پنجشنبه، 29 جولای 2004
امروز یه فال حافظ گرفتم، از بس که تحویلم گرفته بود، تحویل دونم پاره شد! نوشته:
“وجودت برای دیگران برکت است و اقبالت چنان بلند است که هرجا بروی و هرجا که باشی تکیه گاه دیگران و منبع نور و الهام برای بقیه خواهی بود. در جوارت حال بیماران خوش می شود و سالخوردگان احساس جوانی می کنند.”!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 29 جولای 2004
یعنی واقعا نه تنها این شیش تا دیریکله وقتی به هم بیفتن دیگه هیچ جوری نمی شه جمعشون کرد، بلکه هرکدوم به تنهایی هم می تونه منشا افتضاحات بزرگی باشه!
Not only… But also!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:49 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 28 جولای 2004
تاحالا شماره خودمو نگرفته بودم. الآن با یه خط تلفن tone شماره گرفتم و دیدم که هفت تا نت اول آهنگ yankee doodle رو می زنه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 28 جولای 2004
ولی امید زندی! ایشالا خدا عقلت بده، بلکه کمتر مزخرف ببافی.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 28 جولای 2004
بدینوسیله، اینجانب به عنوان یک Fat اعلام می کنم که از FET بدم میاد!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:07 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 27 جولای 2004
امشب بازم The end گوش کنون داریم. کلا از doors غافل نشین که رستگاری هر سه عالم در گرو آن است.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 27 جولای 2004
این معتادایی که تو فیلما دارن ترک می کنن، خیلی باحال می شن. داد بیداد می کنن. ناله می کنن. خودشون می زنن به درودیوار. دوست دارم بدونم چه حسی دارن. اگه یه روزی معتاد بشم، تنها دلیلش همینه که ببینم موقع ترک کردن آدم چه جوری می شه.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:39 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 25 جولای 2004
یاد یکی از دوستان افتادم که به بچه های دو سه تا شیرخوارگاه و مجتمع بچه های بی سرپرست تا جایی که می تونست کمک می کرد. بعد یکی از بچه ها که دبیرستانی بود، تکلیفاشو داده بود به این که براش حل کنه. اونم ماشالا خودش بلد نبود، به من گفت که حل کنم. منم بهش گفتم حل نمی کنم، چون این راه کمک کردن نیست. بعدش متهم شدم به بی احساسی و اینکه حاضر نیستم به کسی کمک کنم.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:21 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 25 جولای 2004
من موندم که وقاحت یا حماقت بالاخره حدی داره یا نه. با صد نفر مصاحبه کرد و همه گفتن که نیروگاه اتمی چون دودکش نداره، هیچ جور آلودگی و ضرری برای محیط زیست نداره. زباله های اتمی رو هم لابد خودشون قورت می دن و هیچ مشکلی پیش نمیاد.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 25 جولای 2004
آقا من امروز با یارو گلفروش سر چهارراه دعوا کردم، چون برگشته می گه: “جون مادرت بخر”! اگه شمام مثل مامان من فکر می کنین من یه موجود عصبی غیراجتماعی ام که چون اون یارو طبقه اش از من پایین تر بوده باهاش اینجوری برخورد کردم، همینجا یه کامنت بذارین که تکلیفم معلوم بشه. اگرم همچین نظری ندارین، بازم بگین. می خوام اقلا ببینم تو اقلیتم یا اکثریت.
پ.ن. اگه کسی می خواد فکر کنه که من آدم بی رحمی ام که بدبختی آدما اصلا برام مهم نیست، فکر کنه. خیلی وقته که نظر آدما برام هیچ اهمیتی نداره.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:34 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 24 جولای 2004
کلی لذت می برم که یکی فرض کنه من احمقم. یارو تو “معادله”، معادله موج دوبعدی رو حل کرد، دانشگاه ماساچوست بهش بورس تحصیلی داد! بقیه فیلم هم که طبیعتا چرت بود.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:11 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 24 جولای 2004
پروژه که نداریم. کار و بارم که نداریم. درسم که نمی خونیم. فکر کردنم که مالیات نداره. نشستیم داریم فکر می کنیم که معیارمون برای همسر مناسب چیه! به نتایج جالبی هم رسیدم، ولی حالا نمی گم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:09 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 24 جولای 2004
گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست
گفتی چو شدی تشنه ترین، قلب تو دریاست
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:31 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 24 جولای 2004
به آیدین بگویید اگر می تواند برای هریک از تصمیماتی که تابحال گرفته، تنها یک دلیل بیاورد. و هرگز نخواهد توانست. و ما به همه چیز آگاهیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:28 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 23 جولای 2004
حالا نمی دونم چه حکایتیه که از وقتی من وقت شوهرم شده، تو فامیل هرکی که دختر داره بلند می شه چند روز میاد خونه ما!
[
6 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:55 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 23 جولای 2004
جمله ها. کلمه ها. بعضیاشون، بعضی ترکیباشون خیلی اذیتم می کنن. دردش وقتی بیشتر می شه که آدمای عزیز اون جمله ها رو گفته باشن. عزیزترین ها، ناراحت کننده ترین جمله ها رو می تونن بگن. شاید نباید اینقدر حساس باشم.
نمی دونم خودم تاحالا چندتا عزیز رو با حرفام ناراحت کردم و نفهمیدم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:53 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 22 جولای 2004
حالا که قراره آخر و عاقبتمون مثل اون آقاهه بشه، ببینین شاعر در ایام قدیم چی فرموده:
ساقی امشب می بده پیمونه پیمونه
دست غم کوتاهه از دل کنج میخونه
اونقدر مستم بکن تا من ببینم باز
هرچه عاقل مثل خود دیوونه دیوونه!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:42 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 22 جولای 2004
دیوونگی هم عالمی داره ها. شماها نمی فهمین.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 22 جولای 2004
هر منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک است
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 22 جولای 2004
رفته بودیم “حرفه ای ها”. نمایش که تموم شد، یه خانومه که جلوی ما نشسته بود و تمام مدت نذاشته بود هیچی ببینیم، برگشت به بغل دستیش گفت: “اینم مثل هری پاتر بود، وسطش خوابم گرفت”!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.
.............................................................................................