هاه! این درد مسخره به پای راستم هم رسید. پوریا اعتقاد داشت که می دونه چیه. اسمش یه چیزی بود تو مایه های سیاتل (یا سیامک، یا سیستماتیک) ولی باید قبول کرد که اطلاعات پوریا از پزشکی، به اندازه اطلاعات من از قدرته (یعنی بی نظر نیستم، ولی احتمال چرت بودن نظرم هم زیاده)
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.
یکی دیگه از خانزاده های نفرین شده مرد. این یکی از اون نسلی بود که اسم شناسنامه ایشون، “خان” داره. متاسفانه هیچ وقت ندیده بودمش، ولی شنیده ها نشون می ده که شاهکاری بوده در نوع خودش. فقط از اجاره املاکش تو ارومیه حداقل ماهی ده میلیون تومن درآمد داشته. می گن چند وقت پیش دیدنش که وضع دندوناش خیلی افتضاحه، ازش پرسیدن چرا نمی ری دکتر. گفته آخه خرجش زیاده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 6:43 نوشت.
یادش به خیر. دکتر یزدی هروقت می خواست از کتاب فارسی پیش دانشگاهی ایراد بگیره، می گفت: “ورداشته نوشته ناچشیده جرعه ای از جام او، عشقبازی می کنم با نام او. آخه من عشقبازی رو برای بچه ها چی معنی کنم؟!”
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:10 نوشت.
دیدن پدر و مادرای بچه به بغل جلوی بیمارستان علی اصغر، که وقتی با بچه اشون صحبت می کنن لبخندشون گم نمی شه، آدمو به زندگی امیدوار می کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:47 نوشت.
Whatever happens I’ll leave it all to chance
Another heartache another failed romance.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:09 نوشت.
یه بخشی از پروژه کارآموزیم این بود که یه جزوه بیست صفحه ای VHDL بنویسم، که نفر بعدی دیگه سراغ کتابا (که تو این زمینه واقعا پراکنده ان) نره و بتونه با خوندن اون جزوه، کار خودشو در حد مورد نیاز راه بندازه.
الآن که برای پروژه لیسانسم درگیر VHDL شدم، دارم جزوه رو می خونم و یکی در میون خودم رو دعا می کنم و به خودم فحش می دم. چون واقعا کار آدم رو راه می اندازه، ولی نثرش یه جوری از آب دراومده که بیشتر شبیه مریخی شده تا فارسی!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:02 نوشت.
می گفت: “از وقتی که سیستم caller ID راه افتاده، نسل مزاحم تلفنی ورافتاده. تنها ابلهی هم که زنگ می زنه و وقتی گوشی رو بر می داری قطع می کنه، دوست پسر خواهرمه!”
همی دودستی بر سر کوفتیم و همی خندیدیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:58 نوشت.
IEEE Computer Society نامه فرستاده که آیدین جان، درد و بلات بخوره تو سرمون. بیا سی دلار ناقابل بده که عضوت کنیم!
حیف که نمی دونم زکی به انگلیسی چی می شه، وگرنه براشون توضیح می دادم که یادم نرفته که IEEE همون دزدیه که دفعه آخر با خیال راحت پول منو خورد، بعدم گفت ایران تحریم شده و هیچ سرویسی بهت نمی دیم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:31 نوشت.
دیروز امتحان دکترا بود توی دانشکده. کلی به امتحان دهنده های عزیز خندیدیم. همه با کت و شلوار اومده بودن سر امتحان. لابد می خواستن بگن ما از اول تو کت و شلوار به دنیا اومدیم. من که می دونم که به خاطر عشق دانش نیست که دارن امتحان می دن. فقط می خوان فردا که رفتن خواستگاری، خانواده عروس کلی ذوق کنن. بعدشم با مدرک بالاتر، یه ذره حقوقشون بیشتر می شه.
باید ببری اون یارو رو که با پنج کلاس سواد، می ره عراق و اسیلوسکوپ دست دوم از مردم می خره و می اندازه عقب وانت و میاد ایران و ده برابر قیمت خرید، می فروشه بهشون نشون بدی. یه سریشون بیخیال درس خوندن می شن، یه سری هم افسردگی حاد می گیرن.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:43 نوشت.
بیچاره پاپ های این دوره و زمونه. پونصد سال پیش کافی بود پاپ کسی رو تکفیر کنه تا طرف دیگه روی زمین امنیت جانی نداشته باشه. ولی الآن اگه پاپ کسی رو تکفیر کنه، یارو می ره برای خودش یه فرقه جدید راه می اندازه و دو برابر پاپ طرفدار جمع می کنه.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 6:45 نوشت.
به درستی که بدترین توالت عمومی، آنی است که نصف درش شیشه ای باشد. مشجر بودن شیشه، دردی رو دوا نمی کنه.
یادمه اون جایی که رفته بودیم کنکور بدیم، روی در توالتاش یه سوراخ به قطر تقریبا بیست سانت داشت.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.
به همین راحتی. یه کشیش می تونه یه شبه پاپ بشه. بعد برای خودش یه اسم جدید دهن پرکن انتخاب می کنه، به این گندگی.
منم که اصولا از قدرت خیلی خوشم میاد. برم یه راهی پیدا کنم که چند سال دیگه یه پاپی، شاهی، چیزی بشم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:42 نوشت.
تن تن خوندین؟! قیافه من شکل راستاپوپولوس نشده؟
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:57 نوشت.
کروبی با افخمی مصاحبه کرده و گفته اگه من رئیس جمهور بشم، ماهانه پنجاه هزار تومن به هر ایرانی بالای هجده سال می دم. آدم یاد تیم فوتبال فلامینگوی برزیل می افته که مربیش به خاطر پرحرفی اخراج شده.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:37 نوشت.
با همه این حرفا و همه خستگی من، امروز هر طرف رو که نگاه می کردم، یه چیز قشنگ می دیدم. از کی باید تشکر کنم؟
خودم که می خوام از تو تشکر کنم. با این که امروز اصلا دیده نشدی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:40 نوشت.
به چشمای آدما نگاه نکن. گمراه می شی. دستاشون رو نگاه کن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:02 نوشت.
اگر صدای کلاغ را قارقار بنامیم، ناگزیر صدای طوطی قیرقیر نامیده می شود. کافیه عصرا پنج دقیقه تو حیاط KNT باشی و گوش کنی تا بهت ثابت بشه.
فرضیه: کلاغ و طوطی و قورباغه از یه خانواده هستن.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:41 نوشت.