مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

دوشنبه، 19 جولای 2004     

“هوش موهبتی است شیطانی.”
رضا قاسمی – همنوایی شبانه ارکستر چوبها

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:27 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 19 جولای 2004     

احتمالا خودکشی تنها مدل آدم کشی باشه، که بعدش قاتل از پلیسا نمی ترسه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:12 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

خوبه. می گن جهنم و بهشت فعلا تعطیلن. هروقت قیامت بشه، باز می شن. فعلا همه باید تو برزخ بلاتکلیف بمونن. خنده داره.
خنده داره دیگه. چرا خنده دار نباشه؟ بزرگترین اختراع بشر برای جلوگیری از احساس پوچی، هنوز افتتاح نشده.
عجب صحنه باشکوهی می شه. قیچی کردن روبان قرمز جلوی در بهشت باید خیلی عالی باشه. من که اونجا نیستم. احتمالا همون موقع، دارم قیچی کردن روبان جهنم رو تماشا می کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:07 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

فکر نمی کنم آدم کشتن، چندان کار سختی باشه یا عذاب وجدان خاصی دنبالش باشه. مساله اصلی وجود پلیسای لعنتیه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:06 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

یعنی “دنبالم نگرد” یه جورایی یکی از پراحساس ترین جمله های روی زمینه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:04 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

“I believe in brotherhood of all men, but I don’t believe in wasting brotherhood on anyone who doesn’t want to practice it with me. brotherhood is a two-way street.”
Malcolm X

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:59 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

ولی فکرشو بکن، لیندبرگ، یه تنه سی و سه ساعت پرواز کرده. عجب آدمی بوده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:21 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

بودجه اینترنت ماه دیگه رو درسته دادم کتاب قصه خریدم. یه جوونمردی پیدا بشه یه مساعدتی بکنه.
فکر کنم اگه همه امراض روحی و جسمی من خوب بشن، بازم این مرض کتاب خریدن از سرم نیفته.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:15 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

الآن نصف وجودم خوددرگیری داره. نصف دیگه هم نشسته تو جایگاه گزارشگرا و داره بازی رو گزارش می کنه و طرفین رو مسخره می کنه و هرهر می خنده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:56 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 جولای 2004     

می گه امتحان IELTS دارم و نگرانم. می گم غصه نخور، بالاخره یه 10 می گیری دیگه. زده زیر خنده و می گه کل امتحانش 9 نمره داره!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:23 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 جولای 2004     

پسرعموی قلی دامپزشک بود. (قلی یک شخصیت کاملا حقیقیه که هفت سال همکلاسی من بوده) بعد هیچکس گاو و گوسفندشو نمی برد پیشش. بعد قرار شد گوینده اخبار بشه. بعد مجری به خانه برمی گردیم شد! حالا می شینه پای صحبت های کارشناس برنامه که داره راجب فیبر نوری و لایه های OSI حرف می زنه و طبیعتا هیچی نمی فهمه و سوالای مزخرف می پرسه.
حالا مساله اینه که اصلا تو برنامه ای که نود و پنج درصد بیننده هاش خانومای خانه داری هستن که می خوان هنر و آشپزی یاد بگیرن، اصلا چه لزومی داره که یه مهندس مخابرات بیاد و راجب backbone مخابراتی صحبت کنه. دوما آدمی که تخصصش دامپزشکیه، اونجا چیکار می کنه.
البته مشکل یه مقداری هم از کارشناس محترم بود که معلوم نبود پسرخاله کارگردان بوده یا دخترخاله اش. اونقدر گنگ و بی ربط حرف می زد که منم نزدیک بود هرچی بلدم یادم بره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:21 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 جولای 2004     

تازه دارم می فهمم که چی کشیدی. منو ببخش.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:03 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 جولای 2004     

حالا نه که خیلی کم رطب می خورم، باید برم منع رطب کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:08 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 جولای 2004     

تیر پارسال بود که به عنوان خدای شراب منصوب شدم. ولی می بینم که بیشتر این یه سال رو، داشتم یه جوری خلاف آرمانها و روشهای آن خدای عالیمقام زندگی می کردم. ایشالا در سال دوم ماموریت بهتر عمل می کنم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:06 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 جولای 2004     

Young at heart and it gets so hard to wait
When no one I know can seem to help me now
Old at heart but I mustn’t hesitate
If I’m to find my own way out…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:49 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 جولای 2004     

When you’re talkin’ to yourself and nobody’s home,
You can fool yourself, you came in this world alone…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:47 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 جولای 2004     

این همه ساله که می گن “آدمیزاد شیر خام خورده”. یه نفر پیدا نشده تاحالا که به بچه اش شیر پخته بده، بلکه نسل بشر از تباهی دربیاد. دلیلشم لابد اینه که همه خیال می کنن بچه خودشون با بقیه بچه ها فرق داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:27 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 جولای 2004     

خداروشکر، نمردیم و یه چیزی شبیه بارونای استوایی هم دیدیم.
این باغبونه هم که انگار می ترسه اگه از عقلش استفاده کنه، تموم بشه. هفت صبح اومده دستشو گذاشته رو زنگ، می گه اومدم باغچه ها رو آب بدم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:26 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 14 جولای 2004     

نقل است که آیدین کبیر ضمن یکی از لشگرکشی های بزرگش، سوار اسب داشت می رفت و خدم و حشم و سپاه و بند و بساط، دنبالش. تا اینکه وسط بیابون رسیدن به “لطیفی” که نشسته بود زیر آفتاب و فرت و فرت تست الکترونیک می زد. بعد آیدین کبیر در حالیکه سایه اسبش افتاده بود روی لطیفی، ازش پرسید چیکار می کنی. لطیفی سرش رو بالا کرد و گفت اگه تاریک نکنی، بذاری به کارم برسم، دارم تست الکترونیک می زنم. آنگاه آیدین کبیر نگاهی به وی کرده، اسب را هی کرد و فرمود: “اگر آیدین نبودم دوست داشتم لطیفی باشم!”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:19 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 14 جولای 2004     

گوسفند از اینا شعورش بیشتره. یارو نطق پیش از دستور کرده، گفته نقشه ساختمان جدید مجلس تو بهارستان، زمان طاغوت کشیده شده. بعد با انتقال مجلس مخالفت کرده! اون یکی با تاسیس شعب دانشگاه های خارجی تو ایران مخالفت کرده و گفته آموزش عالی باید به سمتی بره که دانشجوهای خارجی همه بیان تو دانشگاه های ما درس بخونن!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:09 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002