استاد محترم برای یکی از مساله های تکلیف، یه راهنمایی فرمودن که کار رو ساده کنه. حالا من بدون توجه به راهنمایی، یه کار دیگه کردم که حتی ساده تر بود. حالا می ترسم ببینه به راهنمایی داهیانه اش توجه نکردم، عصبانی بشه یهو.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:43 نوشت.
می گه: “صاحب فلان کارخونه معروف، اصلا آدم شریفی نیست. به همین دلیل هم زنش سرطان گرفته”
ما که هرچی فکر کردیم ربطش رو نفهمیدیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:14 نوشت.
تهران رو دوست دارم. مگه چند تا شهر تو دنیا هست که تو اون شهر یه موتوری با سرعت بره تو شیکم یه عابر پیاده و وقتی پیاده خودش رو کنار کشید، موتوری برگرده بگه: “حالا چرا ترسیدی؟”
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:54 نوشت.
آقای آراسته رو دیدم. سالم و سرحال. مثل همیشه. خوشحال شدم که حالش خوبه. جالب بود که بعد از این همه سال هنوز منو می شناخت.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:51 نوشت.
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:41 نوشت.
یارو عضو حزب ا… لبنان بود. اوردنش تهران و سر کلاس نشوندن بغل دست آدمایی که کلی زحمت کشیده بودن و کنکور داده بودن. طرف هم نامردی نکرد و تا جایی که تونست واحد افتاد و از این جور قضایا. حتی پروژه لیسانسش هم بقیه براش انجام دادن. حالا تو همین تهران استخدام شده و حقوق حسابی می گیره و باقی قضایا. طبیعیه که اسمش عدالت باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:38 نوشت.
1. من ترکم.
2. همون اندازه که جک رشتی و قزوینی و لری و اصفهانی بلدم، جک ترکی هم بلدم و تعریف می کنم. ولی وقتی که احساس کنم کسی داره از حد شوخی خارج می شه و کارش به توهین رسیده، باهاش برخورد می کنم.
3. کاریکاتور کذایی رو دیدم و احساس توهین نکردم. فراموش نکنیم که “نمنه؟!” از وضعیت یه واژه صرفا ترکی خارج شده و الآن تقریبا تبدیل به یه اصطلاح رایج فارسی شده.
4. مانا نیستانی رو به خاطر کارهاش تحسین می کنم (کتاب های “آقای کا” رو دیدین؟). با سابقه ای هم که ازش دیدم، فکر نمی کنم آدمی باشه که اهل توهین علنی به دیگران باشه.
5. دولت مرکزی نگاه درستی به مساله اقوام نداره. این قبول. ولی دلیل نمی شه که یه کاریکاتور (حتی به فرض وجود توهین عمدی) باعث اعتراض به دولت و دامن زدن به درخواست های جدایی طلبانه بشه.
6. کی می تونه ادعا کنه که تمام مسئولین، صرفا از یک نژاد هستن؟
7. با عرض معذرت فکر نمی کنم هیچ کس تو کل ایران پیدا بشه که عرضه اداره کردن مستقل یه شهر رو داشته باشه، چه برسه به یک یا چند استان، اونم تحت عنوان ایالت خودمختار یا کشور مستقل.
8. ترک یا فارس یا بلوچ یا لر یا کرد یا ترکمن بودن، مانع ایرانی بودن نیست.
9. بخواهیم یا نخواهیم، یه ایران بیشتر نداریم و فقط همین یه ایران رو داریم.
10. یه برداشت اشتباه از یه کاریکاتور، باعث به هم ریختن اوضاع چند استان و زندانی شدن دو تا آدم بی غرض و بیکار شدن چندین نفر آدم کاملا بی ربط (کارکنان روزنامه ایران) شده.
11. اینم یادآوری کنم که توی چند ماه اخیر به هیچ وجه از مشی روزنامه ایران خوشم نیومده.
12. احساس می کنم که این وسط یه عده دارن از آب گل آلود ماهی می گیرن. و مساله اینجاست که این عده فقط توی یک طرف ماجرا نیستن.
.: نتیجه گیری ندارد.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.
گوینده رادیو اعتقاد داشت که نیمه نهایی جام جهانی 1934، بین دو تیم آلمان غربی و جمهوری چک برگزار شده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:59 نوشت.
دلم مهمونی می خواد. یه جوونمردی پیدا بشه مهمونی بگیره دیگه.
[
8 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.
فکر کنم “پنج داستان” جلال آل احمد، اولین سری داستان های جدی باشه که تو زندگیم خوندم. اول راهنمایی، هنوز ده ساله بودم. هفته پیش بعد از نزدیک سیزده سال دوباره داشتم همون کتاب رو می خوندم. تجربه جالبی بود. تو این فاصله تجربه و سلیقه ام خیلی فرق کرده. موقع خوندنش یه چیزایی تو داستان می دیدم که مطمئنا سیزده سال پیش ندیده بودم. ضمنا نمی دونم که اگه سیزده سال بعد دوباره کتاب رو بخونم، چه حسی پیدا می کنم.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:16 نوشت.
اجازه بدین به یه خاطره قدیمی از تحقیقاتم اشاره کنم.
اول راهنمایی بودیم و قرار بود با چند نفر از دوستان، یه دستگاه جوجه کشی بسازیم. همون اوایل کار، یه شونه تخم مرغ دادن دستمون و گفتن این تخم مرغ ها رو بندازین تو آب و ظرف رو بذارین رو آتیش و یه جدول از دما و مدت زمان حرارت دیدن هر کدوم از تخم مرغ ها درست کنین و وضعیت تخم مرغ مربوطه رو یادداشت کنین.
ما هم یه نیم ساعتی با دوستان مشغول تحقیق شدیم، تا این که به این نتیجه رسیدیم که تحقیق خیلی کار کسل کننده و پردردسری محسوب می شه. حالا اگه گفتین چیکار کردیم؟
مسابقه پرتاب تخم مرغ از پنجره راه انداختیم که خیلی هیجانش بیشتر بود!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 4:56 نوشت.
حالا من ده سال یه دفعه یه چیزی گم می کنم، اون یه دفعه هم باید یهو کارت دانشجوئیم باشه که پدرم در بیاد تا بتونم المثنی بگیرم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 4:43 نوشت.
آدمی رو فرض کنین که هر چیز کوچیکی برای خوشحال شدنش کافی باشه. بعد یهو این آدم یه دلیل خیلی بزرگ خوشحال بودن پیدا می کنه. چقدر خوش به حالش می شه.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:29 نوشت.
اون ابلهی رو که تو کتاب جغرافی جلوی آب و هوای تهران می نوشت: معتدل، به من نشون بدین. می خوام ازش بپرسم کجای دنیا به تابستونی که از اول اردیبهشت شروع می شه و تا آخر آبان طول می کشه، می گن معتدل!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:26 نوشت.
همیشه وقتی تو این فیلمای آبگوشتی یه شخصیت معتمد محل هم داشتن، من از اون آقای معتمد حالم به هم می خورد. حالا تازه دلیلش رو فهمیدم. یارو معتمد محل بوده، یکی از اهالی محل هم بوده که همیشه مسافرت کاری داشته و وقتایی که ایشون نبودن آقای معتمد مشغول تعرض به همسر آقاهه بوده. البته خوشبختانه آقای معتمد قراره به زودی اعدام بشن.
به امید روزی که نسل هرچی معتمد تو دنیا هست وربیفته.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:57 نوشت.
استاد آنتن امروز یه چتر با خودش اورده بود سر کلاس و می گفت می خوام با این آنتن رفلکتور پارابولوئید رو براتون سیموله کنم!
مناجات: خدایا چرا به این موجی ها عمر نوح دادی، ولی عقل ندادی؟!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:54 نوشت.
Woman please let me explain
I never meant to cause you sorrow or pain
So let me tell you again and again and again
I love you, yeah, yeah
Now and forever
I love you, yeah, yeah
Now and forever
I love you, yeah, yeah
Now and forever
I love you, yeah, yeah
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:26 نوشت.