سهشنبه، 7 نوامبر 2006
اینا خیلی احمقن به خدا. period رو فیلتر کردن، ولی menstruation رو نه!
[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:سهشنبه، 7 نوامبر 2006اینا خیلی احمقن به خدا. period رو فیلتر کردن، ولی menstruation رو نه! [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.شنبه، 28 اکتبر 2006اینو خیلی دوست دارم I have an ancient Indian crucifix around my neck اینم همین طور Did you have a good world when you died? کلا An American Prayer رو از دست ندین. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:32 نوشت.چهارشنبه، 25 اکتبر 2006ظاهرا بیخود دعا کردم که عید بیفته سه شنبه. هرچی فکر کردم دیدم حوصله ندارم این همه مساله مهندسی دایره حل کنم. به جاش یه برنامه بیست خطی نوشتم که هرچی تو مساله ها می خوان حساب می کنه و نمودارهای مربوطه رو هم می کشه. استاد هم فکر می کنه که نشستم همه اینا رو دونه دونه وارد ماشین حساب کردم و جواب گرفتم! سهشنبه، 24 اکتبر 2006مغازه هه نوشته بود: “انواع مایو دو تیکه و بی کینه موجود است”. هرچی فکر می کنم نمی فهمم این مایوی کینه ای دیگه چه جور حکایتی می تونه باشه! [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:35 نوشت.سهشنبه، 24 اکتبر 2006والا من یه تعطیلی دو ساعته هم برام کافی بود. چهار روز تعطیلی یه ذره زیاده به نظرم. مخصوصا که دیگه هیچ بهانه ای ندارم. دوشنبه، 23 اکتبر 2006خدا رو شکر که این هلال بالاخره دیده شد. کلی تکلیف داشتم که باید فردا تحویل می دادم، ولی یه هفته است که به امید عید نشستم و حال ندارم مساله حل کنم! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:03 نوشت.شنبه، 21 اکتبر 2006من اصولا آدم دندون درد ندیده ای نیستم. آدم کم طاقتی هم نیستم. ولی این بلایی که هفته پیش سرم اومده بود، واقعا پدرم رو دراورد. کل دندونای طرف چپ دهنم درد می کرد و بیشتر وقتا دردش به گوش چپ و پشت سرم هم می رسید. حتی وقتی دراز می کشیدم، پای چپم پرش داشت! آخرش معلوم شد بابای دندونای طرف چپ، عصبش تحت فشار بوده و این بلا سرم اومده. خدا رو شکر بالاخره آقای دکتر زد عصب نابکار رو ناکار کرد و من رو از این بیچارگی نجات داد. سهشنبه، 17 اکتبر 2006دندونم درد می کنه. اعصابم خورده. به پروپای من نپیچین. سهشنبه، 17 اکتبر 2006“روزگار” به نظر روزنامه بدی نمیاد. حداقل فعلا اون جوری بوده که دلم بخواد فردا هم بخرمش. درسته که به پای شرق نمی رسه، ولی از اعتماد ملی خیلی بهتره. سهشنبه، 17 اکتبر 2006وقتی استاد خودت بعد از ارائه سمینار ازت ایراد می گیره، جا داره بهش بگی: “مرتیکه بی خاصیت! هم بکش، دو روز زودتر اون گزارش لعنتی رو یه دور بخون، که بعدا مضحکه خاص و عام نشی!” [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:38 نوشت.سهشنبه، 17 اکتبر 2006حضور محترم جناب آقای علی دایی دوشنبه، 16 اکتبر 2006جناب محترم چرک که در سمت چپ صورت من جا دارید، من فردا صبح اول وقت حداکثر بیست دقیقه باید حرف بزنم. توروخدا تا اون موقع بنده رو از حرف زدن ساقط نفرمایید. شنبه، 14 اکتبر 2006آدمای متعفن. پونصد تومن پول به فقیر دادین و هر سال ماه رمضون تشریف میارین تو تلویزیون راجب امر خیرتون داد سخن سر می دین؟! بابت هر قرونش باید دلتون بلرزه که مبادا به خاطر ارضای خودخواهی خودتون این کارو کرده باشین. [4 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.شنبه، 14 اکتبر 2006اون آدمی که قانون گذاشته که گزارش سمنیار رو باید ده روز قبل از ارائه تحویل بدیم، یکی از اوتاد احمقای زمین بوده. پدرم دراومده و طبق معمول که همه کارا می مونه برای دقیقه آخر، این آخر هفته یه چیزی سر هم کردم و تحویل دادم. حالا تازه باید بشینم ببینم چی نوشتم که براش پاورپوینت آماده کنم. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:14 نوشت.چهارشنبه، 11 اکتبر 2006رفته بودیم پشت کتابخونه مرکزی برای روزه خوری. تا مستقر شدیم یهو یه نگهبان بیسیم به دست رسید و گفت تو محوطه چیزی نخورین. گفتیم اینجا که خلوته، کسی نیست. گفت بذارین یه جای خوب بهتون بگم. برین بین زمین تنیس و سالن تربیت بدنی، اونجا هیچ کس رد نمی شه! سهشنبه، 10 اکتبر 2006مثلا وودوارد و لاوسون یه روش خوب برای سنتز آرایه پیدا کردن که قراره یه بخش از سمینار هفته دیگه من باشه. ولی یهو می بینی که این روش همچین بگی نگی یه جاییش می لنگه. این که نشد زندگی. چند وقته احساس می کنم دیگه نمی تونم از روی شونه غول ها دنیا رو ببینم. اخیرا غول ها گاهی دچار اشتباه اساسی می شن. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:51 نوشت.دوشنبه، 9 اکتبر 2006یک سال و یک روز پیش در چنین روزی، بالاخره تو شرایط هول هولکی و ماستمالکی، تونستیم دفاع کنیم و بعد از بیست روز که همزمان دانشجوی دوتا دانشگاه بودیم، اقلا از دست یکیشون حلاص شدیم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:46 نوشت.یکشنبه، 8 اکتبر 2006می گن تو مکاتیب ملکیادس نوشته اگه پیمان و نوشین با هم عروسی کنن، بچه اشون با دم خوک به دنیا میاد. از ما گفتن بود. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:32 نوشت.یکشنبه، 8 اکتبر 2006من نمی دونم چرا اسم این طراحی مدارات الکترونیکی فرکانس بالا رو نذاشتن مهندسی دایره! اسمیت چارت کم دایره داشت، دایره های بار و منبع و VSWR و گین هم اضافه شد. تازه استاد فرمودن اینا رو خوب یاد بگیرین که هنوز کلی دایره دیگه هم مونده! [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:30 نوشت.یکشنبه، 8 اکتبر 2006پیر شدی پوریا. کجاست اون وظیفه ای که همه دخترای تهرون رو می شناخت؟ [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
| ||||