مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

یکشنبه، 11 جولای 2004     

دیشب تا صبح یه صدایی تو گوشم Death on two legs می خوند.

Death on two legs
You’re tearing me apart
Death on two legs
You’ve never had a heart of your own
Kill joy bad guy big talking small fry
You’re just an old barrow boy
Have you found a new toy to replace me?
Can you face me?
But now you can kiss my ass goodbye
Feel good are you satisfied?
Do you feel like suicide?
(I think you should)
Is your conscience all right
Does it plague you at night?
Do you feel good feel good?

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:10 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 10 جولای 2004     

تنها چیزی که از کلاس داستان نویسی ایوبی یادم مونده، یه داستانی بود که یه دفعه تعریف کرد. حتی یادم نمیاد چه نتیجه ای ازش گرفت یا چه نکته ای رو می خواست بگه.
“یه دلقک محبوب و مشهوری بوده به اسم گریمالدی. بعد این یارو افسردگی می گیره. بعد می ره دکتر. دکتره بهش توصیه می کنه که بره نمایشهای گریمالدی رو نگاه کنه که روحیه بگیره. بعد دلقکه می ره خودکشی می کنه. یه نامه هم می ذاره که توش نوشته بوده: grim all day”
پ.ن. الآن دارم فکر می کنم که منظورش از grim، معنی انگلیسیش بوده یا فرانسویش.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:50 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 10 جولای 2004     

If you’re looking for a shoulder to cry on,
Don’t turn your head my way
‘Cause I’d rather have my music any day.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:21 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 10 جولای 2004     

اون مهلت سه روزه ای که تعیین کرده بودم که بیاین اعتراف کنین، خیلی وقته گذشته. ولی هیچکس چیزی نگفته هنوز. عجب رویی دارین شماها!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:53 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 9 جولای 2004     

Feel like falling in love with the first woman I meet
Putting her in a wheel barrow and wheeling her down the street…

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:18 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 9 جولای 2004     

تنهایی…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:17 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 9 جولای 2004     

تبریک می گم. بعد از اینکه دیروز کلی با یونگ سروکله زدم، برای اولین بار اومدی تو خوابم. حالا دارم تحلیل می کنم ببینم اونجا چیکار می کردی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:53 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 9 جولای 2004     

Tonight, I won’t be alone
But you know that don’t mean I’m not lonely…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:58 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 9 جولای 2004     

یارو رو یه دفعه تو یه مهمونی دیدم. همونجا یکی دوبار سعی کردم باهاش صحبت کنم که خیلی زننده برخورد کرد. حالا می ببینم ورداشته اسم منو گذاشته تو friend list خودش تو ارکات! reject کردنش چندان سخت نبود. ولی هنوز موندم که چه رویی داره طرف. ضمنا نمی فهمم از اضافه کردن من چه سودی بهش می رسه. از بخش اعظم روابط آدما و بخش اعظم خود آدما، حالم به هم می خوره.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:23 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 8 جولای 2004     

هرقدرم که بگم اینا اشتباه می کنن، بازم یه چیزی ته دلم می گه شایدم راست بگن. بعد یاد وقتایی می افتم که خودمم همچین حدسی زده بودم. بعد یاد تمام صحبتای یه سال اخیر می افتم و از همشون برداشت جهت دار می کنم. هنوز نمی دونم دوست دارم واقعا درست بگن یا نه. اینجور چیزا زمان می خواد. زمان خودش همه چیزو حل می کنه. نمی دونم. آخرش دیوونه می شم. یعنی دیوونه تر از اینی که هستم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:07 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 8 جولای 2004     

مرداد پارسال رفتم دندونپزشکی، بعد دندونمو چرخ کرد، پانسمان کرد، گفت برو اگه تا یه ماه دیگه درد نگرفت بیا پرش کنم، اگه درد گرفت باید عصب کشی بشه. منم دیدم درد نداره دیگه بیخیالش شدم و با همون پانسمان به زندگی ادامه دادم. الآن بعد از اینهمه وقت داره پدرمو در میاره. عجب دکترایی پیدا می شن ها!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:47 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 8 جولای 2004     

داشتم از کنار خروجی اسفندیار به مدرس پیاده می رفتم. یه لحظه هوس کردم برم وسط خیابون چهارزانو بشینم. دستامو بذارم رو زانوهام و چشمامو ببندم. بعد با اولین صدای ترمز چشمامو باز می کردم و بلند می شدم و شروع می کردم به دویدن…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 8 جولای 2004     

خوابیدنم دردسری شده ها. یه هفته ام که نخوابم، باز قبل از خواب باید یکی دو ساعت دور خودم بچرخم و فکر دری وری بکنم، بلکه بالاخره خوابم ببره.
قدیما هر لذتی، بعدش از دماغ آدم در میومد. الآن یه بار قبلش در میاد، یه بار بعدش.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:57 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 8 جولای 2004     

بچه که بودم مدام از در و دیوار می رفتم بالا و می دویدم و معلق می زدم و باقی قضایا. هی مامانم می گفت نکن، روده پیچ می شی. منم طبیعتا گوش نمی کردم. حالا دیروز تلویزیون یه یارو رو نشون داد که روده پیچ شده بود، کل روده بزرگشو دراورده بودن. تلویزیون نشونش داد. چهار متر طولش بود، بیست سانت قطرش. کلی ترسیدم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:55 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 6 جولای 2004     

حالا یکی بیاد به این دکتر منهاج که مرد علمی سال و این حرفا شده، حرف زدن یاد بده. مدام یه حرف زشتی رو تکرار می کرد، کسی هم روش نمی شد چیزی بگه.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:28 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 6 جولای 2004     

Born from silence, silence full of it
A perfect concert my best friend
So much to live for, so much to die for
If only my heart had a home

Sing what you can’t say
Forget what you can’t play
Hasten to drown into beautiful eyes
Walk within my poetry, this dying music
– My loveletter to nobody

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:12 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 5 جولای 2004     

دوباره امروز با یه نگاه، احساس کردم که بدجوری دلم می خواد که تا تهش برم. یه روز این ور، یه روز اون ور.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:58 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 5 جولای 2004     

توجه شما را به عکسی از مراسم تاجگذاری آیدین یکم جلب می کنم!

taaj-gozari!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:03 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 4 جولای 2004     

باید زیاد بخونم و زیاد بنویسم. فرصت زیادی باقی نمونده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 4 جولای 2004     

You ask about my conscience, and I offer you my soul
You ask if I’ll grow to be a wise man
Well I ask if I’ll grow old
You ask me if I’ve known love
And what its like to sing songs in the rain
Well, I’ve seen love come, I’ve seen it shot down
I’ve seen it die in vain

Each night I go to bed, I pray the Lord my soul to keep
No I aint looking for forgiveness
But before I’m six foot deep
Lord, I gotta ask a favour
And I hope you’ll understand
Cause I’ve lived life to the fullest
Let this boy die like a man
Staring down a bullet, let me make my final stand.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:29 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002