“God damn it,” he said, “there are nice things in the world–and I mean nice things. We’re all such morons to get so sidetracked. Always, always, always referring every goddam thing that happens right back to our lousy little egos.”
J.D. Salinger – Franny and Zooey
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:43 نوشت.
اینک من
مردی گرسنه
در وسط ماه رمضان
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:17 نوشت.
خداوندا! خودت منو از شر این مخلوق دوپای ناطقت محفوظ بدار.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:17 نوشت.
می گه دیروز تو سربالایی قلبم گرفته بود و حسابی درد می کرد. ولی قرصمو نخوردم که روزه ام باطل نشه. طرز تفکری که روزه رو فقط تو گشنگی کشیدن می بینه، به قول دوپونت از اونم بالاتر، تفکری که رابطه با خدا رو فقط در قالب فرمول و آیین نامه می بینه، بدجوری حرصم می ده. بدبختی اینه که این طرز فکر باعث می شه که طرف هیچ جور حرف منطقی دیگه ای رو هم قبول نکنه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:01 نوشت.
خب مثل اینکه باید انتخاب دوباره جرج دبلیو سی رو به همه طرفداران جهالت و حماقت و خشونت در سرتاسر جهان تبریک گفت.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:58 نوشت.
هفده تیر سال هشتاد و یک، ضمن اردوی آذربایجان تو ارومیه بودیم که یکی از دندونام خالی شد. امروز که دوازده آبان هشتاد و سه باشه، بالاخره بعد از یه سال که همینجوری روش باز بود و یک سال و چند ماه که روش پانسمان بود، پرش کردم! ولی جناب دکتر فرمودن برو دعا کن که مجبور نشی عصب کشی کنی. حالا منم دست ها رو به سمت آسمون برافراشتم و دارم دعا می کنم. باشد که مقبول افتد.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
واقعا اگه همچین حرفی زده باشی، خیلی بی چشم و رویی. شایدم یادت رفته که همه اینا رو خودت خواستی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:13 نوشت.
بی زحمت اگه سیگنال مثبتی هست، تقویتش کن. الآن یا نیست، یا دامنه اش از حساسیت من کمتره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:31 نوشت.
Now the world is gone
I’m just one…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:29 نوشت.
تو آزمایشگاه مایکروویو نشسته بودم و داشتم با اون VSWRمتر های احمقانه اش، کار می کردم و عقربه اش تکون می خورد و هرکاریش می کردم ثابت نمی موند که بخونمش. بعد یهو دیدم دامنه نوسانش حسابی زیاد شد. داشتم مات و مبهوت دنبال دلیلش می گشتم که دیدم امید نشسته و دستشو زده زیر چونه اش و داره برای خودش با پیچ اون تضعیف کننده ای که وسط مسیر هست بازی می کنه و کلی هم ذوق کرده. یه بارم اگه مچشو نگرفته بودم نزدیک بود بزنه فرکانس لامپ رو عوض کنه!
واقعا که! مردم هم گروهی دارن، مام هم گروهی داریم.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:12 نوشت.
هیچ وقت نفهمیدم برای چی دختر عمه مامانم یه تابلو زده تو توالتش و روش نوشته: “آدم شدن چه آسان، انسان شدن چه مشکل”!!!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:19 نوشت.
ما آخرش نفهمیدیم این بررسی سیستم های قدرت اصلا درباره چی هست. سیلابس رسمی هم انگار نداره. ترم پیش که بطحایی همش راجب پلاسما و حالت گذرا حرف می زد. این ترمم که این یارو داره الکترومغناطیس پیشرفته درس می ده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:39 نوشت.
یادمه برادر بامشاد پهن فر زده بود به ماشین پارک شده و بعد می گفت این پیچید جلوی من!
البته من دوست نداشتم اولین باری که تو یه تصادفی مقصر بودم اینقدر احمقانه باشه، ولی خب همیشه اوضاع اون جوری که ما دوست داریم پیش نمی ره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:37 نوشت.
Let’s spend the night together
I know you want it too
The magic of the moment
Is what I’ve got for you
The heartbeat of this night
Is made to lose control
And there is something in your eyes
That’s longing for some more
Let us find together
The beat we’re looking for
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
یعنی داری از دست من فرار می کنی؟ یا همه اینا اتفاقیه؟
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:29 نوشت.
The trash fire is warm
But nowhere safe from the storm
And I can’t bare to see
What I’ve let me be
So wicked and worn…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:42 نوشت.
برین یه کم برای خودتون و هرکی دیگه که می شناسین گریه کنین. آیه نازل نشده که حتما هرکی اینجا رو می خونه باید بخنده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 22:07 نوشت.
If you don’t catch me now
I can’t stop falling down
Just one more night and the devil’s got my soul…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 22:06 نوشت.