می گه بدو برو حموم، دیر شده. می گم حال ندارم، باید برم اونجا یه ربع سرپا باشم. می گه چی بگم والا، فقط خدا به داد زنت برسه!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:30 نوشت.
یکی از دوستان (که به روح بنده هم اعتقاد راسخ و عملی دارن) از خدا خواستار شدن که تیریپ های بنده، تا سه دوره بنده رو فر بدن. حالا دارم فکر می کنم ببینم دعای خیر کرده یا نفرین.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:28 نوشت.
Spend your days full of emptiness
Spend your years full of loneliness
Wasting love in a desperate caress.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:46 نوشت.
کشف کردم که پژو 206 و موتورسیکلت هردو یه جور اثر روانی روی راننده دارن. چگونگی این اثرگذاری رو هنوز نمی دونم، ولی نتیجه اش اینه که راننده در هردو حالت نسبت به حفظ جون خودش بی تفاوت می شه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:39 نوشت.
انجمن دفاع ازحقوق پشه ها رفته ازم شکایت کرده. آخه دیروز به یکی که داشته خودشو می خارونده گفتم بره حموم و نقش پشه ها در خارش بدن اون بنده خدا رو نادیده گرفتم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:37 نوشت.
وقتی چشمامو می بندم احساس می کنم تو آب غوطه ور شدم و دارم با حرکت آب تکون می خورم. گاهی وقتا سرم یه طرف می ره و پاهام یه طرف. یه دفعه کش میام، یه دفعه هم فشرده می شم. لابد منم عفونت گوش داخلی گرفتم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:05 نوشت.
یه فیلمی دیدم از مراحل بیرون کشیدن زیردریایی کورسک از زیر آب. خیلی عالی بود. شاهکارش این بود که حتی از یه دونه موتور هم استفاده نشده بود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:03 نوشت.
خب این خاصیت منه که هیچ کس رو به زور دوست خودم نگه نمی دارم و هیچ کس رو به زور از خودم نمی رونم. حالا بعضیا ممکنه فکر کنن که ارزشی برای بود و نبود آدما قائل نیستم. بعضیا هم پیدا می شن که از این خاصیت سواستفاده می کنن. در مورد این دو دسته هم کاری از دستم بر نمیاد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:00 نوشت.
“God damn it,” he said, “there are nice things in the world–and I mean nice things. We’re all such morons to get so sidetracked. Always, always, always referring every goddam thing that happens right back to our lousy little egos.”
J.D. Salinger – Franny and Zooey
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:43 نوشت.
اینک من
مردی گرسنه
در وسط ماه رمضان
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:17 نوشت.
خداوندا! خودت منو از شر این مخلوق دوپای ناطقت محفوظ بدار.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:17 نوشت.
می گه دیروز تو سربالایی قلبم گرفته بود و حسابی درد می کرد. ولی قرصمو نخوردم که روزه ام باطل نشه. طرز تفکری که روزه رو فقط تو گشنگی کشیدن می بینه، به قول دوپونت از اونم بالاتر، تفکری که رابطه با خدا رو فقط در قالب فرمول و آیین نامه می بینه، بدجوری حرصم می ده. بدبختی اینه که این طرز فکر باعث می شه که طرف هیچ جور حرف منطقی دیگه ای رو هم قبول نکنه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:01 نوشت.
خب مثل اینکه باید انتخاب دوباره جرج دبلیو سی رو به همه طرفداران جهالت و حماقت و خشونت در سرتاسر جهان تبریک گفت.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:58 نوشت.
هفده تیر سال هشتاد و یک، ضمن اردوی آذربایجان تو ارومیه بودیم که یکی از دندونام خالی شد. امروز که دوازده آبان هشتاد و سه باشه، بالاخره بعد از یه سال که همینجوری روش باز بود و یک سال و چند ماه که روش پانسمان بود، پرش کردم! ولی جناب دکتر فرمودن برو دعا کن که مجبور نشی عصب کشی کنی. حالا منم دست ها رو به سمت آسمون برافراشتم و دارم دعا می کنم. باشد که مقبول افتد.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
واقعا اگه همچین حرفی زده باشی، خیلی بی چشم و رویی. شایدم یادت رفته که همه اینا رو خودت خواستی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:13 نوشت.
بی زحمت اگه سیگنال مثبتی هست، تقویتش کن. الآن یا نیست، یا دامنه اش از حساسیت من کمتره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:31 نوشت.
Now the world is gone
I’m just one…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:29 نوشت.