پنجشنبه، 22 جولای 2004
حدیث داریم که می گه اطلبوا العلم ولو بالزیر باد الکولر!
الآن یه جورایی گردنم خشک شده، کج مونده.
|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:پنجشنبه، 22 جولای 2004حدیث داریم که می گه اطلبوا العلم ولو بالزیر باد الکولر! چهارشنبه، 21 جولای 2004اینجا تهران است. صدای وبلاگ آیدین کبیر. چهارشنبه، 21 جولای 2004داشتم به این مرض باحالی که یاد گرفتم فکر می کردم، یادم اومد که مدتها پیش تو شخصیت یه نفر، یه سری دوره چهار ماهه پیدا کرده بودم. لابد ربط داره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:04 نوشت.چهارشنبه، 21 جولای 2004مغزم یه جوری شده. انگار که تمام دیتای عالم رو ریخته باشن توش، ولی حسابی به هم ریخته باشه. نه اول فریمش معلوم باشه، نه اول بیتش، نه کدینگ منبعش. فقط خودم موندم که عجب حافظه ای دارم. یه خاطراتی یهو یادم میاد که هیچ ربطی به هیچی نداره. یه حرفایی یادم میاد که نگو. سهشنبه، 20 جولای 2004Needed elsewhere سهشنبه، 20 جولای 2004ایول مرض! فکر کنم دیگه این یکی رو دارم: manic-depressive disorder سهشنبه، 20 جولای 2004به لطف سانسورچی تلویزیون، برانکو طی الارض هم می کنه. رفته بود کنار زمین داشت داد بیداد می کرد، بعد یهو دقیقا تو فریم بعد نشسته بود رو نیمکت و داشت سرشو می خاروند! سهشنبه، 20 جولای 2004یارو کنار خیابون دوطرفه شلوغ که دوتا ماشین هم به زور از کنار هم رد می شن، پارک کرده رفته. بعد که خیابون حسابی بند اومده، با نیش باز اومده و سوار ماشینش می شه. بهش می گم خیلی جای خوبی پارک کردی، نیم ساعته راه بند اومده. هرهر می خنده می گه مطلقا ممنوع نداشت! دلم می خواست پیاده شم حسابی یارو رو بزنم. سهشنبه، 20 جولای 2004می گفت وقتی داشتن دایی جان رو می شستن، روی سینه اش چندتا دایره کبود دیده. بعد نتیجه می گرفت که شوک الکتریکی هم بهش دادن. یادش رفته بود که وقتی دایی جان افتاده بود روی زمین و دکترا بالای سرش جمع شده بودن، من اونجا بودم. حتی مراسم تدفین هم کاملا یادمه، چون تو ردیف اول بودم. باز خوبه عقلشون رسیده بود و بچه شیش ساله رو تو غسالخونه نبردن. دوشنبه، 19 جولای 2004جناب دکتر فرمودن: واه واه. با این دندونا که هیچ کس بهت زن نمی ده. دوشنبه، 19 جولای 2004یعنی اول کدومش به وجود اومده؟ خرابی گسترده دندونام، یا Dentistophobia؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:28 نوشت.دوشنبه، 19 جولای 2004“هوش موهبتی است شیطانی.” دوشنبه، 19 جولای 2004احتمالا خودکشی تنها مدل آدم کشی باشه، که بعدش قاتل از پلیسا نمی ترسه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:12 نوشت.یکشنبه، 18 جولای 2004خوبه. می گن جهنم و بهشت فعلا تعطیلن. هروقت قیامت بشه، باز می شن. فعلا همه باید تو برزخ بلاتکلیف بمونن. خنده داره. یکشنبه، 18 جولای 2004فکر نمی کنم آدم کشتن، چندان کار سختی باشه یا عذاب وجدان خاصی دنبالش باشه. مساله اصلی وجود پلیسای لعنتیه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:06 نوشت.یکشنبه، 18 جولای 2004یعنی “دنبالم نگرد” یه جورایی یکی از پراحساس ترین جمله های روی زمینه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:04 نوشت.یکشنبه، 18 جولای 2004“I believe in brotherhood of all men, but I don’t believe in wasting brotherhood on anyone who doesn’t want to practice it with me. brotherhood is a two-way street.” یکشنبه، 18 جولای 2004ولی فکرشو بکن، لیندبرگ، یه تنه سی و سه ساعت پرواز کرده. عجب آدمی بوده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:21 نوشت.یکشنبه، 18 جولای 2004بودجه اینترنت ماه دیگه رو درسته دادم کتاب قصه خریدم. یه جوونمردی پیدا بشه یه مساعدتی بکنه. یکشنبه، 18 جولای 2004الآن نصف وجودم خوددرگیری داره. نصف دیگه هم نشسته تو جایگاه گزارشگرا و داره بازی رو گزارش می کنه و طرفین رو مسخره می کنه و هرهر می خنده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:56 نوشت.
| ||||