شنبه، 24 جولای 2004
پروژه که نداریم. کار و بارم که نداریم. درسم که نمی خونیم. فکر کردنم که مالیات نداره. نشستیم داریم فکر می کنیم که معیارمون برای همسر مناسب چیه! به نتایج جالبی هم رسیدم، ولی حالا نمی گم.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:09 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:شنبه، 24 جولای 2004پروژه که نداریم. کار و بارم که نداریم. درسم که نمی خونیم. فکر کردنم که مالیات نداره. نشستیم داریم فکر می کنیم که معیارمون برای همسر مناسب چیه! به نتایج جالبی هم رسیدم، ولی حالا نمی گم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:09 نوشت.شنبه، 24 جولای 2004گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست شنبه، 24 جولای 2004به آیدین بگویید اگر می تواند برای هریک از تصمیماتی که تابحال گرفته، تنها یک دلیل بیاورد. و هرگز نخواهد توانست. و ما به همه چیز آگاهیم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:28 نوشت.جمعه، 23 جولای 2004حالا نمی دونم چه حکایتیه که از وقتی من وقت شوهرم شده، تو فامیل هرکی که دختر داره بلند می شه چند روز میاد خونه ما! [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:55 نوشت.جمعه، 23 جولای 2004جمله ها. کلمه ها. بعضیاشون، بعضی ترکیباشون خیلی اذیتم می کنن. دردش وقتی بیشتر می شه که آدمای عزیز اون جمله ها رو گفته باشن. عزیزترین ها، ناراحت کننده ترین جمله ها رو می تونن بگن. شاید نباید اینقدر حساس باشم. پنجشنبه، 22 جولای 2004حالا که قراره آخر و عاقبتمون مثل اون آقاهه بشه، ببینین شاعر در ایام قدیم چی فرموده: پنجشنبه، 22 جولای 2004دیوونگی هم عالمی داره ها. شماها نمی فهمین. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.پنجشنبه، 22 جولای 2004هر منزل این راه بیابان هلاک است پنجشنبه، 22 جولای 2004رفته بودیم “حرفه ای ها”. نمایش که تموم شد، یه خانومه که جلوی ما نشسته بود و تمام مدت نذاشته بود هیچی ببینیم، برگشت به بغل دستیش گفت: “اینم مثل هری پاتر بود، وسطش خوابم گرفت”!!! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.پنجشنبه، 22 جولای 2004حدیث داریم که می گه اطلبوا العلم ولو بالزیر باد الکولر! چهارشنبه، 21 جولای 2004اینجا تهران است. صدای وبلاگ آیدین کبیر. چهارشنبه، 21 جولای 2004داشتم به این مرض باحالی که یاد گرفتم فکر می کردم، یادم اومد که مدتها پیش تو شخصیت یه نفر، یه سری دوره چهار ماهه پیدا کرده بودم. لابد ربط داره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:04 نوشت.چهارشنبه، 21 جولای 2004مغزم یه جوری شده. انگار که تمام دیتای عالم رو ریخته باشن توش، ولی حسابی به هم ریخته باشه. نه اول فریمش معلوم باشه، نه اول بیتش، نه کدینگ منبعش. فقط خودم موندم که عجب حافظه ای دارم. یه خاطراتی یهو یادم میاد که هیچ ربطی به هیچی نداره. یه حرفایی یادم میاد که نگو. سهشنبه، 20 جولای 2004Needed elsewhere سهشنبه، 20 جولای 2004ایول مرض! فکر کنم دیگه این یکی رو دارم: manic-depressive disorder سهشنبه، 20 جولای 2004به لطف سانسورچی تلویزیون، برانکو طی الارض هم می کنه. رفته بود کنار زمین داشت داد بیداد می کرد، بعد یهو دقیقا تو فریم بعد نشسته بود رو نیمکت و داشت سرشو می خاروند! سهشنبه، 20 جولای 2004یارو کنار خیابون دوطرفه شلوغ که دوتا ماشین هم به زور از کنار هم رد می شن، پارک کرده رفته. بعد که خیابون حسابی بند اومده، با نیش باز اومده و سوار ماشینش می شه. بهش می گم خیلی جای خوبی پارک کردی، نیم ساعته راه بند اومده. هرهر می خنده می گه مطلقا ممنوع نداشت! دلم می خواست پیاده شم حسابی یارو رو بزنم. سهشنبه، 20 جولای 2004می گفت وقتی داشتن دایی جان رو می شستن، روی سینه اش چندتا دایره کبود دیده. بعد نتیجه می گرفت که شوک الکتریکی هم بهش دادن. یادش رفته بود که وقتی دایی جان افتاده بود روی زمین و دکترا بالای سرش جمع شده بودن، من اونجا بودم. حتی مراسم تدفین هم کاملا یادمه، چون تو ردیف اول بودم. باز خوبه عقلشون رسیده بود و بچه شیش ساله رو تو غسالخونه نبردن. دوشنبه، 19 جولای 2004جناب دکتر فرمودن: واه واه. با این دندونا که هیچ کس بهت زن نمی ده. دوشنبه، 19 جولای 2004یعنی اول کدومش به وجود اومده؟ خرابی گسترده دندونام، یا Dentistophobia؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:28 نوشت.
| ||||