چهارشنبه، 19 نوامبر 2008
نگاه خیره و احمقانه مردم تو کوچه و خیابون و مترو به این لباس مقدس آشخوری رو درک نمی کنم. فقط باید یه بار با این لباس بری تو خیابون که بفهمی چه جور نگاهی رو می گم.
[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:20 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:چهارشنبه، 19 نوامبر 2008نگاه خیره و احمقانه مردم تو کوچه و خیابون و مترو به این لباس مقدس آشخوری رو درک نمی کنم. فقط باید یه بار با این لباس بری تو خیابون که بفهمی چه جور نگاهی رو می گم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:20 نوشت.چهارشنبه، 19 نوامبر 2008یارو اقلا بیست و پنج سال داره تو این مملکت زندگی می کنه و حتی اگه زبان مادریش فارسی نباشه، زبان رسمی فارسی بوده و قاعدتا تاحالا باید یاد گرفته باشه. با همه این حرفا هر روز صبح که می خواد سرود بخونه داد می زنه: “ای دشمن از تو سنگ خاره ای من آهنم” یا شاید: “ای دشمن است و سنگ خاره ای من آهنم”، خودش که نمی فهمه اصلا جمله اش معنی نداره، یه احمق دیگه ای هم پیدا نمی شه که این سوال براش پیش بیاد! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:19 نوشت.جمعه، 14 نوامبر 2008من موندم چه جور دشمن فرضی احمقی می خواد نصفه شب به مستراح حمله کنه و اگه حمله کنه مثلا می خواد چه جوری کاسه توالت رو بکنه و ببره که هر شب باید سه نفر بیچاره بی خواب بشن و به نوبت دم در سرویس نگهبانی بدن! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:12 نوشت.جمعه، 7 نوامبر 2008بالاخره بعد از یه سال گشتن تو تهران مکعب روبیک پیدا کردم. خیلی کیفیت به درد نخوری داره، ولی غنیمته. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:48 نوشت.جمعه، 7 نوامبر 2008یه مینی بوس هم تو پادگان هست که صبح به صبح یه سری رو از صف می کشن بیرون که هلش بدن تا روشن بشه. حالا خدا رو شکر تا حالا به من نیفتاده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:44 نوشت.جمعه، 7 نوامبر 2008عروسک فروشی سر پالیزی هم انگار به مناسبت انتخاب اوباما کل ویترین رو با عروسک بچه زنگی پر کرده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:31 نوشت.جمعه، 7 نوامبر 2008مایکل کرایتون بیچاره هم که مرد. من دایناسور می خوام 🙁 [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:28 نوشت.پنجشنبه، 6 نوامبر 2008حالا پنج روز نبودم ها! خوب دنیا رو ریختین به هم. وزیر کله پا می کنین، سیاه رئیس جمهور می کنین، دیگه چی بلدین؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:54 نوشت.پنجشنبه، 6 نوامبر 2008خیلی وقت بود که تو محیطی که توش اینقدر از کلمه کاف استفاده بشه زندگی نکرده بودم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:53 نوشت.پنجشنبه، 6 نوامبر 2008تا اینجا به شخصه سهم خودم در مبارزه با اسرائیل رو از طریق لگد کوب کردن هر روزه پرچمش موقع رژه ادا کردم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:52 نوشت.جمعه، 31 اکتبر 2008از دیروز ظهر مرخصی بودم و فردا صبح دوباره دارم می رم. علی الحساب یه نکته درباره اونا و یه نکته درباره من: جمعه، 31 اکتبر 2008کسی می دونه اون ساختمون زشت بزرگ بدقواره که دارن تو حیاط علامه حلی می سازن چیه؟ دیشب موقع رد شدن دیدمش، اصلا دوستش نداشتم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:07 نوشت.چهارشنبه، 22 اکتبر 2008یه روزی می گفتن سربازی آدم رو مرد می کنه. باید امروز صبح می بودین و می دیدین اونایی که با مامان باباشون اومده بودن که مرد بشن! [7 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.چهارشنبه، 22 اکتبر 2008دیروز خیلی سرحال نبودم، ولی دیدن اتفاقی دو تا از همکلاسی های دبیرستان تو خیابون به فاصله یه ساعت از همدیگه، همیشه کلی انرژی به آدم می ده. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:07 نوشت.چهارشنبه، 22 اکتبر 2008عجالتا نمی خوام با روزشماری شروع کنم، چون وسطش کم میارم. ولی به هرحال از امروز صبح تایمرش راه افتاده و 18 ماه دیگه هم تموم می شه. یعنی مثلا اگه قرار باشه زایمان کنم، 18 روز از شکم دوم کم میارم. چه زود! سهشنبه، 21 اکتبر 2008itexima.blogspot.com به بالاترین پیشنهاد واگذار می شه. بشتابید که غفلت موجب پشیمانیست. [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:23 نوشت.شنبه، 18 اکتبر 2008در راستای این که دارم بیکار می شم و طبیعتا وضع درآمدی مشکل دار می شه، باید راه های جدیدی پیدا کنم. علی الخصوص حالا که به قول تلویزیون، نظام سرمایه داری و لیبرال دموکراسی هم شکست خوردن و تا دو ماه دیگه از بین می رن. دوشنبه، 13 اکتبر 2008I throw myself into the sea دوشنبه، 13 اکتبر 2008دیروز سینما بودیم و “سه زن” منیژه حکمت رو دیدیم. ترجیح می دم یه فیلم کمتر روشنفکری ببینم که داستانش از یه جایی شروع بشه و یه جایی هم تموم بشه، نه این که تمام مدت دنبال نمادهای احمقانه وسط یه داستان بی سر و ته به معنی کلمه بگردم. دوشنبه، 13 اکتبر 2008اگه شبانه روز سی ساعت بود به همه کارم می رسیدم. قول می دم! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.
| ||||