یکشنبه، 9 ژوئن 2024
به طور غیرمنتظرهای کورسوی امید دارم و برای خودم هم عجیبه.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:14 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:یکشنبه، 9 ژوئن 2024به طور غیرمنتظرهای کورسوی امید دارم و برای خودم هم عجیبه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:14 نوشت.چهارشنبه، 29 می 2024Letters I’ve written دوشنبه، 29 آوریل 2024همینطور که داشتم پاشنهٔ پام رو با سنگپا میسابیدم، ایدهٔ یه داستان بلند به ذهنم رسید. تا دوشم تموم بشه طرح کلی داستان آماده شد و چندتا بخشش توی ذهنم نوشته شد. بعداً موقع خشک کردن در شیشهای دوش، به این نتیجه رسیدم که کلاً دو نفر خواننده داره و بایگانی شد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:47 نوشت.جمعه، 19 آوریل 2024خواب دیدم در زد و اومد تو. گفت دیدم همه هستین، دلم براتون تنگ شده بود، بلیط گرفتم اومدم. جمعه، 5 آوریل 2024گیر داده بود که یه ساعت میخوام که صبح زنگ بزنه که خودم از خواب بیدار بشم. شبا میذاشت کنار بالش و قبل از خواب با دقت کنترل میکرد که همه چیزش تنظیم باشه. صبحا اما فقط سه چهار روز اول با زنگ ساعت بیدار شد. بعداً سریع صداشو قطع میکرد و دوباره میخوابید تا بریم سراغش و بیدارش کنیم. بعدتر دیگه کلا کوکش نکرد که صبح زنگ نزنه. حالا الآن یه هفتهاس که اصلاً ساعت مربوطه غیب شده، هر چی هم میپرسم کجاست میگه نمیدونم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:23 نوشت.پنجشنبه، 4 آوریل 2024. تعداد چیزایی که دوست دارم یاد بگیرم اونقدر زیاده که فقط فرصت میکنم به هرکدوم یه نوک بزنم و بذارمش کنار. سهشنبه، 2 آوریل 2024یه پرزنتیشن پنج دقیقهای لحظه آخر افتاد گردنم، هول هولکی یه چیزی سر هم کردم و گذشت. تا الآن سه نفر ارشد اومدن ازش تعریف کردن، منم هی با خودم تکرار میکنم «توطئه بزرگ در کار است». [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:48 نوشت.سهشنبه، 2 آوریل 2024همین پریروز بود که اولین دندونش داشت درمیاومد، کلافه بود و بدون اینکه بفهمه چه خبره زمین و زمون رو گاز میگرفت. حالا خوشحال و خندون دویده اومده که دندونم لق شده، میتونم بذارمش زیر بالش که پری دندون برداره و به جاش برام سکه بذاره. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:32 نوشت.شنبه، 30 مارس 2024کاناله یه کلیپ یه دقیقهای گذاشته، زیرش نوشته پارتی دانشجویی سال ۸۲. همه کامنتا هم درباره مدل لباس پوشیدن و سر و شکل مهموناس. بعد اونقدر همه چیز برای من آشنا و طبیعی بود که ناخودآگاه داشتم بینشون دنبال خودمون میگشتم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:45 نوشت.دوشنبه، 18 مارس 2024جوگیر شدم رفتم کتاب صوتی کلیدر خریدم، ۱۱۶ ساعت. کی میخوام شروع کنم و کی تموم بشه خودمم نمیدونم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:14 نوشت.پنجشنبه، 14 مارس 2024For every battle there’s a scar سهشنبه، 5 مارس 2024یه کم دیلی شوی جان استوارت دیدم و دوباره بهم یادآوری شد که چقدر کارش عالیه و چقدر حیف که زیاد کار نمیکنه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:23 نوشت.سهشنبه، 27 فوریه 2024باربی از اون فیلما بود که آخرش بیشتر از جواب، سوال برای آدم میمونه. مثلا: این چی بود من دیدم؟ یا: چرا اینقدر معروف شده بود؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:45 نوشت.شنبه، 24 فوریه 2024یه دفتر گرفته دستش راه میره و میپرسه فلان کلمه چه جوری هجی میشه که تو دفترش بنویسه. میگه میخوام قصه بنویسم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 23:17 نوشت.دوشنبه، 19 فوریه 2024از صبح هر بار که چایی ریختم و رفتم سر کامپیوتر، این همکارم یه ایده جدید به ذهنش رسیده و از بس حرف زده چاییم یخ کرده. این دفعه بیاد سراغم همون لیوانو روی سرش خالی میکنم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:00 نوشت.یکشنبه، 31 دسامبر 2023خیلی سال پیش، با یه گروه از همدانشگاهیهاشون که من ندیده بودم رفتیم شمال. یکیشون یه پسر همسن من داشت که قاعدتا انتظار میرفت توی اون چند روز با هم جور بشیم. اما هیچ حرف مشترک، هیچ علاقه مشترک، هیچ تجربه مشابهی نداشتیم. از هر راهی که سعی میکردیم یه موضوع مشترک برای تعامل پیدا کنیم، به دیوار میخورد و در نتیجه اون چند روز خیلی سخت گذشت. تا جایی که سال بعدش که قرار شد باز با اون گروه بریم شمال با اکراه رفتم و بعد دیدم اون اصلا نیومده. امروز فهمیدم که بهنام چند هفته پیش مرده و به طرز غیرمنتظرهای ناراحت شدم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.شنبه، 30 دسامبر 2023یهو بیمقدمه و خیلی کژوال گفت بابای فلان همکلاسیش تو یه کشور دیگه زندگی میکنه و فلانی تاحالا باباشو ندیده. بعدم رفت سر ادامه بازیش. خب بچه من الآن با این اطلاعات چیکار کنم؟ خودم کم فکر و خیال داشتم، حالا بشینم غصه بچه مردمم بخورم؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:06 نوشت.چهارشنبه، 27 دسامبر 2023اون پیرمرده هنوز کارتنای اسبابکشی رو باز نکرده. یه تلویزیون و یه مبل عمود به هم گذاشته، شبا میشینه لبهٔ مبل و با گردن چرخیده تلویزیون میبینه. نماد تنهایی و بیانگیزگی یا ناتوانی. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:36 نوشت.چهارشنبه، 20 دسامبر 2023سن الآن من که بود، من دانشجو بودم. پیرچشمی دو سه سال دیگه شروع میشه. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:31 نوشت.چهارشنبه، 13 دسامبر 2023هععععی. برای سفر کاری یه هفتهای، کلی دفتر و دستک آوردم و برنامهام این بود که عصرا فقط بنویسم. اما همکارای علافم تا دیر وقت کار میکنن و تا بوق سگ تو خیابون وقت تلف میکنن و منم مجبورم پابهپاشون برم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 23:33 نوشت.
| ||||