مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 

نوشته‌های آیدین:

سه‌شنبه، 6 اکتبر 2009     

اگه به تبلیغات رسمی که می گن موقع عطسه کلی خرت و پرت از آدم شوت می شه بیرون اعتماد ندارین، یه دفعه موقعی که طاقباز دراز کشیدین عطسه کنین تا بفهمین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:38 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 6 اکتبر 2009     

نمی دونم تو این مدرسه ها چی یاد می دن. پسر همسایه که کلاس اول دبستانه، از اول مهر تا الآن بعداز ظهرا که از مدرسه میاد یه سره صداهای داد و بیداد کونگ فویی در میاره!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:37 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 6 اکتبر 2009     

حالا مثلا نمایش غیر علنی کراوات و پاپیون یعنی چی؟ یعنی به عنوان لباس زیر ازشون استفاده کنی؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:36 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 6 اکتبر 2009     

یعنی فکر نمی کنم اثرات منفی سربازی روی زندگیم به این زودی ها تموم شدنی باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:35 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 4 اکتبر 2009     

این ممنوعیت نمایش علنی کراوات و پاپیون خیلی باحاله. یه روزی برسه که فقط پالون مجاز باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:28 نوشت.
.............................................................................................

پنج‌شنبه، 1 اکتبر 2009     

– You know? I have a huge inferiority complex.
= Well, At least you have something huge!

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:26 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 29 سپتامبر 2009     

هاه! اولین پست 😀

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:51 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 21 سپتامبر 2009     

خیلی سخته که آدم The Lost Symbol رو روی دسکتاپش داشته باشه ولی از ترس اینکه نتونه ولش کنه جرات نکنه بره طرفش.

[1 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:16 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 21 سپتامبر 2009     

تا حالا اینجوری با کله به طرف صفر مطلق مالی نرفته بودم. آخرین باری که یادم میاد تعداد ارقام موجودی حسابم اینقدر کم بوده، همینم کلی پول بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:15 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 15 سپتامبر 2009     

خیلی بده اگه تو بیست و هفت سالگی دقیقا ریچارد براتیگان چهل و هفت ساله “یک زن بدبخت” رو درک می کنم؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:16 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 15 سپتامبر 2009     

شرط در آمد کار است نه دانستن کار
تاس اگر راست نشیند همه کس نراد است

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 13 سپتامبر 2009     

تا ساعت چهار صبح صداشون رو گذاشتن رو سرشون و با بلندگوهای ده هزار واتی کل محل رو با صدای بلند و گریه اشون پر کردن. یکی نیست به اینا بگه شاید یه بدبختی مریض باشه، فکر خودتون رو بکنین که درست همون لحظه ای که خدا داره سرنوشت سال آینده اتون رو تعیین می کنه یه حق الناس به این بزرگی یقه اتون رو می گیره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:59 نوشت.
.............................................................................................

یکشنبه، 13 سپتامبر 2009     

اونی که می گفت نرخ بیکاری کم شده، منظورش نرخ بیکاری عمه اش بود؟
پ.ن. همیشه می گفتم دوست دارم کلا کار نداشته باشم بشینم خونه و واسه خودم لم بدم. الآن می بینم که هفته ای یه روز از خونه بیرون رفتن ضرری هم نداره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:57 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 8 سپتامبر 2009     

راستی کی نویسنده مورد علاقه ام از سالینجر جا افتاده و دانای کل، به براتیگان آشفته تبدیل شد؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:54 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 1 سپتامبر 2009     

ببینم کسی می دونه این GRE دقیقا چه زبونیه؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:15 نوشت.
.............................................................................................

جمعه، 28 آگوست 2009     

احساس رضایتم از تموم شدن سربازی با مال Bride بعد از کشتن بیل برابری می کنه. پس موزیک هم باید متناسب انتخاب بشه.
Goodnight Moon
Shivaree

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:20 نوشت.
.............................................................................................

چهارشنبه، 26 آگوست 2009     

بابام جان برای خودتون می گم. این که تو یه بخش خبری دوتا خبر بخونین که تو یکیش خبرنگاران بدون مرز به اسرائیل گیر داده باشه و تو اون یکی عفو بین الملل به آمریکا، صورت خوشی نداره. به نظر من این سازمان های استکباری که دائما علیه ما دروغ پردازی می کنن الآن هم حتما یه برنامه ای پشت پرده دارن که به آمریکا و اسرائیل گیر دادن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:51 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 آگوست 2009     

مع الظلم؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:56 نوشت.
.............................................................................................

سه‌شنبه، 25 آگوست 2009     

و اما قشر ستوانسوم. ترحم انگیز ترین قشری که تو نظام دیده می شه. طرفی که بعد از یه عمر درجه داری بالاخره افسر شده و برای تلافی تمام رنج های عمرش راحت پدر همه رو در میاره و احساس جذبه اش واقعا دیدنیه. باید ببینی چطور وقتی بهشون می گی جناب سروان قند تو دلشون آب می شه، حالا ممکنه تا قبل از بازنشستگی حتا نزدیک سروانی هم نرسه. خلاصه هیچ وقت درکشون نکردم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:55 نوشت.
.............................................................................................

دوشنبه، 24 آگوست 2009     

ماشین رو بستن به این وانت آبیا و بردن! به خاطر اینکه تو یه ایستگاه متروکه تاکسی پارک کرده بودم که دیگه خطش وجود نداره و خط کشی روی زمینش پاک شده و تابلوی درب و داغونش رفته پشت درخت و دیده نمی شه. چون یه یارو که قبل از من یه ساعت اونجا پارک کرده بود رفت و من جمعا ده دقیقه هم اونجا نبودم! خیلی زور داره والا. هرچی این روزای آخر تو ارتش کارم تند پیش رفت، تلافیش داره سر قضیه ماشین سرم در میاد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:41 نوشت.
.............................................................................................

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002