خب این درست. من اصولا آدم اهل ریسک و کله خری هستم و مسئولیت کارام رو به عهده می گیرم. ولی وقتی که عواقب قضیه فقط منحصر به خودم نباشه، مثل هشت پا تو گل گیر می کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:04 نوشت.
حتی شعار هفته هم عوض شد.
فصل پنج کتاب گرانقدر شانموگام رو که بیاری، تو مبحث scrambler، اگه اشتباه نکنم تو پاراگراف دوم پیداش می کنی. مسایل مخابراتی رو همیشه می شه به کل زندگی تعمیم داد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:02 نوشت.
موسیقی جدید شد.
Willie Nelson
On the road again
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:54 نوشت.
بدجوری موندم سر دوراهی. کاش بتونم زودتر تصمیم بگیرم. بدبختی اینه که خیلی از پارامترا اصلا دست من نیست. دارم به اون سیستم اختیار چوب کبریتی ایمان میارم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:14 نوشت.
به این نتیجه رسیدم که تو هر زمینه ای که بخوام، می تونم بهترین باشم. مشکل اینه که چون این امکان توی همه زمینه ها یکسان وجود داره، نمی تونم تصمیم بگیرم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:34 نوشت.
بزرگترین فضیلت آدمی، وقت شناسی است.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:39 نوشت.
تو فالم اومده بود که زندگیت از این رو به اون رو می شه. از اون رو به این رو شد!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:37 نوشت.
The trash fire is warm
But nowhere safe from the storm
And I can’t bare to see
What I’ve let me be
So wicked and worn
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:53 نوشت.
گفت بیا خودت نگاه کن. ته فنجونت یه کلبه بالای تپه می بینم. یعنی به اون چیزی که می خوای می رسی و خوشحال می شی. تو این همه سال، ندیدم شکل به این واضحی تو فنجون کسی افتاده باشه.
چند روزبعد، قبل ازاینکه تو کلبه بالای تپه از روی صندلی بپره پایین، باید از استحکام طنابی که انداخته بود دور گردنش مطمئن می شد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 6:37 نوشت.
تو همون برنامه ای که راجب رفتار ایران با اسرای عراقی بود، مسئولشون می گفت ما حتی برای ملاقات خصوصی اسیران با همسرانشون اتاق مخصوص آماده کرده بودیم! صرف نظر از اینکه یه جوری می گن اتاق مخصوص که انگار تجهیزات ویژه لازم بوده، خیلی آدم باید احمق باشه که فکر کنه که زن عراقی بیچاره از عراق بلند شده اومده تهران و با هزار بدبختی تونسته شوهرشو پیدا کنه که نیم ساعت با هم برن توی اتاق مخصوص و بعدش ما رو به خیر و شما رو به سلامت. اصولا به نظر میاد اسیر جنگی و خانواده اش خیلی نیازهای اساسی تری داشته باشن.
امان از دست آدمایی که فکر می کنن ازدواج فقط برای رفع همون یه دونه نیاز مسخره، اختراع شده.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.
یه مقدار برنامه اسرای جنگی نگاه کردم. بعد یه مقدار به حقوق بشر فکر کردم. بعد دیدم حقوق زنان تاحالا تدوین نشده، گفتم بشینم و یکی از خودم صادر کنم!
البته چندان بی تجربه هم نیستم. یه بار وقتی چهارده سالم بود نشستم برای یه کشور فرضی، قانون اساسی نوشتم. حیف که الآن هیچ نسخه ای ازش موجود نیست. ولی اون موقع که موجود بود، به اعتقاد دوست و دشمن، در نوع خودش بسیار چیز بیخود و مزخرفی از آب دراومده بود!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:18 نوشت.
من نمی دونم چه حکایتیه که هر استادی که با ما درس برمی داره، تنبل می شه. یارو تا ترم پیش سه روزه نمره می داد، الآن سه هفته اس امتحان دادیم و هیچ خبری از نمره نیست.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:14 نوشت.
حفاظت شده:
[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.]
اينو آیدین در ساعت 10:00 نوشت.
کسی برای سرهنگ نامه نمی نویسد. راستش هیچ وقت این کتاب مارکز رو نخوندم. ولی نمی دونم چرا خیال می کنم سرهنگ رو درک می کنم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:59 نوشت.
من شاعر نیستم. من نمی تونم احساسمو تو قالب حرفای قشنگ بیان کنم. من تو حرف زدن یومیه ام موندم. ولی این دلیل نمی شه که احساس نداشته باشم.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:58 نوشت.
I walk a lonely road
The only one that I have ever known
Don’t know where it goes
But it’s home to me and I walk alone
I walk this empty street
On the Boulevard of Broken Dreams
Where the city sleeps
And I’m the only one and I walk alone.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:13 نوشت.
نامه فرستاده بودن که آقا اشتراکت تموم شده، بدو بیا تمدیدش کن. منم تمدید نکردم. خودشون دلشون برام سوخته، بازم مجله فرستادن برام!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:57 نوشت.
زندگی کوتاه تر از این حرفاس. زندگی کوتاهه و ما آدما به جای اینکه یه کاری کنیم که بقیه از این زندگی کوتاهشون لذت ببرن، مدام دنبال یه راهی هستیم که دل همدیگه رو بشکونیم. ما آدمای نفرین شده.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:56 نوشت.