یکشنبه، 20 آگوست 2006
از مگس احمق تر هم پیدا می شه؟ از اول شب که رفتم بخوابم خودش رو می کوبید به شیشه که بره بیرون و هی صدای وزوزش در میومد. صبح که بیدار شدم بازم داشت خودش رو می کوبید به شیشه. منم تنبل، صدای وزوزش رو اعصاب بود ولی حال نداشتم دستم رو دراز کنم بکوبم تو سرش. صبح که نگاهش می کردم، به نظرم اومد از بس خورده به شیشه یه مقدار پهن شده!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:50 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 20 آگوست 2006
خواب دیدم فارغ التحصیل های علامه حلی رو تکفیر کرده بودن و ما آواره کوه و بیابون شده بودیم. تو کوه به ستون یک دنبال هم می رفتیم و کلی هم خوشحال بودیم که پیش همدیگه هستیم. تو خواب دلم می خواست اون وضعیت مثل مهاجرت مورمون ها به سالت لیک سیتی باشه، ولی بیشتر شبیه سرگردانی یهود بود.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:47 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 16 آگوست 2006
آخه برانکو رو بیرون کردین که این الاغ رو به جاش بیارین؟ یارو ژنرال مرده شورخونه هم نیست.
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:23 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 16 آگوست 2006
همینه دیگه! نه پایان خدمت داری، نه آدم کشتی. خب معلومه که به هیچ جا نمی رسی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:18 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 15 آگوست 2006
خسته شدم از بس به این و اون رو انداختم و گفتن حالا یه رزومه بفرست ببینیم چی می شه و هیچی نشد. پایان خدمت ندارم، آدم که نکشتم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:58 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 14 آگوست 2006
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندنش به جفا
چون مرد به عزت ببرندش سر دست
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 21:17 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 14 آگوست 2006
مودم سوسول احمق. دو روز باهاش کلنجار رفتم، آخر فهمیدم حضرتشون خوشش نمیاد که تلفن آشپزخونه تو پریز باشه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:16 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 14 آگوست 2006
امان از دست رئیس جمهور محبوبمون. فرمودن: “کاهش نرخ تورم امسال در چهل سال گذشته بی سابقه بوده”!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:14 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 11 آگوست 2006
“جنگل واژگون” تموم شد. خوب بود. ولی نه به اندازه بقیه کارای سالینجر. ریزبینی روانشناسانه و جامعه شناسانه درمورد شخصیت و رفتار کاراکترها و سبک روایت به همون خوبی بقیه کارا بود، ولی غیرمنتظره بودن همیشگی رو نداشت. درواقع با تقریب خوبی می شد حدس زد که بعد از این قراره چه اتفاقی تو داستان بیفته.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:36 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 9 آگوست 2006
“اتود در قرمز لاکی” تموم شد. بخش اول دقیقا همون چیزی بود که شرلوک هولمز باید باشه و بخش دوم با وجود جذابیت، چیزی بود که اصلا آدم از شرلوک هولمز انتظار نداره.
شاید به قول خودش: “مثل اینه که بخوای یه داستان عاشقانه رو تو قضیه پنجم اقلیدس بگنجونی”.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:21 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 9 آگوست 2006
پریشب تو عروسی، یارو رفت با اون بره روی میز عکس گرفت. نقطه سر خط.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:17 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 7 آگوست 2006
یه روز پنج سال پیش، امین گفت: “آخ جون دردسر”، یه ربع بعدش ما مونده بودیم و یه ماشین درب و داغون و کم مونده بود که خودمون هم یه کتک حسابی بخوریم!
امشب داریم می ریم عروسی امین.
یه حکایت دیگه که شاید مربوط باشه و شاید نباشه: من از چهار ماه پیش گفتم با شلوار جین و تی شرت می خوام برم عروسی، نشون به اون نشون که رفتیم کت و شلوار دوختیم و یه پیراهن قراره بپوشم که آستیناش با دکمه سردست بسته می شه!
پ.ن. اقلا عروسی خودم با شلوار جین و تی شرت می رم.
پ.ن. 2. این حرف رو ثبت در تاریخ کنین که پس فردا بکوبین تو سرم!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:51 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 7 آگوست 2006
تو ترافیک افتاده بودم پشت ماشین دکتر قاضی. تا یه جایی گیر می کرد، ترمز دستی می کشید و وقتی می خواست دوباره راه بیفته یادش می رفت دستی رو بخوابونه!
معلوم نیست کی به این ابله دکترا داده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:50 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 7 آگوست 2006
فرض کنین که یه بچه چهارساله کوچولو هستین که یه چیزی دلتون می خواد و خیلی می خواد بهتون نمی دن، چه رفتاری از خودتون بروز می دین؟
حالا فرض کنین یه مهندس ارشد بیست و چهار ساله هستین و بازم خیلی دلتون یه چیزی می خواد و بهتون نمی دن. این دفعه عکس العملتون چیه؟
نباید دو تا رفتار مورد اشاره، یه فرقی با هم داشته باشن؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:34 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 5 آگوست 2006
Let’s swim to the moon
Uh-huh
Let’s climb thru the tide
Penetrate the evenin’ that the city sleeps to hide
Let’s swim out tonight, love
It’s our turn to try
Parked beside the ocean
On our moonlight drive
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 5 آگوست 2006
دلم می خواد نق بزنم. دلم یه موزیک هاردراک/ هوی متال حسابی می خواد. همه خوابیدن. صدا بی صدا.
[
7 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:21 نوشت.
.............................................................................................
چهارشنبه، 2 آگوست 2006
حالا که دیگه قهرمانی ایتالیا قدیمی شده، آهنگ هم عوض می شه.
Bob Dylan
Masters of War
Come you masters of war
You that build the big guns
You that build the death planes
You that build all the bombs
You that hide behind walls
You that hide behind desks
I just don’t want you to know
I can see through your masks
You that never done nothing
But build to destroy
You play with my world
Like it’s your little toy
You put a gun in my hand
And you hide from my eyes
And you turn and run farther
When the fast bullets fly
Like Judas of old
You lie and deceive
A world war can be won
You want me to believe
But I see through your eyes
And I see through your brain
Like I see through the water
That runs down my drain
You fasten all the triggers
For the others to fire
Then you set back and watch
When the death count gets higher
You’ll hide in your mansion
As young people’s blood
Flows out of their bodies
And is buried in the mud
You’ve thrown the worst fear
That can ever be hurled
Fear to bring children
Into the world
For threatening my baby
Unborn and unnamed
You ain’t worth the blood
That runs in your veins
How much do I know
To talk out of turn
You might say that I’m young
You might say I’m unlearned
But there’s one thing I know
Though I’m younger than you
Even Jesus would never
Forgive what you do
Let me ask you one question
Is your money that good
Will it buy you forgiveness
Do you think that it could
I think you will find
When your death takes its toll
All the money you made
Will never buy back your soul
And I hope that you die
And your death’ll come soon
I will follow your casket
In the pale afternoon
And I’ll watch while you’re lowered
Down to your deathbed
And I’ll stand over your grave
‘Til I’m sure that you’re dead
[
8 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:16 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 31 جولای 2006
از کلیه احمق های گرامی که تقی به توقی خورده و تو این مملکت کاره ای شدن تقاضا می شود یا برن استخر خصوصی، یا اگه می رن استخر عمومی با خودشون بادیگارد نیارن تو آب که عرض خود می برند و زحمت ما می دارند.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:49 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 31 جولای 2006
آقاجون تو جنگ حلوا خیرات نمی کنن. طرفین محترم که خودشون رو به موش مردگی می زنن و از روی آمار تلفاتشون می خوان بگن که خیلی مظلوم مظلوم واقع شدن، اگه واقعا دلشون می سوزه باید جنگ رو تموم کنن وگرنه برن به درک. شیش میلیارد تا آدم هست تو این دنیا، حالا بیست سی میلیون کمتر.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:47 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 30 جولای 2006
آخر نفهمیدیم این RHCP یعنی Right Hand Circularly Polarized یا Red Hot Chilli Pepers!!!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:01 نوشت.
.............................................................................................