مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: خیلی وقت پیش
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


پنج‌شنبه، 2 دسامبر 2004

هیچی نمی تونست اینقدر بهم انرژی بده. یه پسری که توی ایستگاه میدون حر سوار شده بود، توی توپخونه سر صحبت رو باز کرد و معلوم شد از بچه های مدرسه خودمون بوده. شیش دوره از ما کوچیک تر. یه ساعتی خاطره های من و زندگی روزمره اون پسره، روی هم منطبق شده بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:48 نوشت.

اون جمله آخر، بدجوری تو مغز آدم تکرار می شه: “نسل های محکوم به صد سال تنهایی، فرصت دوباره ای بر روی زمین نداشتند.”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:47 نوشت.

قانون شماره دو آیدین:
با مترو همیشه هرجوری که برنامه ریزی کنی، بازم دیر می رسی.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:45 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 1 دسامبر 2004

“I don’t know what good it is to know so much and be smart as whips and all if it doesn’t make you happy.”
J.D. Salinger – Franny and Zooey

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:31 نوشت.

تو این خرتوخری و فشردگی برنامه ها، بالاخره کم میاری و تصمیم می گیری نیم ساعت دراز بکشی. بعد یهو موبایل شروع می کنه به وق وق و می بینی یه sms اومده. کلی جون می کنی تا بلند شی و ببینی چی بوده. بعد معلوم می شه که مخابرات برای همه پیغام فرستاده و از طرف روابط عمومی مجلس، دهم آذر رو تبریک گفته.
لعنت به همه اتون. وقتی شرکت مخابرات مملکت که مثلا باید نگران ترافیک شبکه باشه، متولی spam فرستادن باشه و به عنوان منبع درآمد بهش نگاه کنه، دیگه از بقیه چه انتظاری هست؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:41 نوشت.

آدمای ابله! سی ساله که سیستم های کلید همگانی رسما ارائه شدن، ولی به اون صورتی که باید ازشون استفاده فراگیر نمی شه. چون اگه یه روزی برسه که یه مساله کلاس NP-complete حل بشه، کلید همگانی دیگه امنیت نداره. یعنی سی سال خودشون رو محروم کردن و از این به بعدم محروم می کنن، چون می ترسن یه روزی نا امن بشه. که اون یه روز هم ظاهرا به این زودیا نیست.
آخه من نمی دونم از کی تاحالا انسان آینده نگر شده!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 16:25 نوشت.

زندگی آدما شبیه یه سیستم قدرته. یعنی با این که یه سری قوانین کلی هست که توصیفشون می کنه، بازم هرکدوم برای خودش کاملا منحصر بفرده. حالا اینکه چرا شب امتحان رمزنگاری، یاد سیستم قدرت افتادم برای خودم هم مشخص نیست.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.

They say it’s mostly vanity
That writes the plays we act
They tell me that’s what everybody knows
There’s no such thing as sanity
And that’s the sanest fact
That’s the way the story goes.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:16 نوشت.

اونقدر آرزوهای دور و درازم به مرور زمان صیقل خوردن که دیگه ایده آلیست نباشم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:07 نوشت.

من که سر از کارش در نمیارم. بالاخره یکی پیدا شد که از من دمدمی مزاج تر باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:05 نوشت.

هزار دفعه به خودم می گم دیگه سوار ماشین راننده هایی که تیک عصبی عجیب غریب دارن و تنشون بوی مولتی ویتامین می ده، نمی شم. بازم بعد از سوار شدن می فهمم که یارو این خواص رو داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:02 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 30 نوامبر 2004

من واقعا از این حماقتی که Norton Antivirus رو وادار می کنه که به Visual studio به چشم یه برنامه خرابکار نگاه کنه، لذت می برم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:24 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 29 نوامبر 2004

اگه قرار بود الآن تصمیم نهایی خودمو بگیرم، حتما جوابم مثبت بود. ولی نمی دونم خوش بختانه یا بدبختانه، فعلا قرار نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:51 نوشت.

یه مشت آدم نفرین شده که دور هم جمع شده بودن. نفرین اثر کرده، هرکدوم یه گوشه افتاده و داره تحمل می کنه. هر کدوم هم باید خودش راه بیرون اومدن و خنثی کردن نفرین رو پیدا کنه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.

چقدر اینا سخت می گیرن. من به عنوان مجمع الامراض، یه روزه دارم تو این سایت نیروی انتظامی می گردم ببینم می تونم معافیت پزشکی بگیرم یا نه، ولی هرکار می کنم فوقش معاف از رزم می شم.
ضمنا بشتابید! ضریب هوشی زیر 60 معاف دائم می شه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:20 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 27 نوامبر 2004

برو بابا شماها نمی فهمین Old song یعنی چی. هر آهنگی که یه ذره غمناک بود که بهش نمی گن Old dong.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:04 نوشت.

صد دفعه پشت دستمو داغ می کنم که با کسی که اصولش با من فرق داره، بحث نکنم. بازم یادم می ره. باید یه ساعت اعصابمو خورد کنم و وقت خودم و یکی دیگه رو بگیرم، که اون می گه “من وقتی می بینم یکی روسریش رفته عقب، تحریک می شم. پس باید خانوما کاملا خودشون رو بپوشونن.” هرچی هم بهش می گم که اگه تو تحریک می شی، مشکل خودته. برو خودتو درست کن. برو یه ذره خودتو کنترل کن. بازم حرف خودشو می زنه.
دارم فکر می کنم که رضاخان عجب کار بزرگی کرده (بزرگ بار مثبت یا منفی نداره) سر قضیه کشف حجاب. چه جوری یه تنه با این فرهنگ جنگیده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:02 نوشت.

من نمی دونم چه اصراریه که بعضیا می خوان حتما ثابت کنن که یه تخته اشون کمه. این استاد گرانقدر یهو به این نتیجه رسیدن که عدد پی، 3.14 نیست و 3.15 است. ضمنا گفتن که این عدد برای دایره به دست اومده و اگه پی رو برای بیضی حساب کنیم، از 3.20 هم بیشتر می شه! شرق هم یه مقدار مسخره اش کرده، ولی فکر نمی کنم طرف به این راحتیا از رو بره.
یاد اون باری افتادم که چندسال پیش تو اخبار صداوسیما گفت یک دانشمند ایرانی کشف کرده که عدد اول وجود نداره!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:51 نوشت.

تو دوازده ساعت، پنج ساعت تو استخر بودم و هفت ساعت زیر بارون. احتمالا اگه همینجوری پیش بره می تونم نظریه تکامل رو نقض کنم. چون تا چند وقت دیگه تبدیل می شم به پری دریایی! بعدم به نظرم امروز توی آب استخر به جای کلر وایتکس ریخته بودن چون چشمام دارن می ترکن. منم که همین روزا می خوام جبهه اتحاد خودآزار های جهان رو تاسیس کنم، اولش دیدم آبش یه جوریه که چشم آدم رو می سوزونه، ولی از رو نرفتم و اونقدر تو آب موندم که دیگه آب چشمام راه افتاد. الآنم یه پنج ساعتی هست که همینجوری داره از چشمام اشک میاد.
شما شاهد باشین که من می خوام ورزش کنم، ولی این ورزش خودش اذیت می کنه.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 16:48 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 26 نوامبر 2004

درراستای اینکه اصولا خیلی خودآزارم، تو این هوا سرمو انداختم پایین و رفتم استخر روباز! این یکی دیگه ناجی غریقش با کفش و شلوار و کاپشن و کلاه بافتنی بود و دم در نشسته بود و فقط می پرسید که شنا بلدی یا نه! بعدم نمی دونم چه مرضی گرفتم که وقتی از آب بیرون میام، دیافراگم محترم یه چند دقیقه ای از کار می افته! آخر شب هم که به خاطر مراسم تصادف کنون و جنازه کشون، یه ساعت تو ترافیک گیر کردم. مردم دوتا خط بزرگراه رو بسته بودن و ماشینا رو پارک کرده بودن و رفته بودن جنازه ببینن. خیلی ملت باحالی هستیم که اینقدر عشق جنازه داریم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 22:08 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002