مثلا در مورد خربزه. خیلی دوست دارم که به جای چنگال با دست بخورمش. فقط نمی دونم چرا همیشه اولش شیرینه و گاز آخرش شور!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:10 نوشت.
اینا هم عقلشون کمه ها. آخه گیر دادن به یه سری آدم بدبخت شستشوی مغزی شده که تو اشرف گیر کردن چه فایده داره؟ تا وقتی اون خودپرست روانی مسعود رجوی و اون فاحشه مریم رجوی هستن که مساله حل شدنی نیست.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:09 نوشت.
شخصا معتقدم سیروس مقدم و داریوش فرهنگ به درد لای جرز یا ته حلق کوسه ها می خورن. جز جیگر بگیرن از بس که سریال مزخرف کشدار آبگوشتی درست کردن و به خورد ملت بیچاره دادن. ماشالا کل فیلماشون تشکیل شده از کلکسیون آدمای بدبخت فلک زده که آدم به جای ترحم دلش می خواد همه اشون رو خفه کنه. بعدشم این داریوش فرهنگ انگار حتما باید نقش یکی از این نکبتی ها رو خودش بازی کنه وگرنه می میره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:07 نوشت.
اصولا نمی فهمم شرکتی که از صدقه سر انحصار و حمایت دولت می تونه محصولات بنجل و غیر استانداردش رو تقریبا دوبرابر قیمت معمول جهانی و هزینه تموم شده بفروشه، چرا باید ورشکست بشه؟ یعنی به جای این مدیریت نابغه اش اگه یه گونی هویج هم گذاشته بودن الآن داشت سود خالص درو می کرد.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:05 نوشت.
داشتم فکر می کردم دیدم تو یه دوران یک سال و چند ماهه بیشترین آهنگایی که گوش کردم Low man’s lyric و Always و Beauty and the beast بوده. یعنی در واقع روزی نبوده که هر کدوم رو چند بار گوش نکرده باشم. معنیش اینه که با توجه به متن این آهنگا از نظر اعتماد به نفس چسبیده بودم به کف. خودم الآن نمی دونم چطوری زنده موندم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:59 نوشت.
دوم راهنمایی که بودیم برامون یه درس گذاشتن به اسم “واژگان سیاسی” که معلم جوونش یه زنگ در هفته میومد سر کلاس و درباره مسائل مختلف از ساختار سازمان ملل و شورای امنیت گرفته تا اقتصاد بازار آزاد و آدام اسمیت و باقی قضایا صحبت می کرد. همین یه ذره چیزی که امروز از اوضاع و احوال کلی سیاست سرم می شه و از همه مهم تر عادت هر روز روزنامه خریدن و خوندن (اون موقع با شاهکار کرباسچی یعنی آفتابگردون شروع شد) رو از اون کلاس و بهزاد محمدی دارم. هرکجا هست (فعلا ظاهرا آفریقای جنوبی) خدایا به سلامت دارش و به مدارج عالی دیپلماتیک برسونش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:16 نوشت.
دمای تهران رسیده به درجه ایستک. موقع میوه های استوایی حسابی جاتو خالی می کنم سهیل. بپا تو بلاد کفر گولت نزنن و الکلیشو بهت ندن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:14 نوشت.
ببینم. این فرهاد جعفری همون کره خری نبود که به رضا امیرخانی می گفت تو چون دولت ازت حمایت می کنه کتابت پرفروش شده ولی من روی پای خودم وایسادم و منت کسی رو نمی کشم و نون بازوی خودمو می خورم؟ مرتیکه عقده ای دروغگوی نون به نرخ روز خور!
[
7 نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:47 نوشت.
لعنت به این لباسای زوری مسخره. کارم به جایی رسیده که وقتی دارم پیرهن می پوشم ناخودآگاه دست می برم که برگه سینه اش رو ببندم!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:44 نوشت.
به نظر من که باید هاکوپیان به عنوان بزرگ ترین اسپم بفرست دنیا انتخاب بشه. پنج هزارسال پیش هم که یه تنبون ازش خریده باشی تا آخر عمرت کارت تولد و سالگرد ازدواج و شب عید و اعیاد اسلامی و سالی 4 تا کاتالوگ فصل و 10 تا فروش فوق العاده و 18 تا کوپن تخفیف و کوفت و زهرمار برات می فرسته. هیچ جوری هم نمی شه بلاکش کرد لامصبو.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:56 نوشت.
حالا که کلا کمتر از هشت ماه از سربازی من مونده، می گن اگه هزار تا مرحله اداری و کاغذبازی رو رد کنم بهم 15 ماه کسر خدمت می دن. فقط یه قلم از این مراحل هم که توی نیروی زمینی باشه اقلا یه ماه و نیم طول می کشه. خلاصه اگه کسی هست که داوطلب باشه و بتونه کمک کنه که این کارا زودتر تموم بشه شدیدا استقبال می کنم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
و اما در مورد مایکل جکسون. اصولا هیچ وقت بین چهره های مورد علاقه ام نبوده، ولی تو این دو روزه می بینم که تو ذهنم یه جایگاهی داشته که هنوز زنده نبودنش برام تعریف شده نیست. انگار که یه چیز حتمی و دائمی باشه.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.
این روزا برای این مردم خیلی نگرانم. نه که قرار باشه همه یهو بمیرن، ولی اوضاع سلامت روانی جامعه اصلا جالب نیست. درباره آینده هم چیز زیادی نمی دونم و نمی تونم حدس بزنم. نتیجه انتخابات که عوض بشو نیست. ولی تو این مدت تابوهایی شکسته شده که به نظر نمیاد برگشت پذیر باشه. یه شکاف هایی تو جامعه درست شده که جوش خوردنی نیست. نمی دونم آخرش چی می شه.
پ.ن. یادمه یه روز با نیما تو ماشین من بودیم که درباره یه اتفاق مهم ازش پرسیدم که فکر می کنی تو زندگیمون ببینیمش یا نه. جوابش تقریبا منفی بود و خودم هم امیدی نداشتم. ولی الآن احساس می کنم که بالاخره یه روز می بینمش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
یه زمزمه های ناجوری درباره خودم شنیدم که الآن از دست مدیریت شرکت سابق شدیدا عصبانی ام. فعلا همین.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:49 نوشت.
تا حالا جامعه ایران رو اینقدر دوقطبی و اینقدر عصبانی ندیده بودم. به نظر میاد اوضاع داره از کنترل خارج می شه و یه احساس بدی دارم تو مایه های جنگ داخلی. خدا کنه اشتباه کنم و یکی از طرفین ماجرا بیشتر از اون چیزی که به نظر میاد روی ماجرا کنترل داشته باشه. خدا کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:52 نوشت.
شاید قشنگ ترین تیکه ای که تو این مدت شنیدم این “ادب مرد به ز دولت اوست” باشه.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:59 نوشت.
مهندس جان چیز کردی ما رو با این چیز گفتنت.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.
یه نفر نیست بیاد حساب کتاب کنه ببینه این ماهی هفتاد هزار تومن به پنجاه میلیون ایرانی بالای هجده سال، می شه 42 هزار میلیارد تومن در سال یا به عبارتی با قیمت فعلی بیشتر از یک میلیون و هفتصد هزار بشکه نفت در روز؟
تو این اقتصاددان های برجسته که تو این تیم مثلا حرفه ای جمع شدن، یکی به ذهنش نرسیده که یه مقایسه بکنه؟ ببینه این پول اگه خرج چهارتا کار زیربنایی، چهار تا کارخونه، چهارتا زیرساخت شبکه برق و مخابرات، چهارتا پروژه آب رسانی، چهار تا دانشگاه درست و درمون بشه نتیجه اش بیشتر به درد همین مردم می خوره یا ماهی هفتاد هزار تومن نقد که بدن به هرکدومشون؟ که طرف همه اش رو بده خرج دود و دم و عرق بکنه، یا بره سر خیابون خانوم بلند بکنه یا خیلی دیگه هنر کنه با کل پولش مواد غذایی بخره. آخه چه سرمایه گذاری مهمی می شه با هفتاد هزار تومن کرد؟ بعد کسی تا حالا بررسی نکرده ببینه اثر تورمی کدوم کار بیشتره؟ هرچند که بررسی زیادی هم نمی خواد.
از دو حال خارج نیست، یا اون تیم حرفه ای و برجسته قد بز هم نمی فهمه که باید درشو تخته کرد. یا می فهمه و خودش رو زده به نفهمی که دیگه عذر بدتر از گناهه.
خلاصه که پوپولیست های جهان متحد شوید.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:29 نوشت.
حفاظت شده:
[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.]
اينو آیدین در ساعت 6:28 نوشت.