سهشنبه، 12 فوریه 2008
بعضی چیزا هست که اختراعشون باعث می شه مخترع مربوطه هفت نسل قبل و هفت نسل بعد خودش رو با دعای خیر بقیه بیمه کنه. پروتکل bittorrent قطعا یکی از این چیزاست.
[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:28 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:سهشنبه، 12 فوریه 2008بعضی چیزا هست که اختراعشون باعث می شه مخترع مربوطه هفت نسل قبل و هفت نسل بعد خودش رو با دعای خیر بقیه بیمه کنه. پروتکل bittorrent قطعا یکی از این چیزاست. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:28 نوشت.شنبه، 2 فوریه 2008بلد نبودن چیزی که همه آدمای دیگه بلدن و همیشه فکر می کنی ساده ترین کار دنیاس و کافیه اراده کنی تا انجامش بدی، خیلی حرفه. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:55 نوشت.شنبه، 2 فوریه 2008این پسربچه هایی که ور می دارن با اسپری عکس آلت غیر مبارکشون رو روی دیوار می کشن اصلا قابل درک نیستن. مخصوصا که عمرا هیچ کدوم به جز قضای حاجت استفاده دیگه ای ازش کرده باشن. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:48 نوشت.سهشنبه، 8 ژانویه 2008اینک من سهشنبه، 8 ژانویه 2008این دو روز تعطیلی خیلی بیشتر از اون که فکر می کردم خوب بود. هر روز صبح تا شب سر کار رفتن زیاد به اخلاق من نمی خوره. یا شاید حداقل هنوز بهش عادت ندارم. دوست داشتم تو یه منطقه غیر شهری شمال شصت درجه زندگی می کردم که یهو چند هفته رابطه ام با دنیا قطع بشه و یه فکری به حال این همه کتاب نخونده و فیلم ندیده که رو دستم مونده بکنم. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:22 نوشت.چهارشنبه، 26 دسامبر 2007نکته ای که امروز فهمیدم این بود که هر کی به هر نحوی یه بار به ک. محامدپور عزیز برخورده، از دستش شاکیه. چهارشنبه، 26 دسامبر 2007صبح داشتم از دانشگاه می رفتم سر کار و از درست نشدن کارای دانشگاه ناراحت بودم. ولی اون راننده تاکسی میانسال محترم با ادبی که تو ماشینش “Knocking on heaven’s door” و “Always” گوش می کرد، کلی حالم رو خوب کرد. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:25 نوشت.چهارشنبه، 26 دسامبر 2007قبلا هم گفتم که اصولا به مردم کم حسودی می کنم و به چیزای بیخود حسودی می کنم. یکی از موارد حسودی دیشب بود که دیدم برای پسر همسایه از “فندر میوزیکال اینسترومنتز کورپوریشن” نامه اومده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:23 نوشت.جمعه، 14 دسامبر 2007Ash Reshteh Massacre شنبه، 8 دسامبر 2007ساز و آواز عوض شد. وقتی Buddy Holly گوش می کنی، یه ذره معنی The day music died رو می فهمی. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:10 نوشت.سهشنبه، 20 نوامبر 2007من نمی دونم چرا MCI احمق این GCهای مرده شور رو تعطیل نمی کنه. دیگه خسته شدم از دست این پروژه نکبت. [6 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:37 نوشت.شنبه، 17 نوامبر 2007نوشتن هر بخش این داستان اندازه کندن یه کوه سخته و اندازه یه جراحی کوچیک درد داره. حتی نمی دونم نبش قبر مرده های چند هزار سال پیش چه فایده ای داره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:11 نوشت.چهارشنبه، 14 نوامبر 2007همه آدما اولش با آرزوهای خیلی بزرگ شروع می کنن و آخرش فقط چند نفر انگشت شمار به اونا می رسن و تموم می کنن. چهارشنبه، 14 نوامبر 2007آمبولانس 2 سهشنبه، 6 نوامبر 2007ما ملت عاشق آمبولانسیم. چون می تونیم تو خیابون بهش راه ندیم و دست فرمون عالی خودمون رو بهش نشون بدیم. تازه اگه به فرض محال از ما راه گرفت می تونیم بریم پشت سرش و تا می خوره گاز بدیم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:31 نوشت.شنبه، 3 نوامبر 2007حالا که دانشگاه تموم شده و فقط کار مونده، زندگی به طرز غیرمنتظره ای فشرده تر شده. نمی دونم چرا واقعا به هیچ کار شخصی ای نمی رسم. منم اصلا آدمی نیستم که حوصله زندگی به این فشردگی رو داشته باشم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:33 نوشت.شنبه، 20 اکتبر 2007البته من هنوزم نمی تونم درک کنم چطوری یه نفر می تونه یه آلبوم بده که یازده تا دیسک باشه. دارم Blue Guitars گوش می کنم. زیادی خوبه. توصیه می شود. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:53 نوشت.شنبه، 20 اکتبر 2007خاطره های ریز و درشت اونقدر با دبی بالا از جلوی چشمم رد می شن که شک می کنم واقعا همه اینا رو تجربه کردم یا نه. سهشنبه، 9 اکتبر 2007وقتی از این فیلمای مزخرف بی سر و ته و موضوع و کارگردان فلسطینی درست می کنین، اقلا موزیک متن goldfinger جیمزباند صهیونیست غاصب رو کپی پیست نکنین رو پس زمینه اش! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:13 نوشت.پنجشنبه، 4 اکتبر 2007پیر شدی آیدین. کجاست اونی که می تونست وسط دی دو ساعت با شلوارک و تی شرت و دمپایی تو حیاط پر برف بمونه و سردش نشه؟ حالا دیگه اول مهر با شلوار و پیرهن و کفش طاقت نداری تا سر کوچه بری و برگردی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:27 نوشت.
| ||||