چهارشنبه، 11 آگوست 2004
هروقت یکی داره می ره، بقیه می رن بدرقه. چرا یکی پیدا نمی شه بره خوشرقه؟
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: خیلی وقت پیش قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:چهارشنبه، 11 آگوست 2004هروقت یکی داره می ره، بقیه می رن بدرقه. چرا یکی پیدا نمی شه بره خوشرقه؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.چهارشنبه، 11 آگوست 2004سید و رعنا، هرکدومشون خیال می کرد خودش اون یکی رو به چنگ اورده… [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:16 نوشت.سهشنبه، 10 آگوست 2004Sympathy is what we need my friend سهشنبه، 10 آگوست 2004داشتم Cat Stevens گوش می کردم. بعد به فکر افتادم که یعنی واقعا این بشر یهو خل شده؟ یا یه چیزی دیده که من ندیدم؟ طبیعتا به هیچ نتیجه ای هم نرسیدم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:04 نوشت.دوشنبه، 9 آگوست 2004واای چقدر از دست این نماینده کوهدشت خندیدم. گفته: “اخیرا اخباری به گوش می رسد که عده ای از عوامل اصلاح طلبان آمریکایی و مزدوران اجانب، به نام بسیج، نیروی انتظامی و نیروهای اصولگرا با برخورد نامناسب و خودسر با جوانان و تحدید آزادی برای تخریب چهره نظام، مصادره آرای مردم و تکرار سناریوی انتخابات سال 76، فضاسازی می کنند.” یکشنبه، 8 آگوست 2004پاک عقلم پریده. تو اتاق پای کامپیوتر نشستم. یهو احساس می کنم که تشنه امه. بعد می رم تو آشپزخونه. گوشی تلفن رو برمی دارم. یه کم بوقشو گوش می کنم. بعدم برمی گردم تو اتاق و دوباره می شینم پای کامپیوتر! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:10 نوشت.یکشنبه، 8 آگوست 2004هاه! این دوهزارمین پست من تو این وبلاگه. به خودم تبریک می گم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:08 نوشت.شنبه، 7 آگوست 2004شرق امروز نوشته بود که یه باندی رو دستگیر کردن که با جعل مدرک، به خانوما کمک می کرده که از شوهراشون طلاق بگیرن. اولا که کار این باند بسیار احمقانه بوده و من با اینجور روش ها شدیدا مخالفم. دوما که وقتی یه طرف رابطه حق نداشته باشه طلاق بگیره، عاقبت قضیه به همینجا کشیده می شه. سوما که به نظر من اصلا باید حق طلاق از هر دو طرف گرفته بشه! چهارما که حالا که نظر من عملی نیست، فکر می کنم یه طرح بهتر ارائه می دم. منتظر باشین. ولی تا وقتی طرح من آماده بشه، فعلا هردوطرف حق طلاق داشته باشن، تا ببینیم بعدا چی می شه. [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:16 نوشت.جمعه، 6 آگوست 2004And please remember that I never lied جمعه، 6 آگوست 2004وقتی یه فرهنگی از بیخ مردسالار باشه نتیجه اش همین می شه دیگه. یارو تبلیغ می کنه که بهترین هدیه روز زن اینه که برای همسرانتون حساب پس انداز باز کنین، یا اونا رو بیمه کنین! جمعه، 6 آگوست 2004به گزارش خبرنگار اعزامی ما از پکن، در این دوره از بازیهای جام ملتهای آسیا، سیصد و چهل و دو هزار و پانصد و هشتاد و شش بار این پای علی دایی به اون پاش گفت زکی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:59 نوشت.جمعه، 6 آگوست 2004پدران ما در زمان قدیم گفتن: “کبوتر با کبوتر، باز با غاز”. تحقیقات ما درباره اینکه مادران ما در اون زمان چی گفتن، نتیجه ای در پی نداشت. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:42 نوشت.پنجشنبه، 5 آگوست 2004یادش بخیر، یه نوار تو کیف یکی از بچه ها بود و ما برداشته بودیم بهش نمی دادیم. بعدم چون می دونستم از ارتفاع می ترسه، از تیر چراغ برق بغل پیش دانشگاهی رفتم بالا و نوارشو گذاشتم تو بالاترین سوراخی که رو تیر بود. بیچار مجبور شد تا اون بالا بره دنبال نوار. اگه می افتاد پایین کلی می خندیدیم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.پنجشنبه، 5 آگوست 2004فرض کن یارو تو خیابون موقع رانندگی با تلفن صحبت کنه و حسابی یواش بره، بعد که می خوای ازش سبقت بگیری، یهو چون داره حرف می زنه و حواسش به رانندگی نیست، بگیره روت. بعد که بوق براش می زنی، سرشو از شیشه دربیاره و هرچی فحش خوارمادر بلده بهت بده، بعدم گاز بده و بیاد بپیچه جلوت و پیاده بشه و بازم کلی فحش بهت بده. بعدم یه آجر از کنار خیابون برداره و بکوبه تو شیشه ماشینت! آدم اینا رو که می شنوه دیگه مطمئن می شه که این ملت عین حیوونای وحشی می مونن. می دونم الآن بازم بهم می خندی، ولی من اگه تو این مملکت بمونم آخرش یا یکی رو می کشم، یا خودم کشته می شم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:24 نوشت.پنجشنبه، 5 آگوست 2004من صدای آن بزرگوار را در گوشم می شنوم که می گوید: چهارشنبه، 4 آگوست 2004یادم رفت بگم که با اون همه قرص که خوردم، سه روزه که درست حسابی نخوابیدم و امروزم تمام مدت داشتم رانندگی می کردم. آخر شب دیگه خودم می فهمیدم که ماشینا رو نمی بینم، خیلی باحال بود! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:49 نوشت.چهارشنبه، 4 آگوست 2004Do you know how pale and wanton thrillful like a scaring over-friendly guest you’ve Death makes angels of us all چهارشنبه، 4 آگوست 2004مامان اینا باز رفتن مشهد. منم نمی دونم چه حکایتیه که هروقت اینا نیستن، طرف دوسه روز دیگه هیچی ظرف تمیز تو خونه نمی مونه و آدم مجبور می شه تو قابلمه غذا بخوره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:58 نوشت.چهارشنبه، 4 آگوست 2004فکر کنم دارم رکورد جهانی رو می شکنم. چهارتا ایبوپروفن و سه تا استامینوفن کدئینه ظرف بیست و چهار ساعت، آمار قابل توجهیه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:57 نوشت.سهشنبه، 3 آگوست 2004قدیما می گفتم گذشته آدما مهم نیست. مهم اینه که الآن چه جوری باشن. ولی الآن مطمئنم که گذشته مهمه. بدبختی اینه که تا می خوای از گذشته اشون سر دربیاری، بهت می گن فضول. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:53 نوشت.
| ||||