004     

سوال امتحان: موارد استفاده هریک از موتورهای شنت و سری را توضیح دهید.
جواب من: در مواردی که می خواهیم سرعت موتور ثابت بماند از این موتور استفاده می کنیم.
توضیح: در کمال هوشیاری و کاملا عمدی اون جواب رو نوشتم.
سوال من: فکر می کنین استاد متوجه حقه کثیفم می شه؟ درسم پاس می شه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:55 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 29 می 2004     

Some are born to sweet delight
Some are born to sweet delight
Some are born to the endless night…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 4:52 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 29 می 2004     

والت گلس و من معتقدیم که خدا به کسانی که جراتش رو دارند که متهمش کنند که دنیای زشتی ساخته، گیر می ده.
از والت مطمئن نیستم، ولی من معتقدم کار دنیا از زشتی گذشته. با تک تک ذرات وجودم از تمام چیزهای این دنیا بدم میاد.
بذار گیر بده. دیگه برام مهم نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 4:35 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 می 2004     

خوشمان آمد. همه فامیل اومده بودن خونه ما مهمونی. بعد یهو شروع کردن به جیغ زدن و دویدن. من خلاف جهت اومدم تو اتاق و ماشین حساب برداشتم و موبایل. بعدم در حالی که همه داشتن دعوام می کردن که بدو بیا بیرون رفتم تو آشپزخونه و کلیدای ماشینو ورداشتم و بعد رفتم سر فرصت دمپایی های خودمو از تو کمد دراوردم و بعد رفتم پایین. دروهمسایه لخت و پابرهنه نشسته بودن کف کوچه و نصفشون داشتن گریه می کردن. بعد تازه دیدم پاهام دارن می لرزن. منم نشستم همونجا. بعد یه تلفن زدم. آخرشم برگشتم خونه و تلویزیون روشن کردم و تازه دنبال رادیو گشتم. ترسیدم ولی زیادم برام مهم نیست! الآن می رم هارد رو باز می کنم که بعدا به درد می خوره. فعلا با اجازه.
راستی! من فردا امتحان دارم. لغو می شه یا نه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:41 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 می 2004     

خالی بود. خیلی خالی…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:06 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 می 2004     

هرجوری که نگاه کنی من روانی ام. جالب نیست؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:18 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 می 2004     

می خوام برم برای زوجهای جوان، مرکز مشاجره باز کنم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:17 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 27 می 2004     

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش حتی هوس قمار دیگر

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 21:26 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 26 می 2004     

یه زمانی به تو عوضی حسودی می کرد. خنده ام می گیره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 4:46 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 26 می 2004     

همیشه همینجوریه. هزارتا توت فرنگی می خوری یکی از یکی خوشمزه تر. بعد تا به خودت می گی این دیگه آخریشه، اون یه دونه تلخ ترین توت فرنگی روی زمین می شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 4:44 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 22 می 2004     

ناصیر تومامش کن…

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:39 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 22 می 2004     

ولی از تقویم عربا خنده دارتر، باید ایستر باشه. اولین یکشنبه بعد از اولین ماه کامل بعد از اعتدال بهاری!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:38 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 21 می 2004     

بابا دکتره. من و مامان چند ماه پیش پامونو کردیم تو یه کفش که باید بریم استرالیا. مهاجرت. هوس کرده بودیم تو خیابونای سیدنی و آدلاید بگردیم و مغازه ها رو نگاه کنیم. کشتیمون هفته پیش غرق شد و همه مردن. به جز ما پنج تا که رسیدیم به یه جزیره متروکه. مامان و بابا و من و دوتا برادرام. قرن هیجدهم هنوز احتمالات اختراع نشده، خودتون حساب کنین ببینین احتمال همچین اتفاقی چقدره. از این جزیره بدم میاد. نه مغازه داره که بریم خرید. نه همسایه داریم که صبح تا شب زاغ سیاهشو چوب بزنیم. من و مامان از این جزیره بدمون میاد. حوصله امون سر می ره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:50 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 21 می 2004     

بعد از چند ماه تو کشتی بودن، رسیدیم این سر دنیا. الآن چند روزه که پیاده شدیم. یه مشت دزد و قاتل. یه جایی تبعیدمون کردن که دیگه هیچ جوری نتونیم برگردیم. جای مزخرفیه. بومی های خنده داری داره. حیووناش از اونام مسخره ترن. زمین حاصلخیزم این طرفا پیدا نمی شه. ژانویه هوا گرمه، جولای سرد. آدمای دور و برت هم که همشون مجرم. آخرش هممون همینجا می میریم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:15 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 21 می 2004     

با آدمخورا معامله کردم. دیروز هم جمعه رو خوردیم. از این به بعدم قرار شده هر کشتی که از اینجا رد می شه، آدماش مال اونا باشه و پولاش مال من. پول بالاخره به یه دردی می خوره. حالا شایدم وقتی حسابی پول جمع کردم، با یکی از کشتیها فرار کنم. شایدم یه روز آدمخورا نتونن منتظر کشتی بعدی بشینن و منو بخورن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:34 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 21 می 2004     

یه ماه پیش رسیدیم به جزیره سایکلوپس ها. الآن سه هفته اس که تو این غار گیر کردیم. روزی چهار نفرمون رو می خوره. به خاطر شرابی که بهش دادم، قول داده که من نفر آخر باشم. بازم فردا صبح نوبت من می شه. فرق خاصی هم نمی کنه. پنلوپه که دیگه نیست. منم که بعدا اسطوره می شم و صد سال دیگه همه خیال می کنن از اینجا فرار کرده بودم. به این غول بی شاخ و دمم که گفتم اسمم هیچکسه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:27 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 21 می 2004     

And you can’t believe what it does to me
To see you cryin’…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:56 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 21 می 2004     

یکم خرداد ماه جلالی
نمی دونم چند روز از چی گذشته و چند روز به چی مونده. هیچ تاریخی یادم نیست. اما خوب یا بد، هنوز بلدم از روی ساعت مچی تاریخ رو بخونم. دیگه همه چی تو این جزیره یکنواخت شده. شانس ندارم که. یه قبیله آدمخور هم پیدا نمی شه که یه ذره هیجان بده به زندگیم. دارم فال ورق می گیرم که ببینم برم لب ساحل و منتظر کشتی بشینم یا نه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:55 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002