مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

پنج‌شنبه، 22 جولای 2004     

حدیث داریم که می گه اطلبوا العلم ولو بالزیر باد الکولر!
الآن یه جورایی گردنم خشک شده، کج مونده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:27 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 21 جولای 2004     

اینجا تهران است. صدای وبلاگ آیدین کبیر.
شنوندگان عزیز، ترانه ای که هم اکنون می شنوید Lemon tree کاری از Fool’s garden می باشد و معنا و مفهوم آن این است که ترانه قبلی را دیگر نمی شنوید!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:06 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 21 جولای 2004     

داشتم به این مرض باحالی که یاد گرفتم فکر می کردم، یادم اومد که مدتها پیش تو شخصیت یه نفر، یه سری دوره چهار ماهه پیدا کرده بودم. لابد ربط داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:04 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 21 جولای 2004     

مغزم یه جوری شده. انگار که تمام دیتای عالم رو ریخته باشن توش، ولی حسابی به هم ریخته باشه. نه اول فریمش معلوم باشه، نه اول بیتش، نه کدینگ منبعش. فقط خودم موندم که عجب حافظه ای دارم. یه خاطراتی یهو یادم میاد که هیچ ربطی به هیچی نداره. یه حرفایی یادم میاد که نگو.
انگار که یه پازل ده میلیون تیکه ای رو انداخته باشن جلوم که درستش کنم، ولی حتی ندونم که آخر کار عکسش چی باید بشه. فقط دارم تیکه ها رو دونه دونه نگاه می کنم و هیچی نمی فهمم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:01 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 جولای 2004     

Needed elsewhere
to remind us of the shortness of our time
Tears laid for them
Tears of love, tears of fear
Bury my dreams, dig up my sorrows…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:12 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 جولای 2004     

ایول مرض! فکر کنم دیگه این یکی رو دارم: manic-depressive disorder
فقط تا جایی که من از مطالعاتم فهمیدم، فاصله بین اپیزودهای مانیا و افسردگی، چند هفته تا چندماه می شه. در موارد نادر هم نوشته بود به چند روز می رسه. ولی در مورد من، از اونجایی که همیشه باید با بقیه فرق داشته باشم، زمانش در حد چند دقیقه یا حداکثر چند ساعته!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:05 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 جولای 2004     

به لطف سانسورچی تلویزیون، برانکو طی الارض هم می کنه. رفته بود کنار زمین داشت داد بیداد می کرد، بعد یهو دقیقا تو فریم بعد نشسته بود رو نیمکت و داشت سرشو می خاروند!
این عنایتی هم که باید به جای فوتبال بره تو تیم ملی زشت ترین مردان، اعزامش کنن به مسابقات جهانی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:03 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 جولای 2004     

یارو کنار خیابون دوطرفه شلوغ که دوتا ماشین هم به زور از کنار هم رد می شن، پارک کرده رفته. بعد که خیابون حسابی بند اومده، با نیش باز اومده و سوار ماشینش می شه. بهش می گم خیلی جای خوبی پارک کردی، نیم ساعته راه بند اومده. هرهر می خنده می گه مطلقا ممنوع نداشت! دلم می خواست پیاده شم حسابی یارو رو بزنم.
یادمه سیاوش به این نتیجه رسیده بود که برای جامعه خطرناکه. منم دارم کم کم درمورد خودم به همین نتیجه می رسم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:51 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 20 جولای 2004     

می گفت وقتی داشتن دایی جان رو می شستن، روی سینه اش چندتا دایره کبود دیده. بعد نتیجه می گرفت که شوک الکتریکی هم بهش دادن. یادش رفته بود که وقتی دایی جان افتاده بود روی زمین و دکترا بالای سرش جمع شده بودن، من اونجا بودم. حتی مراسم تدفین هم کاملا یادمه، چون تو ردیف اول بودم. باز خوبه عقلشون رسیده بود و بچه شیش ساله رو تو غسالخونه نبردن.
بعدم می گن چرا ده ساله ما می ریم بهشت زهرا، تو با ما نمیای؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:45 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 19 جولای 2004     

جناب دکتر فرمودن: واه واه. با این دندونا که هیچ کس بهت زن نمی ده.
عرض کردم: خب نده.
دوباره فرمودن: آره جون خودت.
دیگه بهشون نگفتم که ماشالا اونقدر عیب دارم که دندونام قاطیشون گم می شن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:43 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 19 جولای 2004     

یعنی اول کدومش به وجود اومده؟ خرابی گسترده دندونام، یا Dentistophobia؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:28 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 19 جولای 2004     

“هوش موهبتی است شیطانی.”
رضا قاسمی – همنوایی شبانه ارکستر چوبها

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:27 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 19 جولای 2004     

احتمالا خودکشی تنها مدل آدم کشی باشه، که بعدش قاتل از پلیسا نمی ترسه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:12 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

خوبه. می گن جهنم و بهشت فعلا تعطیلن. هروقت قیامت بشه، باز می شن. فعلا همه باید تو برزخ بلاتکلیف بمونن. خنده داره.
خنده داره دیگه. چرا خنده دار نباشه؟ بزرگترین اختراع بشر برای جلوگیری از احساس پوچی، هنوز افتتاح نشده.
عجب صحنه باشکوهی می شه. قیچی کردن روبان قرمز جلوی در بهشت باید خیلی عالی باشه. من که اونجا نیستم. احتمالا همون موقع، دارم قیچی کردن روبان جهنم رو تماشا می کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:07 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

فکر نمی کنم آدم کشتن، چندان کار سختی باشه یا عذاب وجدان خاصی دنبالش باشه. مساله اصلی وجود پلیسای لعنتیه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:06 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

یعنی “دنبالم نگرد” یه جورایی یکی از پراحساس ترین جمله های روی زمینه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:04 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

“I believe in brotherhood of all men, but I don’t believe in wasting brotherhood on anyone who doesn’t want to practice it with me. brotherhood is a two-way street.”
Malcolm X

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:59 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

ولی فکرشو بکن، لیندبرگ، یه تنه سی و سه ساعت پرواز کرده. عجب آدمی بوده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:21 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

بودجه اینترنت ماه دیگه رو درسته دادم کتاب قصه خریدم. یه جوونمردی پیدا بشه یه مساعدتی بکنه.
فکر کنم اگه همه امراض روحی و جسمی من خوب بشن، بازم این مرض کتاب خریدن از سرم نیفته.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:15 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 18 جولای 2004     

الآن نصف وجودم خوددرگیری داره. نصف دیگه هم نشسته تو جایگاه گزارشگرا و داره بازی رو گزارش می کنه و طرفین رو مسخره می کنه و هرهر می خنده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:56 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002