مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


دوشنبه، 14 فوریه 2005

Be my valentine…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:21 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 13 فوریه 2005

I have an ancient Indian crucifix around my neck
My chest is hard and brown
Lying on stained, wretched sheets with a bleeding virgin
We could plan a murder
Or start a religion.

Jim morisson 1943-71

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.

بد نیست بدانید: اولین موتورسیکلت تاریخ، از آن یک افسر پلیس رومانیایی بوده. این افسر در تمام طول هفتاد سال خدمتش، بالای سر موتور خود نگهبانی داد و هرگز سوار آن نشد. تنها پس بعد از مرگ وی بود که کارخانجات به تدریج به سمت تولید این وسیله نقلیه متمایل شدند.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:32 نوشت.

عجب هوای سردی شده. دیشب بعد از هفت هشت سال، اولین شبی بود که من با یه شلواری خوابیدم که پاچه اش به پایین زانوهام می رسید. البته بازم وسط شب از خیر گرم شدن گذشتم و ترجیح دادم که بتونم مثل آدم بخوابم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:31 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 12 فوریه 2005

من واقعا از اعتماد به نفس این استاندار گیلان خیلی خوشم اومد. چهار روزه که برق قطع شده. تصفیه خونه از کار افتاده و آب ندارن. فشار گاز هم پایین اومده. جاده های ورودی استان هم بسته شدن. مردم هم تو این هوا بدون آب و برق و گاز نشستن تو خونه و دارن از سرما تلف می شن. وضعیت مایحتاج غذاییشون هم تو این شرایط حتما به مشکل برخورده. بعد با این شرایط، جناب استاندار میاد تو اخبار می گه: “من خواهشم از مردم خوب و متدین و صبور استان اینه که سطح درخواست هاشون رو با امکانات هماهنگ کنن”!
آخه مگه اصلا امکاناتی هم برای مردم مونده؟! خوب و متدین و صبور بودن، باعث نمی شه که مردم بتونن بدون امکانات اولیه زندگی کنن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:34 نوشت.

دیروز قرار بود یه پسربچه دوساله رو سرگرم کنیم. ضمنا بهمون توصیه شده بود که حرفای زشت یادش ندیم. بعد از نیم ساعت، از هر چیزی که ناراحت می شد، فورا می گفت: “فحش خوار مادر”!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.

با ناراحتی می گه اه دارم مثل تو می شم! با مظلومیت همیشگی می پرسم مگه من چمه؟! می گه شیکمویی!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:51 نوشت.

The program for this evening is not new
You’ve seen this entertainment through and through
You’ve seen your birth your life and death
you might recall all of the rest
Did you have a good world when you died?
Enough to base a movie on?

Jim Morisson 1943-71

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:33 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 11 فوریه 2005

این پرنس چارلز و اون خانومه هم ماجراشون جالبه ها. اولش سی و خورده ای سال پیش با هم آشنا شدن. بعد که چارلز رفته بوده سربازی، خانومه عروسی کرده. بعد با وجود این، بازم با هم رابطه داشتن! بعد ملکه دیده داره آبروریزی می شه، فوری دایانا رو بسته به چارلز. ولیعهد بیچاره هم که دلش جای دیگه ای گیر بوده، همچنان به رابطه اش با این خانومه (که انگار اینم دلش گیر بوده) ادامه داده. بعد دایانا گفته اگه قراره هوو داشته باشم، ترجیح می دم شوهر نداشته باشم. بعد خانومه هم از شوهرش طلاق گرفته و اومده پیش پرنس چارلز خودمون. یه ده سالی هم همینجوری محض تنوع با هم رابطه داشتن، تا اینکه از بس مردم پشت سرشون حرف در اورده بودن، بالاخره تصمیم گرفتن با هم ازدواج کنن. به این می گن عشق واقعی. سی سال باهمه مشکلات ساختن و همدیگه رو فراموش نکردن تا آخرش به هم رسیدن. فقط طفلکیا الآن که به هم رسیدن، دیگه نمی تونن جوونی کنن و باید همش مواظب عصا و عینک ته استکانی و دندون مصنوعیشون باشن.
بعدشم بین خودمون باشه، من فکر می کنم اگه مرد ماجرا هر کس دیگه ای به جز ولیعهد بریتانیای کبیر بود، نه خانوم پارکر و نه هیچ خانوم دیگه ای، این همه سال منتظرش نمی موند.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:42 نوشت.

Gently they stir, gently rise
The dead are newborn awakening
With ravaged limbs and wet souls
Gently they sigh in rapt funeral amazement
Who called these dead to dance?
Was it the young woman learning to play the ghost song on her baby grand?
Was it the wilderness children?
Was it the ghost god himself, stuttering, cheering, chatting blindly?
“I called you up to anoint the earth
I called you to announce sadness falling like burned skin
I called you to wish you well
To glory in self like a new monster
And now I call you to pray”

Jim Morisson 1943-71

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:47 نوشت.

یا مثلا به این دوتا جمله توجه کنین، تا گوشه ای از این فرهنگ ملی که اینقدر بهش می نازیم رو بهتر شناخته باشین:
“می خوام زن بگیرم”
“می خوام نون بگیرم”
یا مثلا “شوهر” کلمه ای بوده که ساخته شده که برای هر زنی، یک مرد خاص رو از بقیه مردها متمایز کنه، ولی کلمه ای نداریم که یک زن خاص رو از بقیه زن ها متمایز کنه.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:46 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 10 فوریه 2005

بیاین همه با هم به منظور مستتر در این قانون، توجه کنیم:
افراد ذکور بالای هجده سال که کارت پایان خدمت ندارند، حق خرید و فروش و ازدواج نخواهند داشت.
مشاهده می شه که قانون گذار با ظرافت و زیرکی خاصی، ازدواج را برای ذکور، در ردیف خرید و فروش کالا قرار داده.
حالا بیاین همه با هم قربون خودمون بریم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:18 نوشت.

Hey, listen! Listen! Listen, man! listen, man!
I don’t know how many you people believe in astrology…
Yeah, that’s right…that’s right, baby, I…I am a
Sagittarius
The most philosophical of all the signs
But anyway, I don’t believe in it
I think it’s a bunch of bullshit, myself
But I tell you this, man, I tell you this
I don’t know what’s gonna happen, man, but I wanna have
my kicks before the whole shithouse goes up in flames
Alright!

Jim Morrison 1943-71

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:25 نوشت.

مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:51 نوشت.

ساعت هفت صبح راه افتاده توی کوچه و داد و بیداد که :”برفیه” و “برف پارو می کنیم” و اینجور قضایا. به اینم رضایت نمی ده، حتما همه زنگ ها رو می زنه که مطمئن بشه که مردم متوجه حضورش شدن. به نظر پیش خودش گفته: “اول صبح یه دشتی کرده باشیم، بعد بریم راهپیمایی!”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:50 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 9 فوریه 2005

اگه همینجوری پیش بره، کم کم غبغبم می رسه زیر زانوم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:33 نوشت.

Don’t yon know this tale
In which all I ever wanted
I’ll never have
For who could ever learn to love a beast?

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:32 نوشت.

یه مثلی هست که می گه: “فلانی باز خرش یاد جامائیکا کرده”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:20 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 8 فوریه 2005

درخت بیشعور زپرتی. بیست متر قدش بود، دوبرابر هیکل من هم قطرش. تا یه برف نشست روش، از ریشه دراومد افتاد کنار حیاط. یکی دیگه اشون هم سه سال پیش افتاده بود. مسخره ها!

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:24 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 7 فوریه 2005

وقتی آیدین به شما می خندد نه از سر کین است، اقتضای طبیعتش این است.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002