یکشنبه، 8 اکتبر 2006
زندی دست از سر این رفلکتور بردار، برو سراغ لنز. باور کن تا وقتی پلیس با دیش مشکل داره، نون تو همینه که من می گم.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:21 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:یکشنبه، 8 اکتبر 2006زندی دست از سر این رفلکتور بردار، برو سراغ لنز. باور کن تا وقتی پلیس با دیش مشکل داره، نون تو همینه که من می گم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:21 نوشت.چهارشنبه، 4 اکتبر 2006When no-one else can understand me And you’re always there to lend a hand And when you smile the world is brighter I’ll guess I’ll never know the reason why چهارشنبه، 4 اکتبر 2006یادم رفته بود تلویزیون ایران توی طولانی مدت (حدود نه ساعت) چقدر اعصاب خورد کن می شه. مخصوصا وقتی که تمام مدت پای کامپیوتر باشی و برای یه ذره تغییر آب و هوا بخوای تلویزیون نگاه کنی. البته این فراموشی به لطف برادرانی که از سر کوچه جستجوی خونه به خونه، دنبال آنتن ها ماهواره رو شروع کردن، برطرف شد. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:47 نوشت.سهشنبه، 3 اکتبر 2006این زندگی در عمق جهنم هم حال خودش رو داره ها! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:33 نوشت.سهشنبه، 3 اکتبر 2006پروژه بالاخره تصویب شد. یه سری سیستمی نشسته بودن سوال چرت و پرت می پرسیدن و جواب چرت و پرت می گرفتن. نمی دونم چرا هرکی تو هرکاری که بهش هیچ ربطی نداره دخالت می کنه! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:43 نوشت.چهارشنبه، 27 سپتامبر 2006خب تقریبا پروژه دار شدم. یه ذره خیالم راحت شد. “بهینه سازی thinned array با استفاده از الگوریتم ژنتیک و جستجوی الگو با در نظر گرفتن element factor” یا یه همچین چیزی. حالا دیگه می تونم به بقیه کارام برسم. [7 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:23 نوشت.یکشنبه، 24 سپتامبر 2006هنوز موضوع پروژه ندارم. همه رفتن ها و اومدن ها، گشتن ها و خوندن ها، هیچ فایده ای نداشته تا حالا. این بلاتکلیفی ناراحتم می کنه. شنبه، 23 سپتامبر 2006من نمی دونم چرا این فیلمنامه نویس های تلویزیون اعتقادی به پیشگیری ندارن. اون از نسرین، اینم از آذر. واقعا که! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.جمعه، 22 سپتامبر 2006مهم نیست بقیه چی می گن. اینو برای تو می نویسم It’s impossible to tell the sun to leave the sky, Can the ocean keep from rushing to the shore? جمعه، 22 سپتامبر 2006شدم عین نی نی کوچولویی که یه چیزی دست کسی دیده و دلش خواسته، ولی بهش ندادن. چمی دونم والا. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:06 نوشت.چهارشنبه، 20 سپتامبر 2006من اصولا آدمی نیستم که از کارای مردم چیزی به دل بگیرم، ولی این اصلا معنیش این نیست که اگه بشنوم کسی پشت سرم حرف نامربوط زده، برام مهم نباشه. دیگه تکرار نشه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.دوشنبه، 18 سپتامبر 2006امروز محمد چ. همکلاسی عزیز سابق و رئیس اسبق بسیج دانشجویی رو با خانومشون (ایضا همکلاسی محترم سابق) سر چهارراه جهان کودک در حالی دیدم که این دو اسوه اخلاق و تربیت داشتن از چراغ قرمز رد می شدن و اصلا هم براشون مهم نبود. حیف که حوصله نداشتم وگرنه جا داشت بهشون راه ندم، یه چیزی هم بارشون کنم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:57 نوشت.شنبه، 16 سپتامبر 2006بعد از این همه سال که ایستاده ادرار کردن کار حیوانات بود، دیروز تو یه جای بین راهی نزدیک قم یه سری urinal واقعی دیدم. البته مردم ظاهرا خیلی راحت نبودن باهاش، ولی به هرحال یکی از اختراعات مفید آدمیزاده. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:38 نوشت.شنبه، 16 سپتامبر 2006یعنی واقعا انتظار داشتین سریال مزخرف، جور دیگه ای غیر از مزخرف تموم بشه؟ شنبه، 16 سپتامبر 2006دو سه روزی اصفهان بودم. بین پایتخت های قدیم، پایتخت زندیه و صفویه رو از همه بیشتر دوست دارم البته دلیل شخصی دارم که شیراز رو بیشتر از همه دوست داشته باشم! عوضش از محدوده پایتختی جد بزرگوارمون هم که اصلا خوشم نمیاد. بین همه شهرها جرجیس رو انتخاب کرده! خلاصه رفتیم اصفهان. دفعه اولی بود که خودم توی شهر پشت فرمون بودم که روز اول اصلا تجربه جالبی نبود، چون دینامبک شهر کلا با دینامیک تهران فرق داشت و تکلیف آدم معلوم نبود. تو جاده هم فقط به خاطر 15 کیلومتر سرعت اضافه جریمه شدم که خودش تجربه جدیدی بود! کلی عکس گرفتم که دوست دارم یواش یواش تو فتوبلاگ پست کنم. یه پیتزایی ارمنی عالی هم پیدا کردم که اگه بعدا قسمت شد دوباره یه سر بهش بزنم. عالی قاپو نه توالت داشت نه حموم نه آشپزخونه. شاه مملکت که وضعش این بوده، ببین بقیه چقدر بدبخت بودن. البته به جای همه ملزومات، دم ورودیش یه سیستم آکوستیک فوق العاده داره که من هنوز فکر می کنم سرکاریه. منارجنبون همچنان مشغول جنبیدن بود و بقیه آثار تاریخی هم تا جایی که من فرصت کردم سر بزنم، سر جاشون بودن. جای هیچ گونه نگرانی نیست. ولی این باغ پرندگان خیلی جای بیخود مزخرفی بود. چهارتا مرغ و خروس انداختن تو قفس و این همه تبلیغ می کنن. توبان قم هم دیشب تصادف خرکی شده بود و اقلا پنجاه شصت تا ماشین داغون شده بودن که ترافیکش نصیب ما شد. فعلا چیز دیگه ای یادم نمیاد که بگم. بعدا اگه یادم اومد می گم. شنبه، 16 سپتامبر 2006من می گم امشب یهو بهروز با اون دوای ایدز که دانشمندای ایرانی کشف کردن خوب می شه و دوباره با نسرین عروسی می کنه. بعد هم مهندس گاگولیان پور میاد وسط و درباره حق مسلم یه نطق حسابی تحویل خلق می ده. بعد مردم می ریزن دم خونه کارگردان و نویسنده و حلق آویزشون می کنن! سهشنبه، 12 سپتامبر 2006آهنگ رو عوض کردم. اینو برای اونایی انتخاب کردم که از قبلی شاکی بودن. آهنگیه که می گن Joan Baez برای Bob Dylan خونده. سهشنبه، 12 سپتامبر 2006گردنم درد می کنه. زندگی پای کامپیوتر آدم رو می کشه. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:01 نوشت.دوشنبه، 11 سپتامبر 2006شرق توقیف شد. خیالم راحت شد. آرشیوش هر روز داشت بزرگتر می شد. نمی دونستم کجا بذارمش. تازه کلی هم صرفه جویی می کنم از این به بعد! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:23 نوشت.پنجشنبه، 7 سپتامبر 2006برنامه رو ده بار نوشتم و چک کردم ولی نتیجه اش با اون چیزی که بالانیس می گه فرق داره. اگه قراره یه نفرمون اشتباه کرده باشه، ترجیح می دم اون یه نفر بالانیس باشه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:23 نوشت.
| ||||