مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

یکشنبه، 12 مارس 2006     

تو زندان مردن برای میلوسویچ کمترین مجازاتی بود که می شد تصور کرد. راستش از مردنش خوشحال شدم، ولی براش کم بود. نمی دونم چرا حتی بیشتر از صدام از این مرتیکه بدم میومد.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:08 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 10 مارس 2006     

فکر کنم بین مسیرهای تاکسی تهران، ماشینای ونک- پل گیشا به طور متوسط تحصیلکرده ترین مسافرا و بیشعورترین راننده ها رو دارن!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:15 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 10 مارس 2006     

بازیکنا دارن وسط زمین با مشت و لگد همدیگه رو می کشن. بعد این خیابانی ابله برگشته می گه: “خب خدا رو شکر بازی آروم و جوانمردانه ای از طرف بازیکنان دو تیم انجام می شه!”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 9 مارس 2006     

می گن لاما وقتی سوار آسانسور می شه، دوتا کار ازش سر می زنه. یا سیگار می کشه یا وقتی که کلی پیاز خورده، یه بادگلوی جانانه می زنه.
می گن علاوه بر لاما این همسایه ما هم که همشهری پاتیل ایناس، از این کارا می کنه.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:30 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 7 مارس 2006     

یه کتاب از کتابخونه دانشگاه گرفتم که تاریخ تحویلش رو نوشتن 30 اسفند 84. اگه دیگه پس ندادم تقصیر خودشونه، چون هرچی تو تقویم گشتم، همچین تاریخی پیدا نکردم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:34 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 7 مارس 2006     

هر شتری یه وجب مغازه خریده و یه کامپیوتر و یه دستگاه کپی گذاشته توش و اسم خودشو گذاشته دفتر فنی. دیسکت رو دادم به یارو می گم یه داکیومنت توش هست، پرینت بگیر. یه ساعت زور زده، بعد می گه این جا داکیومنت نیست، فقط یه فایل word هست! گفتم خب همون رو پرینت بگیر. بعد معلوم شد که یارو فونت نازنین نداره و تمام بساط بنده رو ریخته به هم. بعد که بهش به جاش B nazanin گذاشت که همه شماره صفحه ها رو به هم زد، وقتی هم اعتراض کردم، بهش برخورد و گفت: “یعنی شما می گی ما بعد از این همه سال، نازنین رو نمی شناسیم؟!”. آخرشم خودش رو کشت و نتونست پرینت بگیره چون پرینترش یه مرگی داشت و کار نمی کرد. بعدم من بدهکار آقا شدم که فایلم ایراد داشته! خیلی خودم رو کنترل کردم که موقع بیرون اومدن لیچار بارش نکنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 5 مارس 2006     

دو تا موضوع داشتم که بنویسم، ولی اون دندونم که الآن توی سطل آشغال مطب دکتر افتاده، درد می کنه و من حوصله تایپ کردن ندارم. همین. خدافظ!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:59 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 2 مارس 2006     

اینم رومانتیک ترین صحنه عالم.

[7 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:39 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 2 مارس 2006     

یادمه یارو سرنگ دوای بیهوشی رو به من تزریق کرد، بعد دکترم گفت خب الآن کم کم خوابت می بره. بعد من حسابی حواسم رو جمع کردم که ببینم چه جوری می شه که آدم بیهوش می شه. ولی بعدش دیگه هیچی یادم نمیاد تا وقتی که داشتن صدام می کردن که ببینن به هوش میام یا نه. عجبا!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:37 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 2 مارس 2006     

اگه این انتشارات نص رو نداشتیم چی کار می کردیم؟ ورداشته ویرایش سوم مایکرویو پوزار (2005) رو بهتر از خود Wiley چاپ کرده و هفت هزار تومن می فروشه. کجای دنیا این قدر خوش می گذره؟
پ.ن. فقط نمی دونم چرا پشت جلدش ده بار نوشته desing!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:36 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 26 فوریه 2006     

Wise men say only fools rush in
But I can’t help falling in love with you
Shall I stay
Would it be a sin
If I can’t help falling in love with you

Like a river flows surely to the sea
Darling so it goes
Some things are meant to be
Take my hand, take my whole life too
For I can’t help falling in love with you

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:57 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 25 فوریه 2006     

تا حالا هرچیزی که خواستم، تمام تلاشم رو کردم و بهش رسیدم. این خواسته های اخیرم یه مقدار بزرگ و سخت به حساب میان. عوضش بهشون رسیدن برام از همه چیز لذت بخش تره. باید بیشتر زحمت بکشم، ولی می دونم که غیرممکن نیست.
بعدا نگین نگفتی.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:47 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 25 فوریه 2006     

بعضی از این دکترا یه تابلویی می زنن بالای در مطب که آدم رو گیج می کنه. مثلا چطور می شه که یه دکتر هم متخصص زایمان باشه و هم نازایی؟!
راستی امروز تو انقلاب تابلوی بزرگ یه مرکز دولتی رو دیدم که نوشته بود: “وازکتومی بدون جراحی. رایگان” فکر کنم تعداد سربازای ارتش اسلام کم کم داره برای دولت مشکل ساز می شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:11 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 فوریه 2006     

I find it very, very easy to be true
I find myself alone when each day is through
Yes, I’ll admit I’m a fool for you
Because you’re mine,
I walk the line

As sure as night is dark and day is light
I keep you on my mind both day and night
And happiness I’ve known proves that it’s right
Because you’re mine,
I walk the line

You’ve got a way to keep me on your side
You give me cause for love that I can’t hide
For you I know I’d even try to turn the tide
Because you’re mine,
I walk the line

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:32 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 فوریه 2006     

باید یه جریمه ای برای خودم تعیین کنم که هروقت عصبانی می شم، اعمال کنم. ولی نمی دونم چی. مثلا فعلا می تونم هزار بار بنویسم: “من نباید با هر کسی که دیروز گاو و گوسفنداشو فروخته و امروز شهرنشین شده، دهن به دهن بشم.”

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:31 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 21 فوریه 2006     

بعد از اتفاقاتی که دیروز تو دفتر استاد راهنمای بنده افتاد، رسما مقام شوت الحکمایی رو از اردبیلی پور پس می گیرم و به این استاد عزیز تقدیم می کنم.
پ.ن. معدل ترم پیش از تک تک معدل های دوره لیسانس بیشتر شده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:27 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 18 فوریه 2006     

این اسمیت دیوونه ورداشته چارتا دایره خرتوخر کشیده، بعد گفته: “هرکی بگه چه جوری از اینا برای تطبیق امپدانس استفاده می کنیم، بهش جایزه می دم”. این جوری شده که بقیه دیوونه های موجی هرکدوم یه فصل از کتابشون رو گذاشتن کنار برای تطبیق امپدانس با اسمیت چارت. هر کدوم هم یه چیزی گفته که ربطی به حرفای بقیه نداره.
پ.ن. نمی دونم چرا این موجی ها اینقدر عمرشون دراز می شه. امیدوارم یه قاعده عمومی باشه!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:35 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 17 فوریه 2006     

یه نفر می خوام که این Developer guide هزار و چهارصد صفحه ای TI-89 (در واقع راهنمای پروسسورMC68000 به اضافه چند هزار سیستم روتین آماده) رو بخونه و به من یاد بده. خودم متاسفانه اصلا وقتش رو ندارم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:02 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 فوریه 2006     

یارو کارمند امور مالی تو اتاقش یه کتابخونه داره که از پنج تا کتاب تشکیل شده. چهارتا کتاب مربوط به امور مالی و یه کتاب خیلی گنده (گنده تر از بالانیس) که روش نوشته: “تاریخ جامع بندر انزلی، جلد اول”.
پ.ن. امروز تو دانشگاه یه کتاب گنده دست یه بابایی بود که اسمش بود: “Handbook of Polyethylene” یه مقدار اون حس “برقی ها مهم ترین و پرمحتواترین علم دنیا رو بلدن” تو ذهنم زنده شد.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:00 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 14 فوریه 2006     

دیروز صبح از دانشگاه زنگ زدن که از نظام وظیفه نامه اومده که آیدین خان از کشور خارج شده و برنگشته! حالا زودتر باید تکلیفشو معلوم کنیم (بفرستیمش جلوی جوخه؟) بدو بدو رفتم دانشگاه، یارو ابله کاغذاشو دوباره نگاه کرد و گفت اشتباه شده، احتمالا تشابه اسمی بوده. برو، فعلا به تو کاری نداریم! حالا یه تشویق دسته جمعی به سیستم بدهکاریم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:59 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002