مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

چهارشنبه، ۱۱ ژانویه ۲۰۱۲      عجایب شرکتی دیدم در این دشت…

یه شرکتی بود که یه زمانی من توش کار می کردم. به اسم “ه” از این شرکت یاد می کنیم. یه روز عصر منشی شرکت بهم زنگ زد و گفت آقای مهندس “م” گفتن شما دیگه نیاین سر کار. یعنی حتی سی سال سابقه و تجربه مدیریتی آقای مهندس “م” باعث نشده بود که از قبل به من خبر بده که از یه تاریخی به بعد دیگه کار منو لازم نداره. یا مثلا صحبت هایی که درباره رابطه خاص مدیر و کارمندا و خانواده بزرگ شرکت می زد باعث نشده بود که اقلا خودش مستقیم بهم خبر بده و یه بنده خدای دیگه رو واسطه نکنه. به هرحال منم گفتم چشم و از فرداش نرفتم.
پنج ماه بعد از این ماجراها یکی از همکلاسی های قدیمی که تو یه شرکت اپراتور کار می کرد بهم زنگ زد و از من درباره شرکت “ه” پرسید. وقتی شنید که من دیگه اونجا کار نمی کنم، گفت: “پس چرا الآن که می خوان از ما پروژه بگیرن، اسم و رزومه تورو بین آدمای درگیر این پروژه برای ما فرستادن؟!”
برام مهم نیست که می خواستن سر کارفرما کلاه بذارن یا هرچی، اون بین خودشونه. مساله این بود که بعد از چندماه که با اون وضعیت عذر منو خواسته بودن، هنوز از رزومه و کپی مدرک تحصیلی من که ازم گرفته بودن استفاده می کردن. یادم رفت بگم که آقای مهندس “م” به نطق های طولانی درباره برتری مهندس واقعی نسبت به تمام افراد جامعه در تمام شئون زندگی، یا نطق های طولانی تر در فضیلت اخلاق کاری و مهندسی معروف بود.
اگه بخوام از تعابیر کامبیز یگانگی استفاده کنم، به نظر میاد بعد از این همه سال هنوز با ماجراهای شرکت “ه” کامل نشدم. یعنی هنوز یه گوشه ذهنم سنگینی می کنه.

اینو آیدین در ساعت ۱۳:۰۹ نوشت.



۴ نظر به “عجایب شرکتی دیدم در این دشت…”
  1. فاطمه پارساپور گفته:

    در حال حاضر عمیقا درکت میکنم. ضمن اینکه در تجربیاتی که بدست آوردم به طور معمول آدمهایی که بودند و سخنرانی ها کردند و بیانیه ها صادر کردند، کمترین نزدیکی رو در عمل با بیانیه هاشون داشتن. طوریکه به طور کاملا ناخود آگاه ببینم کسی داره سخنرانی میکنه، انتظار رفتار عکس حرفاش رو دارم. شاید این پیش داوری مناسب نباشه اما بالاخره اثری بوده که این تجربیات روی من گذاشته.
    از اون دورانی که میگی، یه لکه سیاه هم روی دل من افتاده، بهش تعداد زیادی سوال بی جواب هم اضافه کن. با اینکه مستقیما با چیزی روبرو نبودم یا اتفاقاتی که برای تو و بقیه افتاد برای من نیفتاد.

  2. آیدین گفته:

    برای من خیلی تجربه ارزشمندی بود. یاد گرفتم برای هر سیستمی و هر آدمی همونقدر اهمیت قائل باشم و از خودم مایه بذارم، که اون برای من.
    در مورد سخنرانی هم کاملا باهات موافقم. یاد یه مثال دیگه افتادم که سر فرصت همینجا می نویسم.
    راستی بدم نمیاد درمورد اون لکه سیاهی که می گی بدونم، هر چند که می دونم دارم فضولی می کنم.

  3. فاطمه پارساپور گفته:

    ببین، در مقایسه با یک سازمان عریض و طویل دولتی که بگیم اعضاء تو سیستم گمند، ما تو یه محل خصوصی کار میکردیم و با تعداد کمی که داشتیم راحت بود که از حال دل اعضاء باخبر باشیم. با اندک تیزبینی که لازمه کار هر مدیری هست میشد که استعداد هر کسی درک بشه. تو این میون اومدن و رفتن یک (کارقاپ) که خودتم میشناسیش با اون وضع، تو اون اشل با اون اختلاف در پرداخت حقوق جزء مواردی بود که هم درس بزرگی توش داشت هم به نوعی سوالات زیادی ایجاد کرد.
    از اون مهمتر اون سکوت عجیبی بود که درست موقعی که اشتباهات رو میشد بر فضای اونجا حاکم میشد. البته عموما از کسانی که بالاخره به واسطه یه عمر کار برای خودشون شخصیت و شمایلی ساختن بعیده که بیان جلوی چهارتا جوون اعلام کنن که همانا اشتباه کردیم. اما میدونی، انصاف چیزی بود که فکر میکردم حداقل تو سیستمهای کوچیک بتونم ببینم. اما فهمیدم که گوهر نایابیه.
    فکرشو بکن که بابت یک اشتباه گاهی چه داد و قالی راه میفتاد و در مقابل صلب حق بیمه که حق طبیعی و حقیقی هر کارگر و کارمندی هست، سکوت مطلقی برقرار میشد. حتی ببخشید هم دریغ میشد. البته بحث توجیه اشتباه با بحث انصاف مسئله اش جداست.
    بماند. خوش گفتی! تجربه ارزشمندی بود و خیلی چیزها یاد گرفتیم.

  4. آیدین گفته:

    آخ آخ. بیمه گفتی و کردی کبابم!

پاسخی بنویسید


 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2024 - 2002