حالا که کلا کمتر از هشت ماه از سربازی من مونده، می گن اگه هزار تا مرحله اداری و کاغذبازی رو رد کنم بهم 15 ماه کسر خدمت می دن. فقط یه قلم از این مراحل هم که توی نیروی زمینی باشه اقلا یه ماه و نیم طول می کشه. خلاصه اگه کسی هست که داوطلب باشه و بتونه کمک کنه که این کارا زودتر تموم بشه شدیدا استقبال می کنم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
و اما در مورد مایکل جکسون. اصولا هیچ وقت بین چهره های مورد علاقه ام نبوده، ولی تو این دو روزه می بینم که تو ذهنم یه جایگاهی داشته که هنوز زنده نبودنش برام تعریف شده نیست. انگار که یه چیز حتمی و دائمی باشه.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.
این روزا برای این مردم خیلی نگرانم. نه که قرار باشه همه یهو بمیرن، ولی اوضاع سلامت روانی جامعه اصلا جالب نیست. درباره آینده هم چیز زیادی نمی دونم و نمی تونم حدس بزنم. نتیجه انتخابات که عوض بشو نیست. ولی تو این مدت تابوهایی شکسته شده که به نظر نمیاد برگشت پذیر باشه. یه شکاف هایی تو جامعه درست شده که جوش خوردنی نیست. نمی دونم آخرش چی می شه.
پ.ن. یادمه یه روز با نیما تو ماشین من بودیم که درباره یه اتفاق مهم ازش پرسیدم که فکر می کنی تو زندگیمون ببینیمش یا نه. جوابش تقریبا منفی بود و خودم هم امیدی نداشتم. ولی الآن احساس می کنم که بالاخره یه روز می بینمش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
یه زمزمه های ناجوری درباره خودم شنیدم که الآن از دست مدیریت شرکت سابق شدیدا عصبانی ام. فعلا همین.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:49 نوشت.
تا حالا جامعه ایران رو اینقدر دوقطبی و اینقدر عصبانی ندیده بودم. به نظر میاد اوضاع داره از کنترل خارج می شه و یه احساس بدی دارم تو مایه های جنگ داخلی. خدا کنه اشتباه کنم و یکی از طرفین ماجرا بیشتر از اون چیزی که به نظر میاد روی ماجرا کنترل داشته باشه. خدا کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:52 نوشت.
شاید قشنگ ترین تیکه ای که تو این مدت شنیدم این “ادب مرد به ز دولت اوست” باشه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:59 نوشت.
مهندس جان چیز کردی ما رو با این چیز گفتنت.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.
یه نفر نیست بیاد حساب کتاب کنه ببینه این ماهی هفتاد هزار تومن به پنجاه میلیون ایرانی بالای هجده سال، می شه 42 هزار میلیارد تومن در سال یا به عبارتی با قیمت فعلی بیشتر از یک میلیون و هفتصد هزار بشکه نفت در روز؟
تو این اقتصاددان های برجسته که تو این تیم مثلا حرفه ای جمع شدن، یکی به ذهنش نرسیده که یه مقایسه بکنه؟ ببینه این پول اگه خرج چهارتا کار زیربنایی، چهار تا کارخونه، چهارتا زیرساخت شبکه برق و مخابرات، چهارتا پروژه آب رسانی، چهار تا دانشگاه درست و درمون بشه نتیجه اش بیشتر به درد همین مردم می خوره یا ماهی هفتاد هزار تومن نقد که بدن به هرکدومشون؟ که طرف همه اش رو بده خرج دود و دم و عرق بکنه، یا بره سر خیابون خانوم بلند بکنه یا خیلی دیگه هنر کنه با کل پولش مواد غذایی بخره. آخه چه سرمایه گذاری مهمی می شه با هفتاد هزار تومن کرد؟ بعد کسی تا حالا بررسی نکرده ببینه اثر تورمی کدوم کار بیشتره؟ هرچند که بررسی زیادی هم نمی خواد.
از دو حال خارج نیست، یا اون تیم حرفه ای و برجسته قد بز هم نمی فهمه که باید درشو تخته کرد. یا می فهمه و خودش رو زده به نفهمی که دیگه عذر بدتر از گناهه.
خلاصه که پوپولیست های جهان متحد شوید.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:29 نوشت.
حفاظت شده:
[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.]
اينو آیدین در ساعت 6:28 نوشت.
ما چقدر ساده بودیم که تو شعار عبور از خاتمی جهت مورد نظر آقایون رو تشخیص نمی دادیم. کی فکر می کرد منظورشون رسیدن به کروبی باشه.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:44 نوشت.
سوالی که برای آگاهان پیش میاد اینه که جومونگ تو کره جنوبی شلنگ تخته می انداخته یا کره شمالی؟
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.
اون تحریمیایی که اعتقاد دارن با رای ندادن مشروعیت سیستم رو زیر سوال می برن و به هدفشون می رسن، هم از قدرت تحلیل شرایط و نتیجه گیری بی بهره هستن هم از قدرت مشاهده بی نتیجه بودن کاراشون. می خوام بگم به نظر من هیچ فرق اساسی با اون مگسی که نیم ساعت متوالی خودش رو به شیشه پنجره می کوبه به امید این که ازش رد بشه و نمی فهمه که این قضیه امکان پذیر نیست، ندارن.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:48 نوشت.
انتخابات این سری هم واقعا دردسر شده. هنوز واقعا نمی دونم به چیکار می خوام بکنم.
اولا بگم که رای ندادن اصلا گزینه محسوب نمی شه برام. چون بی معنی ترین و بی نتیجه ترین کاریه که می شه کرد.
دوما قطعا می دونم که به کدوم دو نفر رای نمی دم.
مساله اصلی اینه که بین دو نفر باقی مونده به کی باید رای داد. هرچی می خونم و می گردم و مصاحبه گوش می دم بدتر بلاتکلیف می مونم. واقعیت اینه که یه مقدار نسبت به موسوی بایاس مثبت دارم که حتی اصلا نمی دونم از کجا ایجاد شده. ولی گذشت زمان داره به طرف کروبی متمایلم می کنه. هرچند که هنوز کفه هیچ کدوم اون قدر سنگین نشده که تصمیم قطعی بگیرم.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:47 نوشت.
دقیقا ده روز پیش با بچه ها رفته بودیم گردش که پیشنهاد شمال آخر این هفته مطرح شد. منم که هم سربازی داشتم و هم شرکت می رفتم به نظرم اصلا راه نداشت که بتونم دو تا مرخصی بنویسم و برنامه زندگی رو به هم بریزم که برم شمال. حالا که برنامه بقیه رو عملا کنسل کردم، شرکت که تموم شد از سربازی هم دو روز آخر هفته رو تشویقی گرفتم! اصلا این سیستم تقدیر و قسمت و این حرفا رو درک نمی کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:45 نوشت.
احتمالا ناخودآگاه یکی از دلایلی که همیشه از شلوار پارچه ای فرار می کنم اینه که خشتک خیلی آسیب پذیری داره. حالا فرض کنین با یونیفرم و کلاه و آرم و علایم و ستاره های کذایی و بند و بساط دارین سوار تاکسی می شین که یهو می بینن یه صدای آشنایی اومده و اتفاق ناخوشایندی به طول 20 سانتیمتر افتاده! خلاصه مجبور شدم تا خونه کیفم رو پشتم بگیرم و راه برم. ماجراهای ما با این سربازی تمومی نداره که.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:59 نوشت.
خب بالاخره آثار اوضاع خراب اقتصادی به ما هم رسید و مشمول تعدیل نیرو شدیم و الآن تقریبا جای اردنگی شرکت رو در بعضی نواحی تحتانی حس می کنم. فعلا که می خوام یکی دو هفته ای بیفتم دنبال کارای سربازی که بلکه یه چیزایی نصیبم بشه. ولی بعدش باید دنبال کار بگردم. فقط دوستان شرکت راهنمایی کنن که درباره مسئولیت های درخشانم ظرف این مدت، تو رزومه چی بنویسم؟
پ.ن. نمی دونم چرا از بیکار شدن اونم تو این شرایط زیاد ناراحت نیستم. نکنه افسردگی گرفته باشم؟
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:17 نوشت.
این قزوینیا هم که همه کارشون برعکسه. قاتل زنجیره ای زن های قزوینی هم که قرار بود راننده تاکسی سبیل کلفتی چیزی باشه، زن از آب در اومد!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:21 نوشت.
چرا اینقدر روی مساله همجنس گرایی بحث می شه؟ اگه واقعا مساله ژنتیکی باشه، کافیه یه مقدار زیادی صبر کنیم تا انتخاب طبیعی خودبخود قضیه رو منتفی کنه. حتی به نظر من عجیبه که تا حالا همچین اتفاقی نیفتاده.
[
8 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:18 نوشت.
بابام جان شما که این قدر حرفای قشنگ قشنگ بلدی، چهارسال پیش که هنوز لر عصبانی هفت تیر کش نشده بود، کجا بودی؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:53 نوشت.