پنجشنبه، 8 جولای 2004
داشتم از کنار خروجی اسفندیار به مدرس پیاده می رفتم. یه لحظه هوس کردم برم وسط خیابون چهارزانو بشینم. دستامو بذارم رو زانوهام و چشمامو ببندم. بعد با اولین صدای ترمز چشمامو باز می کردم و بلند می شدم و شروع می کردم به دویدن…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 8 جولای 2004
خوابیدنم دردسری شده ها. یه هفته ام که نخوابم، باز قبل از خواب باید یکی دو ساعت دور خودم بچرخم و فکر دری وری بکنم، بلکه بالاخره خوابم ببره.
قدیما هر لذتی، بعدش از دماغ آدم در میومد. الآن یه بار قبلش در میاد، یه بار بعدش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:57 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 8 جولای 2004
بچه که بودم مدام از در و دیوار می رفتم بالا و می دویدم و معلق می زدم و باقی قضایا. هی مامانم می گفت نکن، روده پیچ می شی. منم طبیعتا گوش نمی کردم. حالا دیروز تلویزیون یه یارو رو نشون داد که روده پیچ شده بود، کل روده بزرگشو دراورده بودن. تلویزیون نشونش داد. چهار متر طولش بود، بیست سانت قطرش. کلی ترسیدم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:55 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 6 جولای 2004
حالا یکی بیاد به این دکتر منهاج که مرد علمی سال و این حرفا شده، حرف زدن یاد بده. مدام یه حرف زشتی رو تکرار می کرد، کسی هم روش نمی شد چیزی بگه.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:28 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 6 جولای 2004
Born from silence, silence full of it
A perfect concert my best friend
So much to live for, so much to die for
If only my heart had a home
Sing what you can’t say
Forget what you can’t play
Hasten to drown into beautiful eyes
Walk within my poetry, this dying music
– My loveletter to nobody
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:12 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 5 جولای 2004
دوباره امروز با یه نگاه، احساس کردم که بدجوری دلم می خواد که تا تهش برم. یه روز این ور، یه روز اون ور.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:58 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 5 جولای 2004
توجه شما را به عکسی از مراسم تاجگذاری آیدین یکم جلب می کنم!

[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:03 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 جولای 2004
باید زیاد بخونم و زیاد بنویسم. فرصت زیادی باقی نمونده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 جولای 2004
You ask about my conscience, and I offer you my soul
You ask if I’ll grow to be a wise man
Well I ask if I’ll grow old
You ask me if I’ve known love
And what its like to sing songs in the rain
Well, I’ve seen love come, I’ve seen it shot down
I’ve seen it die in vain
Each night I go to bed, I pray the Lord my soul to keep
No I aint looking for forgiveness
But before I’m six foot deep
Lord, I gotta ask a favour
And I hope you’ll understand
Cause I’ve lived life to the fullest
Let this boy die like a man
Staring down a bullet, let me make my final stand.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:29 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 جولای 2004
فکر می کردم این چیزا فقط تو کتاباس. یهو می بینم دستام بدون اینکه زخمی باشن، خونی شدن. دارم یه نامه می نویسم برای واتیکان که تقدیسم کنن!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:46 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 جولای 2004
یهو با یه نگاه به این نتیجه رسیدم که بعیده که این کارو بکنم. حالا من می گم یهو تصمیمم برای کل زندگی عوض می شه، شما هی بگین نه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:44 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 جولای 2004
تو تلویزیون می گفت تابستون که تعریق زیاد می شه، فقط آب خوردن فایده نداره، باید یه جوری املاح از دست رفته بدن هم جبران بشن. ولی توضیح نداد که چه جوری باید این اتفاق بیفته. خودم یه کم فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که باید هروقت تشنه شدیم، آب نمک بخوریم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:31 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 جولای 2004
نتیجه “ترین های 79” رو گرفتم.
نفر چهارم تو شیطونا!
نفر دوم تو شادها!!
بامزه ترین!!!
یه دفعه بیاین بگین من دلقکم دیگه!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:16 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 3 جولای 2004
اینم از آهنگ جدید.
Notre dame de Paris
Belle
اتفاقی پیداش کردم. خوشم اومد. شمام خوشتون بیاد. دوست دارم بدونم چی می گن. ولی یه مقداری هم می ترسم وقتی بفهمم، دیگه برام اینجوری لذت بخش نباشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:36 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 3 جولای 2004
آقای … . جانباز. کاندیدای تایید صلاحیت شده نمایندگی مجلس هفتم. جای گنده مهر روی پیشونی.منسوب به حاج آقا (زنشم بهش می گه حاج آقا).
فقط سه میلیون اجاره خونه بدهکاره. آخرین شاهکارش اینه که صابخونه خیلی اتفاقی می بینه که یه اخطار براش اومده که اگه بدهیشو پرداخت نکنه، خط تلفنش سلب امتیاز می شه. رفته مخابرات دیده که طرف دویست و هشتاد هزار تومن بدهی داره. همه اخطارهای قبلی رو هم قایم کرده بوده که صاحبخونه نبینه. یه قبض تلفن هم تو پرونده اش تو مخابرات بوده که مهر بانک و پشت نویسیش جعلی بوده! صاحبخونه بیچاره مجبور شده پول تلفنم خودش بده که خطش قطع نشه.
حالا فرض کن این یارو رای هم میاورد و نماینده مجلس هم می شد. تو مملکت جالبی زندگی می کنیم به خدا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:26 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 3 جولای 2004
رفتن بالای سر حضرت و فریار خان و خانم محترم رو عقد کردن. حالا ناراحته، می گه همش باید تو خونه بمونم که مبادا فریار خونه خالی گیر بیاره!
آخه اولا که اگه فریار بیچاره دردش فقط خونه خالی بود، مگه عقلش کم بود که بره زن بگیره؟ دوما که مگه عقد نکردن؟ پس دیگه به شما چه که فریار چیکار می کنه؟ سوما که یه سوالی برام پیش اومده که از کجا فهمیدین اونجا بالای سر حضرت بوده؟ از کجا معلوم که پایین پاش نبوده؟!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:15 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 3 جولای 2004
باید برم یه آئین نامه رانندگی جدید بنویسم.
1- هرکی جلوی من بپیچه خره. هرکی برای من بوق بزنه خره. هرکی چراغش نوربالا باشه خره. هرکی مه شکن روشن کنه خره. هرکی یواش بره خره. هرکی تند بره خره.
2- روی خرها رو باید کم کرد.
پ.ن. یاد یه زمانی افتادم که با کوسه و احسان، هرکاری می خواستیم بکنیم می گفتیم قانون، خود مائیم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:13 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 3 جولای 2004
ماشالا شورشو دراوردن. از دیروز تا حالا پنج بار برق رفته.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:11 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 2 جولای 2004
از نونوایی سنگکی خیلی بدم میاد. توش زمان به طرز وحشتناکی کند می گذره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:49 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 2 جولای 2004
مثلا دارن برای یه گناهی که نکردی محاکمه ات می کنن و اصلا از خودت دفاع نمی کنی، چون کسی حرفاتو باور نمی کنه. بعدش محکومت می کنن. وقتی که داری با مامورا از در دادگاه می ری بیرون می بینی بین تماشاچیا تنها آدمی که برات مهمه، نشسته. جلوی صندلیش مکث می کنی، تو چشاش نگاه می کنی و می گی: “ولی من اون کارو نکردم”. بعد از در می ری بیرون و دیگه نیستی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:48 نوشت.
.............................................................................................