من واقعا از این حماقتی که Norton Antivirus رو وادار می کنه که به Visual studio به چشم یه برنامه خرابکار نگاه کنه، لذت می برم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:24 نوشت.
اگه قرار بود الآن تصمیم نهایی خودمو بگیرم، حتما جوابم مثبت بود. ولی نمی دونم خوش بختانه یا بدبختانه، فعلا قرار نیست.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:51 نوشت.
یه مشت آدم نفرین شده که دور هم جمع شده بودن. نفرین اثر کرده، هرکدوم یه گوشه افتاده و داره تحمل می کنه. هر کدوم هم باید خودش راه بیرون اومدن و خنثی کردن نفرین رو پیدا کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
چقدر اینا سخت می گیرن. من به عنوان مجمع الامراض، یه روزه دارم تو این سایت نیروی انتظامی می گردم ببینم می تونم معافیت پزشکی بگیرم یا نه، ولی هرکار می کنم فوقش معاف از رزم می شم.
ضمنا بشتابید! ضریب هوشی زیر 60 معاف دائم می شه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:20 نوشت.
برو بابا شماها نمی فهمین Old song یعنی چی. هر آهنگی که یه ذره غمناک بود که بهش نمی گن Old dong.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:04 نوشت.
صد دفعه پشت دستمو داغ می کنم که با کسی که اصولش با من فرق داره، بحث نکنم. بازم یادم می ره. باید یه ساعت اعصابمو خورد کنم و وقت خودم و یکی دیگه رو بگیرم، که اون می گه “من وقتی می بینم یکی روسریش رفته عقب، تحریک می شم. پس باید خانوما کاملا خودشون رو بپوشونن.” هرچی هم بهش می گم که اگه تو تحریک می شی، مشکل خودته. برو خودتو درست کن. برو یه ذره خودتو کنترل کن. بازم حرف خودشو می زنه.
دارم فکر می کنم که رضاخان عجب کار بزرگی کرده (بزرگ بار مثبت یا منفی نداره) سر قضیه کشف حجاب. چه جوری یه تنه با این فرهنگ جنگیده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:02 نوشت.
من نمی دونم چه اصراریه که بعضیا می خوان حتما ثابت کنن که یه تخته اشون کمه. این استاد گرانقدر یهو به این نتیجه رسیدن که عدد پی، 3.14 نیست و 3.15 است. ضمنا گفتن که این عدد برای دایره به دست اومده و اگه پی رو برای بیضی حساب کنیم، از 3.20 هم بیشتر می شه! شرق هم یه مقدار مسخره اش کرده، ولی فکر نمی کنم طرف به این راحتیا از رو بره.
یاد اون باری افتادم که چندسال پیش تو اخبار صداوسیما گفت یک دانشمند ایرانی کشف کرده که عدد اول وجود نداره!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:51 نوشت.
تو دوازده ساعت، پنج ساعت تو استخر بودم و هفت ساعت زیر بارون. احتمالا اگه همینجوری پیش بره می تونم نظریه تکامل رو نقض کنم. چون تا چند وقت دیگه تبدیل می شم به پری دریایی! بعدم به نظرم امروز توی آب استخر به جای کلر وایتکس ریخته بودن چون چشمام دارن می ترکن. منم که همین روزا می خوام جبهه اتحاد خودآزار های جهان رو تاسیس کنم، اولش دیدم آبش یه جوریه که چشم آدم رو می سوزونه، ولی از رو نرفتم و اونقدر تو آب موندم که دیگه آب چشمام راه افتاد. الآنم یه پنج ساعتی هست که همینجوری داره از چشمام اشک میاد.
شما شاهد باشین که من می خوام ورزش کنم، ولی این ورزش خودش اذیت می کنه.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:48 نوشت.
درراستای اینکه اصولا خیلی خودآزارم، تو این هوا سرمو انداختم پایین و رفتم استخر روباز! این یکی دیگه ناجی غریقش با کفش و شلوار و کاپشن و کلاه بافتنی بود و دم در نشسته بود و فقط می پرسید که شنا بلدی یا نه! بعدم نمی دونم چه مرضی گرفتم که وقتی از آب بیرون میام، دیافراگم محترم یه چند دقیقه ای از کار می افته! آخر شب هم که به خاطر مراسم تصادف کنون و جنازه کشون، یه ساعت تو ترافیک گیر کردم. مردم دوتا خط بزرگراه رو بسته بودن و ماشینا رو پارک کرده بودن و رفته بودن جنازه ببینن. خیلی ملت باحالی هستیم که اینقدر عشق جنازه داریم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 22:08 نوشت.
دخترعموجان فرمودن: “پارانویا، از ارکان مردانگیه.”!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:47 نوشت.
یه سری هم هستن مثلا که می گن من می خوام زندگیمو وقف پیدا کردن مجهولات معنوی بکنم و کلا از هوی و هوس دوری می کنم.
این جور آدما و ادعاشون هم می رن روی اعصابم. به نظر من این وقف کردن هم یه جور پیروی از هوی و هوس حساب می شه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:45 نوشت.
یه سری آدما هستن که وقتی می بینم که خیلی احساس فهمیدگی می کنن، ناخودآگاه یه مشت الفاظ رکیک تو ذهنم میاد. گاهی وقتا هم هوس می کنم یه سری حرکات پانتومیمیک براشون اجرا کنم که همون معنی رو می ده. وقتی هم که می بینم یارو یه مشت طرفدار داره، دیگه دلم می خواد همشون رو ببندم به جاوید و بندازم تو دریا.
حرف سخت و نامفهوم زدن، شده معیار زیاد فهمیدن.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:44 نوشت.
امشب از اون شباییه که می خوام تا صبح بنویسم. البته صبح برای ما خوابالو ها یه معنی دیگه ای داره. اگه بگیم تا صبح، یعنی حداکثر تا ساعت دوازده که خوابمون می بره. اگرم بگیم صبح شده، یعنی ساعت حدود دوازده ظهره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است و نه گورش…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.
نقل است که خداخان شراب با خدم و حشم رفته بودن مهمونی. خدم و حشم شروع کردن به خفه کردن خودشون با مشروب. ولی هرچی اصرار می کردن، خدا می گفت من دوساله به این زهرماری لب نزدم. تا آخر شب هم یه اونقدر جنگولک بازی دراوردن که غریبه ها فکر می کردن اونی که از همه بیشتر خورده، خود خداشه. آخر شب هم فرمودن مستی باید تو مغزت باشه. بعدم کلاغه به خونه اش نرسید.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:09 نوشت.
مقدار زیادی خوشم اومد از جاهد. یه اصطلاحی که یادم نیست، گفت. بعد گفت اگه گفتین این تکیه کلام کی بوده. بعد خودش گفت مال جلال آل احمد بوده. بعد یکی مزه پروند که آل احمد همیشه ترافیکه. جاهد پرسید چند نفر اصلا جلال رو می شناسن و کتاباشو خوندن. بعدم گفت برین از اینجور چیزا بخونین. اینا (اشاره کرد به تخته) که به درد نمی خوره. آنگاه اضافه کرد که من بدجوری عصبانی می شم وقتی می بینم شماها اینقدر بیسوادین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:08 نوشت.
تو این میخونه ها خسته دردم
به دنبال دل خودم می گردم
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:06 نوشت.
یه روزی یه کتاب می نویسم: “چنین گذشت بر من”. ولی قبل از انتشارش همه اونایی که چنان گذراندند بر من، یا باید مرحوم شده باشن، یا کتبا با انتشارش موافقت کنن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.