مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

شنبه، 17 جولای 2004     

می گه امتحان IELTS دارم و نگرانم. می گم غصه نخور، بالاخره یه 10 می گیری دیگه. زده زیر خنده و می گه کل امتحانش 9 نمره داره!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:23 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 17 جولای 2004     

پسرعموی قلی دامپزشک بود. (قلی یک شخصیت کاملا حقیقیه که هفت سال همکلاسی من بوده) بعد هیچکس گاو و گوسفندشو نمی برد پیشش. بعد قرار شد گوینده اخبار بشه. بعد مجری به خانه برمی گردیم شد! حالا می شینه پای صحبت های کارشناس برنامه که داره راجب فیبر نوری و لایه های OSI حرف می زنه و طبیعتا هیچی نمی فهمه و سوالای مزخرف می پرسه.
حالا مساله اینه که اصلا تو برنامه ای که نود و پنج درصد بیننده هاش خانومای خانه داری هستن که می خوان هنر و آشپزی یاد بگیرن، اصلا چه لزومی داره که یه مهندس مخابرات بیاد و راجب backbone مخابراتی صحبت کنه. دوما آدمی که تخصصش دامپزشکیه، اونجا چیکار می کنه.
البته مشکل یه مقداری هم از کارشناس محترم بود که معلوم نبود پسرخاله کارگردان بوده یا دخترخاله اش. اونقدر گنگ و بی ربط حرف می زد که منم نزدیک بود هرچی بلدم یادم بره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:21 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 جولای 2004     

تازه دارم می فهمم که چی کشیدی. منو ببخش.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:03 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 جولای 2004     

حالا نه که خیلی کم رطب می خورم، باید برم منع رطب کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:08 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 16 جولای 2004     

تیر پارسال بود که به عنوان خدای شراب منصوب شدم. ولی می بینم که بیشتر این یه سال رو، داشتم یه جوری خلاف آرمانها و روشهای آن خدای عالیمقام زندگی می کردم. ایشالا در سال دوم ماموریت بهتر عمل می کنم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:06 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 جولای 2004     

Young at heart and it gets so hard to wait
When no one I know can seem to help me now
Old at heart but I mustn’t hesitate
If I’m to find my own way out…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:49 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 جولای 2004     

When you’re talkin’ to yourself and nobody’s home,
You can fool yourself, you came in this world alone…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:47 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 جولای 2004     

این همه ساله که می گن “آدمیزاد شیر خام خورده”. یه نفر پیدا نشده تاحالا که به بچه اش شیر پخته بده، بلکه نسل بشر از تباهی دربیاد. دلیلشم لابد اینه که همه خیال می کنن بچه خودشون با بقیه بچه ها فرق داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:27 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 15 جولای 2004     

خداروشکر، نمردیم و یه چیزی شبیه بارونای استوایی هم دیدیم.
این باغبونه هم که انگار می ترسه اگه از عقلش استفاده کنه، تموم بشه. هفت صبح اومده دستشو گذاشته رو زنگ، می گه اومدم باغچه ها رو آب بدم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:26 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 14 جولای 2004     

نقل است که آیدین کبیر ضمن یکی از لشگرکشی های بزرگش، سوار اسب داشت می رفت و خدم و حشم و سپاه و بند و بساط، دنبالش. تا اینکه وسط بیابون رسیدن به “لطیفی” که نشسته بود زیر آفتاب و فرت و فرت تست الکترونیک می زد. بعد آیدین کبیر در حالیکه سایه اسبش افتاده بود روی لطیفی، ازش پرسید چیکار می کنی. لطیفی سرش رو بالا کرد و گفت اگه تاریک نکنی، بذاری به کارم برسم، دارم تست الکترونیک می زنم. آنگاه آیدین کبیر نگاهی به وی کرده، اسب را هی کرد و فرمود: “اگر آیدین نبودم دوست داشتم لطیفی باشم!”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:19 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 14 جولای 2004     

گوسفند از اینا شعورش بیشتره. یارو نطق پیش از دستور کرده، گفته نقشه ساختمان جدید مجلس تو بهارستان، زمان طاغوت کشیده شده. بعد با انتقال مجلس مخالفت کرده! اون یکی با تاسیس شعب دانشگاه های خارجی تو ایران مخالفت کرده و گفته آموزش عالی باید به سمتی بره که دانشجوهای خارجی همه بیان تو دانشگاه های ما درس بخونن!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:09 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 14 جولای 2004     

یادش بخیر. اول تابستون قرار بود لاغر بشم. الآن هنوز یه ماه نشده، دارم به مرزهای نود کیلو نزدیک می شم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:08 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 14 جولای 2004     

تلویزیون داشت از مضرات نوشابه های گازدار می گفت. گفت به جاش از نوشابه های تخمیری استفاده کنین! من که هرچی فکر کردم دیدم تمام نوشابه های تخمیری که می شناسم، الکلی از آب در میان!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:07 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 جولای 2004     

من واقعا لذت می برم که بیشتر آدمایی که به اینجا سر می زنن، هنوزم که هنوزه دنبال عکس جین سیمور می گردن! می خوام ببینم اگه یه چند تا سایت حرفه ای که مفت و مجانی عکسای pornstar های خوشگل رو نشون می دن، بهشون معرفی کنم، بالاخره نیازشون برطرف می شه یا نه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:53 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 13 جولای 2004     

حالا نه که خیلی خوش هیکلم، هرچی تی شرت گشاد داشتم، تبدیل شده به لباس خواب. عوضش اونایی که تنگ و شکم نما بودن، موندن که بپوشم برم بیرون!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:46 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 جولای 2004     

خنده داره. وقتی پای تلویزیون دراز می کشم دوست دارم دستامو دراز کنم پشت سرم و با سیم تلفن بازی کنم. حالا دو سه روزه که وقتی این کارو می کنم، کتفم حسابی درد می گیره. احتمالا یه چیزیه تو مایه های سندرم یکشنبه که پیمان می گفت.
از اون خنده دار تر فکر کنم این باشه که نمی دونم امروز چند شنبه است، ولی دقیقا می دونم که اون وقتی که پیمان راجب سندرم یکشنبه حرف می زد، بین ساعت سه تا چهار بعد از ظهر سه شنبه نوزدهم اسفند هشتاد و دو بود!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:00 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 جولای 2004     

اینم حکایت خوندنی ایه. هرچند هنوز خودکشی رو تایید نمی کنم و خودم هم خودکشی بکن نیستم. ولی دیگه مثل قدیما برچسب منفی نمی زنم به آدمای خودکش. چون لحظه هایی رو دیدم که آدم با تمام وجودش می خواد از این دنیا خلاص بشه. حالا هرچی می خواد بشه، بشه. یه دوستی می گفت: بالاخره آدمیزاده. فولاد که نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:36 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 جولای 2004     

این بارون داره منو هوایی می کنه. من زمستون می خوام. از تابستون بدم میاد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:35 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 12 جولای 2004     

نقاش خیابون چهل و هشتم، عاشق راهبه ای شده بود که بهش نقاشی مکاتبه ای یاد می داد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:50 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 11 جولای 2004     

من و زندگی داریم بررسی می کنیم کدوممون بیشتر اون یکی رو اذیت کرده. دعوامون شده که کدوم بیشتر اون یکی رو خسته کرده.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:12 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002