مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

سه‌شنبه، 7 نوامبر 2006     

اینا خیلی احمقن به خدا. period رو فیلتر کردن، ولی menstruation رو نه!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 28 اکتبر 2006     

اینو خیلی دوست دارم

I have an ancient Indian crucifix around my neck
My chest is hard and brown
Lying on stained, wretched sheets with a bleeding virgin
We could plan a murder
Or start a religion.

اینم همین طور

Did you have a good world when you died?
Enough to base a movie on?

کلا An American Prayer رو از دست ندین.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:32 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 25 اکتبر 2006     

ظاهرا بیخود دعا کردم که عید بیفته سه شنبه. هرچی فکر کردم دیدم حوصله ندارم این همه مساله مهندسی دایره حل کنم. به جاش یه برنامه بیست خطی نوشتم که هرچی تو مساله ها می خوان حساب می کنه و نمودارهای مربوطه رو هم می کشه. استاد هم فکر می کنه که نشستم همه اینا رو دونه دونه وارد ماشین حساب کردم و جواب گرفتم!
پ.ن. راست می گن که تنبلی باعث پیشرفت آدم می شه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:05 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 24 اکتبر 2006     

مغازه هه نوشته بود: “انواع مایو دو تیکه و بی کینه موجود است”. هرچی فکر می کنم نمی فهمم این مایوی کینه ای دیگه چه جور حکایتی می تونه باشه!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:35 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 24 اکتبر 2006     

والا من یه تعطیلی دو ساعته هم برام کافی بود. چهار روز تعطیلی یه ذره زیاده به نظرم. مخصوصا که دیگه هیچ بهانه ای ندارم.
ضمنا دوستانی که خودشون رو برای اداره جمعیت 120 میلیونی آماده می کنن، توجه داشته باشن که اون موقع دیگه نمی شه از این تعطیلات عظمی راه انداخت. چون 120 میلیون نفر حتما غذا لازم دارن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:34 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 23 اکتبر 2006     

خدا رو شکر که این هلال بالاخره دیده شد. کلی تکلیف داشتم که باید فردا تحویل می دادم، ولی یه هفته است که به امید عید نشستم و حال ندارم مساله حل کنم!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:03 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 21 اکتبر 2006     

من اصولا آدم دندون درد ندیده ای نیستم. آدم کم طاقتی هم نیستم. ولی این بلایی که هفته پیش سرم اومده بود، واقعا پدرم رو دراورد. کل دندونای طرف چپ دهنم درد می کرد و بیشتر وقتا دردش به گوش چپ و پشت سرم هم می رسید. حتی وقتی دراز می کشیدم، پای چپم پرش داشت! آخرش معلوم شد بابای دندونای طرف چپ، عصبش تحت فشار بوده و این بلا سرم اومده. خدا رو شکر بالاخره آقای دکتر زد عصب نابکار رو ناکار کرد و من رو از این بیچارگی نجات داد.
البته یه قرص هم نوشته که باید هر چهار ساعت، دوتا دونه اش رو بخورم. اول پرسید می خوای آمپولشو بنویسم، که دید من دارم عین طفلا معصوم نگاهش می کنم و برداشت قرص نوشت. حالا فهمیدم چه غلطی کردم. دیشب تا صبح کارم شده بود قرص خوردن، آب خوردن، دستشویی رفتن! الآنم وقتی راه می رم همش احساس می کنم از تو معده ام صدای شلپ شولوپ آب میاد. می ترسم اگه یه ذره کج بشم همه آبا از حلقم بزنه بیرون!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:11 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 17 اکتبر 2006     

دندونم درد می کنه. اعصابم خورده. به پروپای من نپیچین.
نمی دونم چرا مشکل یه دندون باید باعث بشه که ده تا دندون دیگه مدام تیر بکشن.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:40 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 17 اکتبر 2006     

“روزگار” به نظر روزنامه بدی نمیاد. حداقل فعلا اون جوری بوده که دلم بخواد فردا هم بخرمش. درسته که به پای شرق نمی رسه، ولی از اعتماد ملی خیلی بهتره.
پ.ن. دلم برای روزنامه خوندن تنگ شده بود. یه ماه بود هیچی نخونده بودم.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:39 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 17 اکتبر 2006     

وقتی استاد خودت بعد از ارائه سمینار ازت ایراد می گیره، جا داره بهش بگی: “مرتیکه بی خاصیت! هم بکش، دو روز زودتر اون گزارش لعنتی رو یه دور بخون، که بعدا مضحکه خاص و عام نشی!”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:38 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 17 اکتبر 2006     

حضور محترم جناب آقای علی دایی
1- احتراما با توجه به این که شما اخیرا یک خرید موفق داشتین، می خواستم بدونم این روزا قیمت داور چنده؟
2- از شما نفرت انگیز تر هم پیدا می شه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 16 اکتبر 2006     

جناب محترم چرک که در سمت چپ صورت من جا دارید، من فردا صبح اول وقت حداکثر بیست دقیقه باید حرف بزنم. توروخدا تا اون موقع بنده رو از حرف زدن ساقط نفرمایید.
والسلام علیکم و رحمه ا… و برکاته
آیدین کبیر
بیست و چهارم مهرماه هشتاد و پنج خورشیدی

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:40 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 14 اکتبر 2006     

آدمای متعفن. پونصد تومن پول به فقیر دادین و هر سال ماه رمضون تشریف میارین تو تلویزیون راجب امر خیرتون داد سخن سر می دین؟! بابت هر قرونش باید دلتون بلرزه که مبادا به خاطر ارضای خودخواهی خودتون این کارو کرده باشین.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.
.............................................................................................

شنبه، 14 اکتبر 2006     

اون آدمی که قانون گذاشته که گزارش سمنیار رو باید ده روز قبل از ارائه تحویل بدیم، یکی از اوتاد احمقای زمین بوده. پدرم دراومده و طبق معمول که همه کارا می مونه برای دقیقه آخر، این آخر هفته یه چیزی سر هم کردم و تحویل دادم. حالا تازه باید بشینم ببینم چی نوشتم که براش پاورپوینت آماده کنم.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 11 اکتبر 2006     

رفته بودیم پشت کتابخونه مرکزی برای روزه خوری. تا مستقر شدیم یهو یه نگهبان بیسیم به دست رسید و گفت تو محوطه چیزی نخورین. گفتیم اینجا که خلوته، کسی نیست. گفت بذارین یه جای خوب بهتون بگم. برین بین زمین تنیس و سالن تربیت بدنی، اونجا هیچ کس رد نمی شه!
تا حالا این جوریشو ندیده بودم.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 10 اکتبر 2006     

مثلا وودوارد و لاوسون یه روش خوب برای سنتز آرایه پیدا کردن که قراره یه بخش از سمینار هفته دیگه من باشه. ولی یهو می بینی که این روش همچین بگی نگی یه جاییش می لنگه. این که نشد زندگی. چند وقته احساس می کنم دیگه نمی تونم از روی شونه غول ها دنیا رو ببینم. اخیرا غول ها گاهی دچار اشتباه اساسی می شن.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:51 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 9 اکتبر 2006     

یک سال و یک روز پیش در چنین روزی، بالاخره تو شرایط هول هولکی و ماستمالکی، تونستیم دفاع کنیم و بعد از بیست روز که همزمان دانشجوی دوتا دانشگاه بودیم، اقلا از دست یکیشون حلاص شدیم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:46 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 8 اکتبر 2006     

می گن تو مکاتیب ملکیادس نوشته اگه پیمان و نوشین با هم عروسی کنن، بچه اشون با دم خوک به دنیا میاد. از ما گفتن بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:32 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 8 اکتبر 2006     

من نمی دونم چرا اسم این طراحی مدارات الکترونیکی فرکانس بالا رو نذاشتن مهندسی دایره! اسمیت چارت کم دایره داشت، دایره های بار و منبع و VSWR و گین هم اضافه شد. تازه استاد فرمودن اینا رو خوب یاد بگیرین که هنوز کلی دایره دیگه هم مونده!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:30 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 8 اکتبر 2006     

پیر شدی پوریا. کجاست اون وظیفه ای که همه دخترای تهرون رو می شناخت؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002