مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

سه‌شنبه، 3 آگوست 2004     

حرفاش درست به نظر می رسیدن. حداقل منطقی بود. ولی کو گوش شنوا. هنوز نمی تونم قبولشون کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:51 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 آگوست 2004     

نمی دونم امروز ماشین من نامرئی شده بود یا روز ملی نگاه نکردن به آینه بغل بود! وقتی تو یه مسیر ده دقیقه ای چهار نفر تورو نبینن و بگیرن روت، لابد یه خبری هست دیگه.
البته نود درصد مردم ایران معمولا عادت ندارن که تو آینه بغل نگاه کنن، ولی امروز اون ده درصد بقیه هم نگاه نمی کردن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:49 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 3 آگوست 2004     

تازگی وسط حیاط دانشکده کنار یکی از درختا یه سنگ چسبوندن که روش نوشته: “این سرو در تاریخ فلان توسط گروه کوهنوردی کاشته شد.” سنگه باعث شده که من از جهالت بیرون بیام. قبلا فکر می کردم اسم اون درخته، کاج باشه. حالا فهمیدم که یه مدل کاج داریم که بهش می گن سرو.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 4:43 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 1 آگوست 2004     

دندانپزشکان جهان متحد شوید.
دست به دست هم دهید به مهر
دهان من را کنید سرویس!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:21 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 1 آگوست 2004     

هوس کردم برم تو کولر این همسایه هه که با ما لج کرده، گلاب بریزم!

[8 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:53 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 1 آگوست 2004     

احتمالا من هیچ وقت، هیچ جا اعتراف نمی کنم که وقتی ده سالم بوده تو یه باند شرارت عضو بودم و همه کارایی رو که الآن باند الاغ های بالدار یا کفتر های چهارخونه بابتشون اعدام می شن، تو مقیاس خودمون انجام می دادیم. اسم هم نداشتیم. سردسته باند هم من نبودم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:50 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 31 جولای 2004     

از زیر تختم صدای بچه گربه میاد، روی سینه ام هم یه جوش دراومده قد طالبی، فردام قراره برم دکتر، زندگی هم یه جور فریب دوطبقه اس، به یه نتایجی هم درباره خدا رسیدم که اگه اشتباه باشه تا چند وقت دیگه صاعقه می خوره تو سرم، الآن هم لوله تفنگ رو گذاشته بودن پشت سرم که وبلاگ بنویسم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:46 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 30 جولای 2004     

یه خانومه زنگ زده و با یه لحن خیلی لطیفی پیغام گذاشته: “الو آقای فیاض؟ فریبا هستم. برنامه امروزمون چی شد؟ باهام تماس بگیرین.” دلم برای هردوشون کلی سوخت که اشتباه افتاده بود و احتمالا به هم نرسیدن! بعدم هوس کردم خانومِ آقای فیاض رو پیدا کنم و پیغام رو بدم گوش کنه، اونوقت ماجرا حسابی اکشن می شه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:03 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 29 جولای 2004     

خب به سلامتی آرمین هم همسر آینده اش رو بالاخره به فامیل نشون داد. این خاندان مکرم هم که نمی دونم چشون بود، ماشالا امشب همه هایپر بودن. اونقدر دیوونه بازی دراوردیم که نگو. همش نگران بودیم که بیچاره دختره دفعه اوله که داره مارو می بینه و ممکنه overdose کنه، ولی نمی تونستیم جلوی خودمونو بگیریم!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 22:32 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 29 جولای 2004     

امروز یه فال حافظ گرفتم، از بس که تحویلم گرفته بود، تحویل دونم پاره شد! نوشته:
“وجودت برای دیگران برکت است و اقبالت چنان بلند است که هرجا بروی و هرجا که باشی تکیه گاه دیگران و منبع نور و الهام برای بقیه خواهی بود. در جوارت حال بیماران خوش می شود و سالخوردگان احساس جوانی می کنند.”!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 29 جولای 2004     

یعنی واقعا نه تنها این شیش تا دیریکله وقتی به هم بیفتن دیگه هیچ جوری نمی شه جمعشون کرد، بلکه هرکدوم به تنهایی هم می تونه منشا افتضاحات بزرگی باشه!
Not only… But also!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:49 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 28 جولای 2004     

تاحالا شماره خودمو نگرفته بودم. الآن با یه خط تلفن tone شماره گرفتم و دیدم که هفت تا نت اول آهنگ yankee doodle رو می زنه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 28 جولای 2004     

ولی امید زندی! ایشالا خدا عقلت بده، بلکه کمتر مزخرف ببافی.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 28 جولای 2004     

بدینوسیله، اینجانب به عنوان یک Fat اعلام می کنم که از FET بدم میاد!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:07 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 27 جولای 2004     

امشب بازم The end گوش کنون داریم. کلا از doors غافل نشین که رستگاری هر سه عالم در گرو آن است.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 27 جولای 2004     

این معتادایی که تو فیلما دارن ترک می کنن، خیلی باحال می شن. داد بیداد می کنن. ناله می کنن. خودشون می زنن به درودیوار. دوست دارم بدونم چه حسی دارن. اگه یه روزی معتاد بشم، تنها دلیلش همینه که ببینم موقع ترک کردن آدم چه جوری می شه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:39 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 25 جولای 2004     

یاد یکی از دوستان افتادم که به بچه های دو سه تا شیرخوارگاه و مجتمع بچه های بی سرپرست تا جایی که می تونست کمک می کرد. بعد یکی از بچه ها که دبیرستانی بود، تکلیفاشو داده بود به این که براش حل کنه. اونم ماشالا خودش بلد نبود، به من گفت که حل کنم. منم بهش گفتم حل نمی کنم، چون این راه کمک کردن نیست. بعدش متهم شدم به بی احساسی و اینکه حاضر نیستم به کسی کمک کنم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:21 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 25 جولای 2004     

من موندم که وقاحت یا حماقت بالاخره حدی داره یا نه. با صد نفر مصاحبه کرد و همه گفتن که نیروگاه اتمی چون دودکش نداره، هیچ جور آلودگی و ضرری برای محیط زیست نداره. زباله های اتمی رو هم لابد خودشون قورت می دن و هیچ مشکلی پیش نمیاد.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 25 جولای 2004     

آقا من امروز با یارو گلفروش سر چهارراه دعوا کردم، چون برگشته می گه: “جون مادرت بخر”! اگه شمام مثل مامان من فکر می کنین من یه موجود عصبی غیراجتماعی ام که چون اون یارو طبقه اش از من پایین تر بوده باهاش اینجوری برخورد کردم، همینجا یه کامنت بذارین که تکلیفم معلوم بشه. اگرم همچین نظری ندارین، بازم بگین. می خوام اقلا ببینم تو اقلیتم یا اکثریت.
پ.ن. اگه کسی می خواد فکر کنه که من آدم بی رحمی ام که بدبختی آدما اصلا برام مهم نیست، فکر کنه. خیلی وقته که نظر آدما برام هیچ اهمیتی نداره.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:34 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 24 جولای 2004     

کلی لذت می برم که یکی فرض کنه من احمقم. یارو تو “معادله”، معادله موج دوبعدی رو حل کرد، دانشگاه ماساچوست بهش بورس تحصیلی داد! بقیه فیلم هم که طبیعتا چرت بود.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:11 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002