زنگ زده بودم به یکی از دوستان. مامانش برداشت گفت خونه نیست، با فلانی رفته بیرون. می شناسیش؟ نزدیک بود بپرسم همونی که آدرس وبلاگش فلانه؟!
زندگی بدجوری مجازی شده.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:41 نوشت.
And you can’t believe what it does to me
To see you cryin’
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:34 نوشت.
I hate to look into those eyes
And see an ounce of pain.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:27 نوشت.
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار میسر نشود، یار کجاست؟
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.
دارم تو دفترای خاطراتم دنبال یه جمله می گردم ولی پیداش نمی کنم. فکر کنم باید کم کم دیجیتالشون کنم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:41 نوشت.
همسایه ها رو آب بدیم
سلام گلدونا رو جواب بدیم!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:39 نوشت.
این جور که بوش میاد، بازار از فال حافظ پاکتی اشباع شده. دیشب یه فال جدید دیدیم که هیچ ربطی به حافظ نداره. روی پاکتش نوشته: “فالنامه انبیا پیش بین”، متنش رو هم چون دفعه اولی بود که همچین چیزی می دیدم، عینا اینجا می نویسم:
” ای صاحب فال بدان و آگاه باش که فال حضرت سلیمان (ع) به فال تو آمده است این نیت که کرده ای بسیار خوبست کارت بالا گیرد و اگر نیت پیوند داری بکن مبارک است انشاا… اگر بنای شراکت داری آن هم خوب است و مدعا تو برآید و مهمات تو به خیر گردد و از غم و اندوه فارغ شوی و از پهلوی دوست به تو هدیه رسد و سفر کردن هم خوبست و چنان می نماید که از امروز تا هشت روز دیگر مطلبت برآید، در نماز کوتاهی مکن و خیرات بده و دعای چهار قل را با خود را نگه دار تا از شر دشمن و جمع بلاها محفوظ باشید.”
آخرش هم نوشته: “به پاس احترام به نام انبیا (ع) که در این فال آمده است خواهشمند است از زیر دست و پا انداختن یا در سطلهای زباله جدا خودداری فرمائید.”
خلاصه که تجربه جدیدی بود. کلا هم نوآوری طرف، قابل تحسینه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:41 نوشت.
اینم رکورد راه انداختن کولر. ششم اردیبهشت!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:28 نوشت.
آخه یه آدم چقدر می تونه از خود راضی باشه. برگشته می گه از ترم دیگه “طراحی مدارات RF” ارائه می شه که اونایی که اون موقع هستن، سعی کنن حتما درس رو بردارن. چون واقعا ارزشمنده. البته این که می گم به این خاطر نیست که من درس می دما! به این دلیله که هیچ دانشگاه دیگه ای همچین درسی نداره.
بزمجه! تو آزمایشگاهت رو یه جوری اداره کن که همه از دستت فراری نباشن، این مسخره بازیا پیشکش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:27 نوشت.
خیلی خوشمان اومد. قاضی پرونده لیلا مافی گفته اگه یه زن و مرد به جرم زنا دستگیر بشن و یکی از طرفین انکار کنه و یکی دیگه اقرار، و هیچ مدرک دیگه ای هم نداشته باشیم، هم انکار و هم اقرار پذیرفته می شه. یعنی یک نفر تبرئه می شه و اون یکی مجازات!
بعدم که ازش ایراد منطقی گرفتن، گفته این مسائل به من قاضی مربوط نیست، حقوقدان ها باید جواب بدن!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:24 نوشت.
هاه! این درد مسخره به پای راستم هم رسید. پوریا اعتقاد داشت که می دونه چیه. اسمش یه چیزی بود تو مایه های سیاتل (یا سیامک، یا سیستماتیک) ولی باید قبول کرد که اطلاعات پوریا از پزشکی، به اندازه اطلاعات من از قدرته (یعنی بی نظر نیستم، ولی احتمال چرت بودن نظرم هم زیاده)
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.
یکی دیگه از خانزاده های نفرین شده مرد. این یکی از اون نسلی بود که اسم شناسنامه ایشون، “خان” داره. متاسفانه هیچ وقت ندیده بودمش، ولی شنیده ها نشون می ده که شاهکاری بوده در نوع خودش. فقط از اجاره املاکش تو ارومیه حداقل ماهی ده میلیون تومن درآمد داشته. می گن چند وقت پیش دیدنش که وضع دندوناش خیلی افتضاحه، ازش پرسیدن چرا نمی ری دکتر. گفته آخه خرجش زیاده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 6:43 نوشت.
یادش به خیر. دکتر یزدی هروقت می خواست از کتاب فارسی پیش دانشگاهی ایراد بگیره، می گفت: “ورداشته نوشته ناچشیده جرعه ای از جام او، عشقبازی می کنم با نام او. آخه من عشقبازی رو برای بچه ها چی معنی کنم؟!”
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:10 نوشت.
دیدن پدر و مادرای بچه به بغل جلوی بیمارستان علی اصغر، که وقتی با بچه اشون صحبت می کنن لبخندشون گم نمی شه، آدمو به زندگی امیدوار می کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:47 نوشت.
Whatever happens I’ll leave it all to chance
Another heartache another failed romance.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:09 نوشت.
یه بخشی از پروژه کارآموزیم این بود که یه جزوه بیست صفحه ای VHDL بنویسم، که نفر بعدی دیگه سراغ کتابا (که تو این زمینه واقعا پراکنده ان) نره و بتونه با خوندن اون جزوه، کار خودشو در حد مورد نیاز راه بندازه.
الآن که برای پروژه لیسانسم درگیر VHDL شدم، دارم جزوه رو می خونم و یکی در میون خودم رو دعا می کنم و به خودم فحش می دم. چون واقعا کار آدم رو راه می اندازه، ولی نثرش یه جوری از آب دراومده که بیشتر شبیه مریخی شده تا فارسی!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:02 نوشت.
می گفت: “از وقتی که سیستم caller ID راه افتاده، نسل مزاحم تلفنی ورافتاده. تنها ابلهی هم که زنگ می زنه و وقتی گوشی رو بر می داری قطع می کنه، دوست پسر خواهرمه!”
همی دودستی بر سر کوفتیم و همی خندیدیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:58 نوشت.
IEEE Computer Society نامه فرستاده که آیدین جان، درد و بلات بخوره تو سرمون. بیا سی دلار ناقابل بده که عضوت کنیم!
حیف که نمی دونم زکی به انگلیسی چی می شه، وگرنه براشون توضیح می دادم که یادم نرفته که IEEE همون دزدیه که دفعه آخر با خیال راحت پول منو خورد، بعدم گفت ایران تحریم شده و هیچ سرویسی بهت نمی دیم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:31 نوشت.