مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


چهارشنبه، 13 آوریل 2005

اون چیزی که باعث تفاوت رفتارای آدما می شه، تفاوت ورودی هاشون نیست، تفاوت تابع انتقال هاشونه. ورودی ها تقریبا برای همه یکسانه.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.

ماشالا این تکلیفا و پروژه های احمقانه، برای آدم فرصت کار علمی باقی نمی ذارن!
این دکتر هم که وضعش واقعا رقت انگیزه. یه کتاب انگلیسی که دست همه هست رو می خونه و میاد سر کلاس همونا رو روی تخته می نویسه. این نامردا هم که مدام ازش سوال می پرسن، اونم گیر می کنه و هیچ جوابی نداره که بده!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:11 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 12 آوریل 2005

My heart is broke
But I have some glue
Help me inhale
And mend it with you.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:04 نوشت.

همسایه ها یاری کنین تا من اردبیلی پور داری کنم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:31 نوشت.

موسیقی بازم عوض شد. این دفعه خیلی طولانی شده بود. سعی می کنم زود به زود عوضش کنم. این یکی Nothing else matters معروف خودمونه که Apocalyptica اجراش کرده. فکر می کنم بعد از آداجیوی آلبینونی اجرای doors، داغون ترین چیزی باشه که شنیدم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:29 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 11 آوریل 2005

تهران برای پیاده روی های شبانه، شهر واقعا ترسناکیه. در ضمن از فقر توالت عمومی هم رنج می بره.
پ.ن. یادم رفته بود که آدما چقدر راحت می تونن از همدیگه دلگیر بشن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:35 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 10 آوریل 2005

The finest day
That I’ve ever had
Was when I learned
To cry on command

Love myself
Better than you
I know it’s wrong
So what should I do?

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:26 نوشت.

خب آخه اون استاد با همه نادونیش، حتما یه چیزی می دونه که برای تکلیفاش یه ماه و نیم مهلت می ده. معلومه که نمی تونی دو روزه تمومش کنی. آخرش اگه لیسانس هم بهمون ندن، حداقل چندتا مدرک “برنامه نویسی تحت word” و “ماست مالی تحت simulink” و “شیره مالی تحت MSpaint” بهمون می دن.
یه ضرب المثل چینی هم هست که می گه: “اگه تو pspice نمودارها اون جوری که باید بشه نشد، توی paint حتما می شه!”

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:17 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 9 آوریل 2005

مادربزرگم گفت از صبح تا شب می شینیم و ساکت همدیگه رو نگاه می کنیم.
پدربزرگم گفت آخه همه دروغامون رو به همدیگه گفتیم.
دوباره هردو ساکت شدن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 8 آوریل 2005

به درستی که عملی از مناسک مسافرکش ها نمانده که با دست فرمان همایونی، اجرا نکرده باشیم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:28 نوشت.

باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:24 نوشت.

خیر سرمون بعد از عمری نشستیم romance movie دیدیم. اونم آخرش دختره افتاد مرد و اشکمون رو دراورد. اون وقت من می گم ژانر مورد علاقه من اکشنه، همه چپ چپ نگام می کنن.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 7:45 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 7 آوریل 2005

از سر پیمان برفت، با سر پیمانه شد…

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 20:33 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 5 آوریل 2005

آخه آزمایشگاهی که پروژه لیسانس فرید باشه و مسئولش بنی باشه و جزوه اش رو آقای “غیث غیث” نوشته باشه و اولین ترمی باشه که ارائه شده، معلومه که چی از آب در میاد. عجب غلطی کردیم برداشتیما!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:12 نوشت.

ببین توروخدا. هفته اول اسفند یه مشت تکلیف برامون تعیین کردن. تاریخ تحویلش هم بلافاصله بعد از تعطیلات نبوده و اولی رو باید فردا تحویل می دادیم. اون وقت من تازه الآن نشستم ببینم اصلا موضوع درس چیه، که بعدش برم سراغ پیک شادی!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:11 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 4 آوریل 2005

خسته ام. جامعه انسانی چیز مسخره ایه. دوست دارم واسه خودم زندگی کنم.
تو غار برو نیستم، ولی بالای درخت که می تونم برم.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 18:49 نوشت.

چند دقیقه پیش، تلفنی تهدیدم کردن که منو می دزدن. سه بار پشت سر هم زنگ زد. یه آقایی بود که لهجه داشت. نمی دونم کجایی، ولی ترکی و مشهدی و اصفهانی و یزدی و لری نبود. ادعا می کرد اسمش سیاح می باشد و از کرج زنگ می زنه. به من هم می گفت پسر جون! بدبختانه caller ID ندارم، شماره اش رو نمی دونم. ولی مخابرات باید بتونه شماره اش رو پیدا کنه.
اینا رو گفتم که اگه یه وقت واقعا منو دزدیدن، یه سرنخایی داشته باشین.
پ.ن. هرکی فکر می کنه دارم خالی می بندم، خیلی خره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:45 نوشت.

invis برو
invis بیا
که گربه شاخت نزنه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:54 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 2 آوریل 2005

حالا چرا خونی بود؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:30 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 1 آوریل 2005

اینحوری که بوش میاد، جناب پاپ داره زرتشون قمصور می شه.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 20:25 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002