یه کبابی معروفی تو خیابون گاندی بود به اسم ناپولی. چهار پنج سالم بود که صاحبش رو کشتن و کبابی تعطیل شد. از وسط صحبتای بزرگترا شنیده بودم که نصفه شب دزد رفته خونه اشون و سر خودش و زنش رو بریده و گذاشته روی سینه اشون. تا مدت ها از این می ترسیدم که یه همچین بلایی هم سر من بیاد. دیشب که ساعت یازده دیدم شیشه خونه روبرویی رو شکستن و نرده اش رو کندن و رفتن تو و ده دقیقه بعدش که یکی رو دیدم که بالای دیوار کنار همون پنجره وایستاده بود، یاد ترس بچگیام افتادم. بعدش که فضولیم به ترسم غلبه کرد و دوباره سرک کشیدم، معلوم شد که طرف پلیس بوده، ولی پلیسا معمولا بعد از فرار آقایون دزد می رسن.
اینم عکس محل جنایت!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:40 نوشت.
When no-one else can understand me
When everything I do is wrong
You give me hope and consolation
You give me strength to carry on.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:11 نوشت.
یارویی که 8086 رو طراحی کرده دلش خوش بوده. خیال می کرده خدای پروسسورها رو ساخته. با اون ترکیب پایه ها و باس و آدرس دهی و چیپ های جانبی احمقانه اش.
فقط من نمی فهمم چرا intel بعد از این قضیه ورشکست نشده و الآن سی ساله که داره طراحی های مسخره اش رو گسترش می ده!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:38 نوشت.
یه جایی تو معارف خوندیم که آدم مواقع احتیاج یاد خدا می افته. اگه بخوایم خدا رو اینجوری تعریف کنیم به نتایج زیر می رسیم:
هروقت گرسنه می شی اول می ری سراغ یخچال. پس رفریجراتوس عنوان خدای گرسنگان رو کسب می کنه. یا توالتیوس، می شه خدای آدمایی که هرلحظه ممکنه بترکن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:25 نوشت.
“مردم فکر می کنند عقل آدمی در سرش است و واقعا هیچ چیز این قدر دور از حقیقت نیست. عقل را باد با خود از دریای خزر می آورد.”
نیکولای گوگول – یادداشت های یک دیوانه
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:24 نوشت.
قدما می گن: “دنیا دار مکافاته”. چقدر به این حرف اعتقاد دارین؟ راستش من اصلا به مکافات معتقد نیستم، تو دنیا یا هر جای دیگه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:23 نوشت.
زنگ زده بودم به یکی از دوستان. مامانش برداشت گفت خونه نیست، با فلانی رفته بیرون. می شناسیش؟ نزدیک بود بپرسم همونی که آدرس وبلاگش فلانه؟!
زندگی بدجوری مجازی شده.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:41 نوشت.
And you can’t believe what it does to me
To see you cryin’
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:34 نوشت.
I hate to look into those eyes
And see an ounce of pain.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:27 نوشت.
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار میسر نشود، یار کجاست؟
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:52 نوشت.
دارم تو دفترای خاطراتم دنبال یه جمله می گردم ولی پیداش نمی کنم. فکر کنم باید کم کم دیجیتالشون کنم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:41 نوشت.
همسایه ها رو آب بدیم
سلام گلدونا رو جواب بدیم!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:39 نوشت.
این جور که بوش میاد، بازار از فال حافظ پاکتی اشباع شده. دیشب یه فال جدید دیدیم که هیچ ربطی به حافظ نداره. روی پاکتش نوشته: “فالنامه انبیا پیش بین”، متنش رو هم چون دفعه اولی بود که همچین چیزی می دیدم، عینا اینجا می نویسم:
” ای صاحب فال بدان و آگاه باش که فال حضرت سلیمان (ع) به فال تو آمده است این نیت که کرده ای بسیار خوبست کارت بالا گیرد و اگر نیت پیوند داری بکن مبارک است انشاا… اگر بنای شراکت داری آن هم خوب است و مدعا تو برآید و مهمات تو به خیر گردد و از غم و اندوه فارغ شوی و از پهلوی دوست به تو هدیه رسد و سفر کردن هم خوبست و چنان می نماید که از امروز تا هشت روز دیگر مطلبت برآید، در نماز کوتاهی مکن و خیرات بده و دعای چهار قل را با خود را نگه دار تا از شر دشمن و جمع بلاها محفوظ باشید.”
آخرش هم نوشته: “به پاس احترام به نام انبیا (ع) که در این فال آمده است خواهشمند است از زیر دست و پا انداختن یا در سطلهای زباله جدا خودداری فرمائید.”
خلاصه که تجربه جدیدی بود. کلا هم نوآوری طرف، قابل تحسینه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:41 نوشت.
اینم رکورد راه انداختن کولر. ششم اردیبهشت!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:28 نوشت.
آخه یه آدم چقدر می تونه از خود راضی باشه. برگشته می گه از ترم دیگه “طراحی مدارات RF” ارائه می شه که اونایی که اون موقع هستن، سعی کنن حتما درس رو بردارن. چون واقعا ارزشمنده. البته این که می گم به این خاطر نیست که من درس می دما! به این دلیله که هیچ دانشگاه دیگه ای همچین درسی نداره.
بزمجه! تو آزمایشگاهت رو یه جوری اداره کن که همه از دستت فراری نباشن، این مسخره بازیا پیشکش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:27 نوشت.
خیلی خوشمان اومد. قاضی پرونده لیلا مافی گفته اگه یه زن و مرد به جرم زنا دستگیر بشن و یکی از طرفین انکار کنه و یکی دیگه اقرار، و هیچ مدرک دیگه ای هم نداشته باشیم، هم انکار و هم اقرار پذیرفته می شه. یعنی یک نفر تبرئه می شه و اون یکی مجازات!
بعدم که ازش ایراد منطقی گرفتن، گفته این مسائل به من قاضی مربوط نیست، حقوقدان ها باید جواب بدن!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:24 نوشت.
هاه! این درد مسخره به پای راستم هم رسید. پوریا اعتقاد داشت که می دونه چیه. اسمش یه چیزی بود تو مایه های سیاتل (یا سیامک، یا سیستماتیک) ولی باید قبول کرد که اطلاعات پوریا از پزشکی، به اندازه اطلاعات من از قدرته (یعنی بی نظر نیستم، ولی احتمال چرت بودن نظرم هم زیاده)
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.
یکی دیگه از خانزاده های نفرین شده مرد. این یکی از اون نسلی بود که اسم شناسنامه ایشون، “خان” داره. متاسفانه هیچ وقت ندیده بودمش، ولی شنیده ها نشون می ده که شاهکاری بوده در نوع خودش. فقط از اجاره املاکش تو ارومیه حداقل ماهی ده میلیون تومن درآمد داشته. می گن چند وقت پیش دیدنش که وضع دندوناش خیلی افتضاحه، ازش پرسیدن چرا نمی ری دکتر. گفته آخه خرجش زیاده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 6:43 نوشت.
یادش به خیر. دکتر یزدی هروقت می خواست از کتاب فارسی پیش دانشگاهی ایراد بگیره، می گفت: “ورداشته نوشته ناچشیده جرعه ای از جام او، عشقبازی می کنم با نام او. آخه من عشقبازی رو برای بچه ها چی معنی کنم؟!”
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:10 نوشت.