Skin the sun
Fall asleep
Wish away
The soul is cheap
Lesson learned
Wish me luck
Soothe the burn
Wake me up.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:06 نوشت.
اون وقتا که ما جوون بودیم وقتی یکی می خواست سیگاری بپیچه، می رفت خودشو هفت سوراخ قایم می کرد که کسی نبینه. امروز یه پسره رو دیدم که داشت وسط خیابون راست راست راه می رفت و سیگاریشو می پیچید. خوبه والا.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:02 نوشت.
Hey! Pashe! Leave my ears alone.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:26 نوشت.
دختر بچه هه فوقش سه سالش بود. تو رستوران راه می رفت و بلند بلند می گفت: “آله، آله، دوستت داله، هل لوز، هل شب، فکل یاله”!!!
ما بچه بودیم چه شعرایی می خوندیم، اینا چی می خونن. شکاف بین نسل ها یه همچین چیزیه دیگه. البته من یکی که شخصا با یه آدمی که دوسال از خودم کوچیک تره هم به زور ارتباط برقرار می کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:23 نوشت.
چگونه آق کوچول در دو حرکت کشته شد
آق کوچول صبح که از خواب بیدار شد می دونست که در دو حرکت کشته می شه.
آق کوچول یه بابای معمولی مدرسه بود، هیچ دلیلی هم نداشت که در دوحرکت کشته بشه.
آق کوچول در دوحرکت کشته شد.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.
پول. اونقدر که بتونم هر غلطی دلم خواست بکنم. اونقدر که بتونم کثیف ترین زندگی روی زمین رو برای خودم راه بندازم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.
ماشالا همه دیگه حکیم شدن.
یکی از دوستان اعتقاد دارن که: “همه چیز برعکسه”
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:32 نوشت.
عید فطر پارسال بود؟ عید فطر پارسال بود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:30 نوشت.
I ain’t saying you treated me unkind
You could have done better but I don’t mind
You just kinda wasted my precious time.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:59 نوشت.
حکیمی از دوستان فرمودن: “پسرجان زمین گرد می باشد. صاف نیست.”
اضافه کردیم: “آری، ولی باید از آن دور بود تا گردی اش را دید.”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:57 نوشت.
باید استارت زد. ممکنه اولش موتور سرد باشه، ولی کار می کنه. باید استارت زد. از یه جا ساکن موندن خیلی بهتره. خداحافظ.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:56 نوشت.
I ain’t gonna be just a face in the crowd
You’re gonna hear my voice when I shout it out loud.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:18 نوشت.
می گه بدو برو حموم، دیر شده. می گم حال ندارم، باید برم اونجا یه ربع سرپا باشم. می گه چی بگم والا، فقط خدا به داد زنت برسه!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:30 نوشت.
یکی از دوستان (که به روح بنده هم اعتقاد راسخ و عملی دارن) از خدا خواستار شدن که تیریپ های بنده، تا سه دوره بنده رو فر بدن. حالا دارم فکر می کنم ببینم دعای خیر کرده یا نفرین.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:28 نوشت.
Spend your days full of emptiness
Spend your years full of loneliness
Wasting love in a desperate caress.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:46 نوشت.
کشف کردم که پژو 206 و موتورسیکلت هردو یه جور اثر روانی روی راننده دارن. چگونگی این اثرگذاری رو هنوز نمی دونم، ولی نتیجه اش اینه که راننده در هردو حالت نسبت به حفظ جون خودش بی تفاوت می شه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:39 نوشت.
انجمن دفاع ازحقوق پشه ها رفته ازم شکایت کرده. آخه دیروز به یکی که داشته خودشو می خارونده گفتم بره حموم و نقش پشه ها در خارش بدن اون بنده خدا رو نادیده گرفتم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:37 نوشت.
وقتی چشمامو می بندم احساس می کنم تو آب غوطه ور شدم و دارم با حرکت آب تکون می خورم. گاهی وقتا سرم یه طرف می ره و پاهام یه طرف. یه دفعه کش میام، یه دفعه هم فشرده می شم. لابد منم عفونت گوش داخلی گرفتم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:05 نوشت.