Now I can’t sing a love song like the way it’s meant to be.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:05 نوشت.
می گن خدا در و تخته رو خوب باهم جور می کنه، حالا حکایت هفتاد میلیون آدم دودره بازه که افتادن به هم. تو استخر، یارو ناجی محترم نشسته اون بالا، می گه: “هرکی شنا بلد نیست نیاد تو جای عمیق. من تازه دوش گرفتم، حال ندارم برم تو آب.”!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:03 نوشت.
And if you’re looking for a shoulder to cry on
Don’t turn your head my way
Because I’d rather have my music anyday!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:00 نوشت.
همه اونایی که من فاحشه حسابشون می کنم، الزاما جسمشون فاحشه نیست. خیلی ها هستن که ذهنشون فاحشه است. حتی الزاما مونث هم نیستن، مذکر هم بینشون پیدا می شه.
گفتم که بدونین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:12 نوشت.
تا هوا یه ذره سرد می شه، فورا می گن هوا دونفره شده. من نمی دونم از کی تاحالا، واحد شمارش بخاری نفر شده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:55 نوشت.
جاهد داشت M-circle درس می داد. من و امیدم که اگه ته کلاس نشسته باشیم، حرف نزنیم می میریم (کلا حرف نزنیم می میریم ولی ته کلاس یه چیز دیگه اس)، چون معادله اش عین سطوح هم پتانسیل بود، من یه کلمه گفتم اینا که تو چنگ هست، امیدم گفت آره عین اسمیت چارت. بعد یه یارو که بغل دست ما بود اینو شنید و برای اینکه خودی نشون بده دستشو گرفت بالا و خیلی با اعتماد به نفس گفت استاد این دایره ها همون اسمیت چارت نیست که مخابراتیا دارن؟! خلاصه اینکه کلی خندیدیم و یه سوژه عالی برای خنده پیدا کردیم. یه نیم ساعت بعد هم داشت پهنای باند سیستم درس می داد که یکی پرسید برای چی -3dB رو می گیریم، جاهد هم که خودش تنش می خاره گفت این تعریف مال مخابراتیاس، بذار از اون آقایی که اون ته نشسته و اهل مخابراته بپرسیم. بعد از رفیقمون پرسید که شما بگو ببینم تو -3dB توان چی می شه؟ طرف هم انگار که یه کشف مهم کرده باشه، گفت ماکزیمم می شه!!!
خلاصه اینکه ما واقعا لذت می بریم که در جوار این نوابغ می شینیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:54 نوشت.
خواب دیدم یکی از اقوام دور با خانومش مشکل داشت و می خواست بره بهش خیانت کنه! ولی مونده بود بر سر دوراهی و می گفت با چه رویی برم به زنم بگم!! بعد دیگه ساعت زنگ زد و بیدار شدم. حالا باید بهش زنگ بزنم ببینم بالاخره چی شد!
جای یونگ و فروید دوتایی خیلی خالیه که بیان راجب من نظر بدن. البته خودم با توجه به مطالعات وسیعم (سه دفعه کتاب یونگ رو شروع کردم ولی هر دفعه بیشتر از صد صفحه نخوندم!) یه کشفایی کردم که اون دوتا برن بوق بزنن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:33 نوشت.
به درستی که nightwish امتحانی است برای بندگان. مایه آرامشی برای برگزیدگان و سردردی ابدی برای سایرین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:32 نوشت.
یادمه یه جایی تو جاده یه تابلو دیدم که نوشته بود “مرکز تحقیقات بز”! یادم نیست دقیقا کجا بود ولی فکر کنم بین قزوین و زنجان بود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:05 نوشت.
کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار
که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.
راستی! موسیقی جدید هم همچنان اثر THE doors می باشد.
Unhappy girl
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
اینجای سرم درد می کنه.
توضیح: اینجای سر اینجا می باشد. دلیلش هم این است که پسر نمی دونم کی کی، که داره صنایع می خونه، درسش هشت ترمه تموم می شه و یه مقدار زدنش تو سر من.
اصلا هیچ کس به فکر این روحیه لطیف و حساس من نیست.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:08 نوشت.
من خودم دیدم که وقتی تو یه مهمونی، یه نفر درست سر شام می رسه، بهش می گن مادرزنت خیلی دوستت داره. حالا اگه یکی مثل من باشه که هم ظهر و هم شب وسط خیابون یهو دوستان از آسمون نازل بشن و برسوننش به مقصد، کی دوستش داره؟!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:07 نوشت.
Skin the sun
Fall asleep
Wish away
The soul is cheap
Lesson learned
Wish me luck
Soothe the burn
Wake me up.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:06 نوشت.
اون وقتا که ما جوون بودیم وقتی یکی می خواست سیگاری بپیچه، می رفت خودشو هفت سوراخ قایم می کرد که کسی نبینه. امروز یه پسره رو دیدم که داشت وسط خیابون راست راست راه می رفت و سیگاریشو می پیچید. خوبه والا.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:02 نوشت.
Hey! Pashe! Leave my ears alone.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:26 نوشت.
دختر بچه هه فوقش سه سالش بود. تو رستوران راه می رفت و بلند بلند می گفت: “آله، آله، دوستت داله، هل لوز، هل شب، فکل یاله”!!!
ما بچه بودیم چه شعرایی می خوندیم، اینا چی می خونن. شکاف بین نسل ها یه همچین چیزیه دیگه. البته من یکی که شخصا با یه آدمی که دوسال از خودم کوچیک تره هم به زور ارتباط برقرار می کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:23 نوشت.
چگونه آق کوچول در دو حرکت کشته شد
آق کوچول صبح که از خواب بیدار شد می دونست که در دو حرکت کشته می شه.
آق کوچول یه بابای معمولی مدرسه بود، هیچ دلیلی هم نداشت که در دوحرکت کشته بشه.
آق کوچول در دوحرکت کشته شد.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.